بریم سراغ داستان من یه خونه مجردی داشتم چون مادر نداشتم خاله سیمام که 15سال از من بزرگتر بود و یه دختر داشت بنام منصوره گهگاه با دوستش مرضیه بهم سر میزدن می گفت بهت سر میزنم دنبال خلاف و مواد نری مرضیه دوستش از اون شیطونا بود خیلی اذیت می کرد خاله ام شوهرش فوت کرده بود با مرضیه توی آرایشگاه آشنا میشه چون اونم شوهرش فوت کرده بود درست یه هفته بعد از عروسی شون و توی فامیل شون معروف شده بود به عروس بد شگون میدونم اینا خرافاته اما خب هستن آدمایی که دیدگاهشون اینه مرضیه فقط یکسال از من بزرگتر بود کم کم مرضیه سر شوخی رو باز کرد و می گفت این خونه یه زن کم داره گفتم زن که زیاده گفت زن شیطون و خوشگل نیاز داره قشنگ جمعت کنه این چه سر و وضع خونه است ؟شلخته؟ منم سر به سرش میذاشتم بهش می گفتم زن شیطون قشنگ ؟ چطوری ؟ خاله سیما میومد میرفت توی آشپزخونه به غذا پختن و خرید کردن اما من و مرضیه فقط با هم کل کل می کردیم همه جا هم دنبالم میومد منم بیشتر وقتا می بردمش توی اتاقم و اونجا حرف میزدیم که هر چی دوست دارم بتونم بهش بگم و جلوی خاله سیما نباشه مرضیه می گفت از آپشن های مردای تو دل برو فقط قیافشو داری اخلاق صفر گفتم اخلاقم بخاطر چیزای دیگه بده گفت مثلا چیا ؟ گفتم یه زن خوشگل و شیطون دورمه که بدجور اذیتم میکنه گفت وا؟ امیر؟من چه اذیتی دارم که بکنم ؟ گفتم یه زن خوشگل دورت باشه نتونی حتی ببوسیش اعصاب خردی نداره ؟ خندید گفت چرا داره درک میکنم داره اما خودت نخواستی تو خواستی و خانم خوشگله گفت نه ؟ یه نگاه توی چشاش کردم گفت درست فکر کردی چسبوندمش به دیوار ازش لب گرفتم بغلش کردم و یه لب طولانی ازش گرفتم کیرم به کوسش مالیده بود دستش گذاشت روی کیرم و از روی شلوار میمالیدش گفت الان کاری میکنم برات اعصابت آروم بشه اما اصل داستان دفعه بعد باشه ؟گفتم باشه فقط خاله سیما توی آشپزخونه است می ترسم بیاد داخل گفت نترس اجازتو ازش گرفتم نشست و شلوارک و شورتم کشید پایین گفت درست حدس زدم از این کیر کلفتاست با سیما شرط بسته بودم که از اون کلفتایی شرطم بردم شروع کرد خوردن کیرم گفت یه جور برات می خورم دفعات بعد التماس کنی که مرضیه اول برام بخور گفتم تعریف نکن عمل کن گفت چشم امیر جانم واقعا محشر ساک میزد گفت امیر جان دوست داری آبت اومد کجا بریزی ؟ گفتم لای سینه هات گفت من دوست دارم بریزی توی دستم دوست دارم ببینمش گفتم باشه توی همین حین خاله سیما اومد داخل گفت وااااای مرضیه آخرش کار خودتو کردی ؟من فکر کردم شوخی میکنی گفت سیما جون نگاه کن از اون کلفتاست من شرطو بردم خاله سیما بهش گفت از دست تو زود تمام کن باید بریم منصوره خونه تنهاست ایستاده بود دم اتاق مرضیه زبونشو چند بار دور کلاهکم مالید گفتم الان میاد دستاشو گرفت زیرش آبم ریختم توی دستاش بوش کرد گفت من عاشق بوشم خاله سیما گفت بسه دیگه مرضیه پاشو بریم مرضیه گفت بذار برم دستشویی دستمو بشورم بریم واقعا خیلی حال داد باورم نمیشد مرضیه برام خورده تا اینکه فردا هم اومدن مرضیه اول اومد داخل خونه پرید بغلم منم بغلش کردم از هم لب می گرفتیم بهش گفتم بازم برام می خوری ؟گفت با جون و دل امیرم همونجا کشیدم پایین براش اونم شروع کرد خوردن خاله سیما یه شرمی یه حیایی یه خجالتی آقا برید توی اتاق حداقل رفتیم توی اتاق برام خورد تا آبم اومد گفت حالا نوبت توعه بخوری امیرم وقتی لختش کردم کوس خوشگل و بی موش دیوونم کرد گفت کیر کلفتت یه جوری بکن توش گشاد بشه گفتم چشم داشتم کوسشو می خوردم که خاله سیما اومد دم اتاق به مرضیه گفت فقط یک ساعت وقت داریم زود باید بریم مرضیه منصوره تنهاست گفت باشه سیما جان چشم امیر جان تندتر بخور اصل کاری از دست ندی و دوتایی خندیدن فکر کردم خاله سیما میره اما انگار ایستاده بود دم در اتاق نگاه می کرد چون صدای نفساش و اوف اوف کردن میومد فکر کردم مرضیه است اما نه برگشتم نگاه کردم دیدم خاله سیما به در تکیه داده و داره نگاه میکنه مرضیه گفت امیر کوس به این قشنگی خورده بودی ؟گفتم نه فقط کاش سفید بود گفت قربونت برم امیر سفید دوست من الان مگه سیاهه؟ گندمیه دوستش نداری؟ گفتم چرا دوستش دارم گفت کوس منو از رنگش قضاوت نکن بچه بکن توش تا بفهمی چیه ؟ گفتم چشم کوسشو لیس میزدم با دوتا انگشتش بالای کوسش باز کرده بود گفت اینو لیس بزن زبون بزنی بیشتر دوست دارم بعدش گفت بسه عزیزم بریم بکن توش این سیما کشتمون برگشتم نگاه کردم دیدم هنوزم به در تکیه داده نگاه میکنه کیرم راست بود مرضیه گفت بکن توش بکن توش امیر که خیلی وقته منتظر این لحظه بودم امیر جان آروم آروم آروم بکن توش آها خوبه خوبه حالا تلمبه بزن من توی کوسش تلمبه میزدم می گفت وای کوسم مثله دونه ذرت شکفته میشه وقتی میکنی داخلش صدای خنده خاله سیما هم میومد منم فقط تلمبه میزدم مرضیه گفت حالا تا ته بکن توش و نگهدار می گفت وای امیر امیر چه حالی میده کوسم پر شده از کیرت حالا دوست دارم تند تند تلمبه بزنی دوتایی بیایم منم تند تند تلمبه زدم هم آب من اومد هم مرضیه ارضا شد و آبمم ریختم توی کوسش گفت پسر بی ادب بیا ببوسم ازم تشکر کن بهت کوس دادم بوسیدمش گفتم ممنون برای کوست خیلی حال داد خاله سیما خندید گفت بسه دیگه پاشو بریم مرضیه گفت وظیفه امیره لباس تنم کنه موقع لباس تنش کردن بهم گفت یه شب میام تا صبح پیشت میمونم که بدون مزاحم بکنی الان بهم نچسبید گفتم باشه دو سه روز بعد یه روز خاله سیما تنها اومد گفتم مرضیه کجاست ؟گفت خونشون گفتم چرا ؟گفت پریوده خورد توی حالت ؟ گفتم نه گفت از قیافت معلومه دپرس شدی گفتم نه اشکال نداره مثله مرضیه راه افتاده بود دنبالم رفتم دستشویی دم دستشویی ایستاد تا اومدم رفتم توی آشپزخونه آب بخورم اونم اومد گفت میگفتی برات میاوردم گفتم نه لازم نیست داشتم آب می خوردم که از پشت بغلم کرد گفت تو کی انقدر بزرگ شدی بچه ؟ گفتم بچه توی قنداقه گفت آره بزرگ شدی خودم شاهد بودم چطور اون مرضیه زیرت جر می خورد خندیدم گفت بچه پررو تازه سفید دوستم هست آقا گفتم خاله بی خیال گیر دادیا گفت امیر همون جور که دوست داری سفیدم روی مبل نشسته بود رفتم جلوش نشستم گفتم چی ؟به کوسش اشاره کرد گفت همونه که دوست داری سفید و خوشگل افتادم روش که شلوارشو در بیارم گفت آخ جون من مثله مرضیه نیستما آروم دوست داشته باشم من خشن دوست دارم شلوارشو کشیدم پایین شورتش توری و صورتی بود می خواستم شورتشو دربیارم گفت توری دیگه نمی بینی سفیده ؟گفتم دوست دارم بخورمش گفت آخ جوون شورتشو کشیدم پایین کوس تپلی و سفیدش با لبه های صورتی کل صورتم به کوسش میمالیدم اون فقط آخ جون آخ جون می گفت گفت دوست دارم خوب برام بخوریش خیلی دوست دارم گفتم چشم منم خیلی خوردم براش کیرم راست شده بود گفت بکنش توش تا ته بکن توش می خوام کیرتو حس کنم کیرمو تا ته کردم توی کوس سفید و خوشگلش گفتم خوبه ؟گفت محشره امیر کاش هیج وقت درش نمیاوردی چند بار کمی کشیدم بیرون و محکم کردم توی کوسش گفت اینو دوست داشتم یه بار دیگه یه بار دیگه کشیدم بیرون و محکم کردم توی کوسش گفت امیر جر بده کوسمو تند تند تلمبه میزدم توی کوس خوشگلش اونم فقط می گفت آخ جون چقدر خوبه چقدر خوبه امیر دارم جر می خورم اما زر میزد کوسش از کوس مرضیه گشاد تر بود اما خب انقدرم گشاد نبود که حال نده تلمبه میزدم که آبم اومد ریختم توی کوسش گفت درش نیار یکم صبر کن آروم آروم تلمبه بزن دوباره راست میشه گفت بهت حال داد آقای سفید دوست ؟ کوس سفید بیشتر حال میده یا کوس گندمی ؟گفتم هر دوش گفت از الان ماله منی بهش عادت کن چون قرار نیست از دستت بدم کشیدم بیرون بلند شد با دستاش میمالید کیرمو می گفت این کیر حقه منه نه هیچ کس دیگه من همیشه حسرت کیر کلفت داشتم الان بهش رسیدم ولش نمیکنم به هیچ کسم نمیدمش با زبونش کلاهک کیرمو لیس میزد کیف کردم داگی شد تا ته کردم توی کوسش گفتم کونتم خوشگله گفت اونم بهت میدم امیرم تو فقط ماله من باش توی کوسش تند تند تلمبه میزدم مگفت قربون کیرت برم چه حالی میده امیر دوست دارم تا همیشه توش تلمبه بزنی گفتم به منم خیلی حال میده تا اینکه با هم ارضا شدیم ریختم توی کوسش گفت امیر میای بخوابی روم ؟ رفتم خوابیدم روش ازم لب گرفت خیلی دوست دارم امیر خیلی وقت بود سکس نداشتم گریه کرد بوسیدمش گفتم از الان خودم هر چقدر بخوای میکنمت گفت کاش بچه خواهرم نبودی امیر به خدا زنت میشدم گفتم تو سیما جون منی تا همیشه خودم شوهرتم گفت دستت درد نکنه عزیزم بعدش ازش پرسیدم مرضیه واقعا پریود بود یا نخواستی بیاریش ؟ گفت نه به خدا پریوده امیر نمیشه مرضیه نباشه ما با هم باشیم؟گفتم چرا میشه اما می خوام مرضیه رو بگیرمش و بعدش بچه دار بشیم می تونی از من بچه دار بشی؟ گفت خب نه گفتم نگران نباش ما می تونیم تا همیشه با هم باشیم هیچ کس هم نفهمه گفت قبوله تمام روزای پریودی و بارداری مرضیه بیا پیش خودم از اون روز 5 ساله می گذره و منو مرضیه یه دختر داریم بنام مارال اما هنوزم خاله سیما رو می کنم رفتارهای مرضیه جوریه که انگار میدونه چه خبره اما خب چیزی به روم نمیاره منم جوری رفتار نکردم که حساس بشه تا تابلو بازی در بیارم اما واقعا بخوام اعتراف کنم بعد به دنیا اومدن دخترم دیگه آرزویی نداشتم دو تا زن خوشگلو می کنم تازه پولم کم بیارم از سیما جون می گیرم یه دختر خوشگل دارم که خیلی شبیه مامانشه و تازگی یه پیج اینستا برای فروش محصولات صنایع دستی شهرمون زدم که خدا رو شکر خوب گرفته …
نوشته: امیر
13 پاسخ به “خاله سیما و دوستش”
ای ول پس اون پیج برا تو هستش چه کوس هایی سرویس میدن دمت گرم
بیشتر بنظر میاد تو کار صنایع کف دستی باشی
کسب کارت برکت گرفته
آقا کستان هم میخوای تفت بدی یه قائده و اصولی را باید رعایت کنیچرا خوزعبل سر هم میکنی
ی طایفه جنده و دیوث کنار هم دارین تجارت میکنین
داستانت قشنگ و تحریک کننده بودولی تا اونجایی ک پای خاله وسط نیومده بودهمیشه از داستان های محارم چندشم میشدهخاله جای مادره دیوث
مرضیه جنده بوده و حالت هم کسکش.رفتی جنده گرفتی و حالت هنوزم کسکشی زنتو داره میکنه تو پیج افتخارم میکنی؟
خدا بده شانس
عالیییییییی
خداییش دختر یا زنی که اسمش سیما باشه و باید از کون کرد
اصلا کار به واقعی بودن و سبک داستان ندارمفقط منصوره رو مخمه
قلمت خوبه ، متن داستان رو دوست داشتم ، دمت گرم و کیرت سلامتکصی که میخاره رو باید کرد
تصورات یه جقی عقده ایی آخه کونی داشت کیرتو میمالید بعد یهو خاله ات اومد تو نریدی به خودت درستش این بود کیرت میخابید از ترس نه اینکه ابت بیاد فرداش هم تو حال جلو خاله ات بکشی بیرون داستان کصشعر تو تا همونجا خوندم جقی