حمید در تهران

سلام خدمت دوستان عزیز من حمید هستم 33 تهران
داستان میخواستم براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال 92 که من مجبور شدم وسایل جمع کنم از همدان به تهران بیام یک کار خوب پیدا کرده بودم تهران آمدم خونه هم کرایه کردم البته خونه که چه عرض کنم یک اتاق مجردی بود
وسایل جمع کردم یک نیسان کرایه کردم تا وسایل بیاریم ظهر حرکت کردیم ولی بین راه ماشین خراب شد یک چند ساعتی موندیم وقتی رسیدم تهران حدودا ساعت 9 شب بود که چون دیر وقت بود کارگر نبود راننده خودش کمک کرد وسایل جابه جا کردیم منم رفتم شام خریدم آوردم باهم خوردیم که دیگه ساعت شده بود 11 راننده نیسان که اسمش داوود بود حدودا 45 سال داشت گفت اگه اجازه بدید من یک بست تریاک بکشم چون می خواهم رانندگی کنم برگردم منم گفتم مشکل ندارم یک فرش انداختم داود مشغول کار خودش شد منم با وسایل سرگرم کرده بودم خودمو و با هم صحبت می کردیم کم کم که داود داشت نشه میشد خودشو می خاراند یهو نمی‌دونم چی شد تو ذهنم به این فکر کردم که الان نشه است کمرش سفت شده حسابی می‌تونه بکنه
این فکر مثل خوره افتاد به جونم زیر چشمی به وسط پاهاش نگاه میکردم رفتم دستشویی کمی با سوراخ خودم ور رفتم آمدم بیرون ولی باز بدتر شد گفتم فایده ندارد باید یه نقشه بکشم باز رفتم دستشویی قشنگ داخل خودمو تمیز کردم آمدم مثلاً میخواستم لباس عوض کنم داشتم شلوار لی از عوض میکردم که شلوار راحتی بپوشم پشتمو کردم به داود کشیدم پایین مخصوصا جوری کشیدم پایین که شروتم هم کمی آمد پایین فهمیدم که داود زیر چشمی داره نگام میکنه خودمو زدم به اون راه
حدودا یک 20 دقیقه طول کشید تا داود نشه بازیش تموم شد گفت من برم که من گفتم ببین دیر وقته میخوای شب بمون صبح زود برو که اولش همش می گفت نه زن و بچه خونه تنها هستند دیدم نمیشه کیره داره از دست میره گفتم زنگ بزن خونه بگو صبح حرکت میکنی بعد از اون ماشین اگه باز خراب شد تو راه چی بازم خودت میدونید بعد زنگ زد خونه منم تا دیدم داره اوکی میشه باز رفتم دستشویی باز داخل کونم تمیز کردم آمدم یک شلوار راحتی پیدا کردم دادم بپوشم حواسم بود ببینم چی داره کیرشو دید زدم خوب چیزی بود چون یدونه فرش بود گفتم پس بیا استراحت کنیم هردو خسته آیم یک دوشک انداختم هردو کنار هم دراز کشیدم برق خاموش کردم بعد تی شرتمو در اوردم کمی شلوار کشیدم پایین خوابیدم یک حدودا یک نیم ساعت بعد سمت من خوابیده بود گفتم حتما الان خوابه یواش کونمو دادم سمتش دیدم تکون نمیخوره باز کم کم کونمو دادم عقب شلوار کشیدم پایین چند دقیقه بی حرکت موند م تقریباً نزدیک بود بچسبم بهش یهو پشیمون شدم ولی شهوت نمی گذاشت گفتم ولش کن با یه حرکت دیگه رفتم عقب که دیگه کونم چسبید به کیرش وقتی چسبید دیدم بله آقا داود راست کرده اونجا بود که فهمیدم اقا بیدار بوده
هیچی گفتم لعنتی بیدار بودی خندید گفت آره گفتم پس از اینجا به بعد با تو شلوار کشید پایین کیرشو چسبوند به کونم داغی کیرش باعث شد شهوتم چند برابر بشه دست میکشید روی کونم همش می‌گفت پسر چه کون نرمی داری گفتم این کون تا صبح فردا مال تو هست استفاده کن خندید گفت پس بریم تو کارش بخواب روی شکمت منم خوابیدم آمد روم خوابید آب دهن انداخت وسط پاهام شروع کرد به لاپایی کردن چند دقیقه شد گفتم بسته دیگه بکن تو سوراخ یهو تعجب کرد گفت واقعا بکنم گفتم آره ولی باز هم فکر میکرد شوخی میکنم دوباره گفتم بکن دیگه گفت درد نمیاد من تا حالا این کارو نکردم گفتم پاشو بلند شد گفتم کیرتو خیس کن بعد خودم با دست لاشو باز کردم گفتم بزار روی سوراخ یواش یواش فشار بده اونم انجام میداد سر کیرش رفت تو گفتم خوب الان کمی نگه دار بعد باز فشار بده اونم گفت باشه بعد از چند دقیقه گفتم خوب حالا فشار بده اونم یهو فشار داد.
کامل کیرش رفت تو احساس کردم کونم پاره شد داود دید درد دارم ترسید گفت خودت گفتی من گفتم فشار بده نه اینکه یهو بکنی تو گفت حالا چکار کنم گفتم یک دقیقه صبر کن بعد یواش یواش عقب جلو کن داود گفت باشه گفت چقدر داغه نمی‌دونستم سوراخ کردن اینقدر حال میده
گفتم پس شروع کن شروع کرد به تلمبه زدن چون اولین بار بود که داود داشت کون میکرد معلوم بود خیلی داره لذت میبره این باعث شد منم لذت ببرم حدودا 10 دقیقه یک ربع داشت میکرد گفت آبش داره میاد چکار کنم گفتم بریز توش گفت واقعا گفتم آره اونم ریخت آبش که آمد چنان نره میزد می‌لرزید کلا بدن سست شد خوابید روم از اینکه آنقدر به اون حال داده من لذت می بردم چون دوست دارم همیشه طرف مقابل لذت ببرید منم لذت می‌بردم چند دقیقه بعد بلند شد اول چند تا بوس از کونم کرد بعد صورتم بوس کرد تشکر کرد گفت حالا دوست دارم تا صبح لخت لخت بخوابیم لخت شدیم دستشو گذاشت زیر سرم از پشت چسبید به من یک دستشو انداخت دور کمرم هردو خسته بودیم حالا سبک شده بودیم زود خوابیدم صبح زود بیدار شدیم داود گفت میشه یک بار دیگه حال کنیم منم گفتم چرا که نه تو این چند سال چند باری بار بهش خورده تهران آمد یه حال به کونم داد

نوشته: حمید

بازدید 17,103

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “حمید در تهران”

  1. تهران هستی و وقتی ما حرفی میزنیم میگن اسمش حمیده کونم نمیده.بی انصاف الان همشهری هستیم یه حالی هم به ما بده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید