حشریت پیروز در برابر بشریت

پشت کنکور بودم و برای کنکور خودمو آماده میکردم
فکنم ۲۰ سال پیش بود تقریبا سال ۸۳ اینترنت تو هر خونه ای نبود و اینترنت ها dial up بود و با کارت های ساعتی و سرعت پایین به اینترنت خونه وصل میشدی
اوقات فراغتمو تو یاهو مسنجر میگذروندم و تو اتاق چت یاهو چت میکردیم
در حال چت تو اتاق چت بودم که پیام خصوصی برام اومد “asl”
منم معرفی کردم امیر ۲۰ تهران و asl u?
گفت غزل ۲۳ تهران
اهل تهران بود و اونم داشت کنکور میداد
علاقه به رشته کامپیوتر داشت و منم همینطور
بعد کلی چت و آشنایی و اینکه بهش گفتم کامپیوتر واردم و با نرم افزار فلش میتونم کار کنم و … ازم خواست قرار بزاریم تا بهش آموزش بدیم فلش رو
اون موقع ها هر کسی موبایل نداشت و سیم کارت گرون بود و همیشه حرفامونو و زمان قرارامونو تو یاهو میزاشتیم

ی جایی قرار گذاشتیم و منتظر موندم تا اومد
یه دختری بود با قد ۱۶۵تقریبا و لاغر اندام و سفید رو ، یه مانتو بلند تنش بود روسری سرش بود که موهاش خیلی کم بیرون بود ، یه شال بافتنی هم روی شونش انداخته بود که تا از گردن تا شکمشو پوشونده بود

هوا گرم بود و برام سوال بود چرا تو این گرما شال
میندازه ولی خب سوال مهمی نبود زیاد بهش فکر نکردم و چیزی هم ازش نپرسیدم .رفتیم کافی نت و برنامه رو نصب کردم و شروع کردم به آموزش
هنوز ۱۰ دقیقه ای نگذشته بود که گفت بسته دیگه خیلی سخته متوجه نمیشم بیا بریم بیرون
اصلا آموزش بهونه بود و خودمونم میدونستیم قرار برای آشنایی هست و تو چت رومون نمیشد به هم پیشنهاد دوستی بدیم.
چهرش بدک نبود ولی برای من چهره اون زمونا مهم نبود
و هدف دوستی برام ارضای غریزه جنسی بود و به فکر ازدواج نبودم که برام مهم باشه.
رفتیم تو پارک نشستیم و حرف زدیم و بعدش رفتیم ناهار پیتزا خوردیم .
تا غروب با هم بودیم و وقت خداحافظی وقتی دستمو دراز کردم که دست بده دستامو به چپش گرفت و با لبخند ملیح بدون اینکه دست بده خداحافظی کرد و رفت سوار اتوبوس شد
خیلی ناراحت شدم و بهم برخورد.

شب براش پیام گذاشتم که این کارت خیلی بی ادبی بود و چرا دست ندادی مگه من هولم که اینجوری کردی و فک کردی من تو رو واسه کاری میخوام
اونم گفت من خوشم نمیاد و محرم و نامحرم برام مهمه. و تا وقتی بهت اعتماد نکنم نمیخوام باهم راحت باشیم.
خب منم که قصد رابطه جنسی باهاش رو داشتم فهمیدم کار سختی در پیش دارم با غزل خانوم. بهش گفتم دفعه آخرت باشه این کارت و اونم جوابی نداد و به کسش گرفت حرفمو.

چند روز دوباره باهم قرار گذاشتیم و دوباره دستمو اوردم جلو ، اینبار بهم دست داد ولی یه دستکش نخی مشکی دستش کرده بود.
خندم گرفت گفتم الان با دستکش گناه نیست . گفت بخاطر این نیست دستام حساسیت به گرد و غبار دارن دستکش دستم کردم . گفتم سری قبل دستکش نداشتی خب در بیار دست بده گفت نه .
دست دادنش برام مهم نبود ولی خب برای رسیدن به سکس باید از ی نقطه ای شروع میکردم دیگه .تو کافی شاپ نشستیم و یه بستنی سفارش دادیم . بهش گفتم فک کردی من خرم حساسیت رو بهونه کردی
گفتم غزل دست دادن برام اهمیتی نداره مگه لمس دست همدیگه قراره باهامون چیکار کنه ، اون چیزی که ناراحتم میکنه این رفتارت با منه که منو با آدمای خیابون یکی کردی الان. گفت من با اونا قرار نمیزارم بیرون که .گفتم الان من خیلی خوشحالم با من بیرون قرار میزاری؟!!!
از قرار بغل دستمون با فاصله یه دختر و پسر بغل دست هم نشسته بودن رو صندلی هر از گاهی چراغ خاموش ی بوسی از هم میگرفتن.
غزل بهم با حالت عصبانی گفت تو فک کردی من مثل اینام که بیام باهات همچین رابطه ای رو شروع کنم.
گفتم کی ازت این کارارو خواست اصلا این رابطه من و تو به چه دردی میخوره
تو خونه منتظر خواستگار باش این رابطه ها بدرد تو نمیخوره.
رفتم حساب کردم و گفتم دیگه بهت پیام نمیدم و خداحافظی کردم و رفتم.
گفتم میره خونه یکم فکر میکنه و پشیمون میشه و پیام میده بهم ولی انگار به چخش بودم و اصلا پیام نداد . منم گفتم این خیلی سفته ولش کن بزار بره و دوستیمون تموم شد.
یکسال گذشت و نه اون پیام داد و نه من.
من دانشگاه رشت قبول شده بودم و اونجا درس میخوندم
تابستون شد و تعطیل بودیم گفتم بزار بهش پیام بدم گفتم شاید بعد یکسال عقایدش عوض شده باشه و بزار شانسمو امتحان کنم ولی بعید میدونستم جوابمو بده
ولی پیاممو جواب داد و با هم دوباره یاهو چت کردیم
من یه خط موبایل خریده بودم و غزل هم همین طور.
شمارمونو بهم دادیم ولی قراری با هم نمیزاشتیم
اونم اون موقع ها دانشگاه بابل قبول شده بود.
تلفنی باهم در ارتباط بودیم.
اونجا غزل ی خونه با یکی از دوستاش اجاره کرده بود
بهش گفتم تو میل جنسی واقعا نداری؟ میگفت دارم ولی به هرچی به موقعش.
تعریف میکرد از هم خونش که خیلی اهل حاله و با یکی دوسته.
میگفت دوستش اپن هست و با یکی پولدار تو اینجا رفیقه و طرف خرجش رو میده
میگفتم کی اپنش کرده میگفت با یکی نامزده تو تهران ولی اصلا طرف رو دوست نداره و هر وقت زنگ میزنه فقط تحقیرش میکنه.
اونی که اینجا باهاش دوسته خیلی شبا میره خونه اون و شبا تا صبح با طرف سر میکنه و طرف کلی بهش میرسه میگفت هم خونه اش خیلی حشری بود و هر کاری میکرد میومد برای غزل تعریف میکرد
که طرف چطوری میکنتش و از عقب و جلو بهش میده و آبشم میخوره و …
احساس کردم غزل با حرفای دوستش حتما داره تحریک میشه و خودشم یه جورایی میخواد این رابطه رو با یکی داشته باشه ولی عقاید و افکارش جلوشو میگیره.
تابستون بود و من دانشگامون تعطیل بود و تهران بودم ولی غزل ترم تابستونی برداشته بود و هنوز بابل بود
ی روز که با دوستام داشتم میرفتم شمال به غزل گفتم من دارم میام شمال دوس داری بیام خونت باهم باشیم.
گفتم بزار بگم شاید تعاریف سکسی دوستش روش تاثیر گذاشته باشه .
گفت نمیشه بیای. صابخونم ی پیرزن پیرمردن و بیرون میتونم باهات قرار بزارم. منم عصبانی شدم گفتم تو هنوز املی؟ گفت خب نمیشه چرا حرف غیر منطقی میزنی .
گفتم اصلا اشتباه کردم دوباره بهت پیام دادم دوباره خداحافظی کردم و دیگه بهش زنگ نزدم
یکسال بعد من انتقالی گرفتم اومدم تهران و هم درس میخوندم هم سر کار میرفتم
عید بود و خونه پدر بزرگم تو شهرستان بودم
خب تو این مدت من دوست دختر پیدا کرده بودم و باهاشون رابطه جنسی هم داشتم ولی این غزل مونده بود تو دلم و نمیتونستم نکرده ولش کنم.
حوصلم سر رفته بود یه پیام تبریک عید بهش دادم.
فک میکردم بعد دوبار جدایی دیگه جوابمو نده
ولی جوابمو داد و اونم تبریک گفت
حالشو پرسیدم و شروع کردیم پیام بازی.
امیدی به رابطه جنسی دیگه باهاش نداشتم .
گفت چیکار میکنی گفتم پرتقال میخورم حرف از پرتقال تامسون شد گفتم پرتقال اینجا خیلی درشته گفت یعنی چقدر همینجوری از دهنم پرید گفتم اندازه پستونای تو
خندید گفت مگه تو پستونای منو دیدی
گفتم دیگه پستون همه بین ۶۵ تا ۸۵ هست دیگه حالا تو رو ۶۵ فرض کنیم
گفت نه واسه من بزرگتره گفتم بهت نمیخوره با اون هیکلت
گفتم یعنی چقده گفت اندازه دو تا شایدم سه تا پرتقال تامسون
گفتم مگه میشه تو چرت و پرت میگی توی لاغر با همچین پستونی
گفت دوست داری ببینی
خیلی تعجب کردم غزلی که بهم حتی دست نمی داد و خیلی سفت بود چجوری درباره پستون و اندازش داره باهام حرف میزنه
ی لحظه گفتم نکنه این غزل نیست باباشه یا داداششه گوشیش افتاده دست اونا یا اصلا خطشو واگذار کرده یکی داره اسگولم میکنه.
گفتم میتونی حرف بزنی گفت اره
زنگ زدم گوشیو برداشت دیدم نه خودشه
نمیدونم گفتم نکنه منو سرکار گذاشته با دوستاش ی جا نشستن ایستگاه منو گرفتن و میخندن
ولی دیدم نه صدایی از خنده و این چیزا نمیاد و تنهاست
بنظرم زندگی با دوست حشریش یکم تمایلات جنسیش رو زیاد کرده و فعالش کرده
نمیدونم چرا اینقدر نسبت به این دختر کنجکاو بودم
انگار میخواستم ی چیزی رو توش کشف کنم
دخترا وقتی معتقدتر و باحجاب ترن آدمو بیشتر نسبت به چیزی که زیر لباسشون دارن کنجکاو میکنن.
انگار باید به جواب سوالام منو میرسوند.
ندید بدید نبودم و با دوست دخترم از جلو و عقب رابطه داشتم ولی نمیدونم چرا با این دختری که دوسال مچلم کرده بود جواب سوالانو ازش میگرفتم
وقتی میگفت اندازه سه تا پرتقال بیشتر منو کنجکاو میکرد

علاقه ای بهش نداشتم احساس میکردم نسبت بهش کینه دارم بخاطر دو سالی که منو سرکار گذاشته بود.
یه جورایی فک میکردم این با من اینجوری بوده و شاید با یکی دیگه رابطه داره و میخواسته خودشو جلو من مومن نشون بده.
دختر مرموزی بود.
بعد گذشت تعطیلات از قرار خونمون خالی شد.
فرصت رو غنیمت شمردم و بهش پیشنهاد دادم امروز بیام دنبالت بریم خونمون. اونم طی قرار و هماهنگی که از قبل باهم گذاشته بودیم اکی رو داد.
نمیدونم شاید تغییر موضع از دختر مومنه به دختر سکسی دلیل داشت.
حس میکردم واقعا هم خونه اش روش تاثیر گذار بوده و اونو کنجکاو کرده رابطه سکس رو یبار تجربه کنه
اون موقع من با پولی که از کار به دست آورده بودم و وامی که گرفتم ی پراید خریده بودم یادمه ۸ میلیون خریده بودم
صبح اول با دوست دختر خودم رفتم خونه و سکس کردیم چون خونمون به همین راحتی خالی نمیشد و باید بهره کامل میبردم از مکان و با غزل شب قرار گذاشتیم
اونم کی آخر شب ساعت ۸ شب
گفتم تا برسیم باهم خونمون ساعت میشه ۹ تا از خونه بیرون بیایم و برسونمش خونه ساعت میشه ۱۲ شب
ازش پرسیدم خانوادت مشکلی ندارن؟ گفت نه بیا
یعنی این دختر چطوری میتونه ساعت ۸ شب بیرون باشه . وقتی انقد با حجاب بوده حتما خانواده متعصبی داره و چطوری خونوادش میزارن تا این وقت شب بیرون باشه
گفت اونا مشکلی ندارن خونوادن بهم اعتماد دارن میگم بهشون خونه همکلاسیمم
نمیدونم احساس میکردم غزل ی چیزی رو از من پنهون میکنه. یه چیزی که راز بزرگ زندگیش هست و دوست نداره کسی بفهمه
من که قانع نشدم ولی دیگه سوال پیچش نکردم
وقتی رفتم دنبالش ترافیک سنگینی بود طوری که میدونستم ساعت ۹ شب هم نمیرسم دم خونشون
زنگ زدم گفتم دیر میرسم چیکار کنیم
گفت اشکالی نداره بیا

رسیدم و سوارش کردم
تو راه میگفتم چطوریه خانوادت انقد لارجن می گفت پدر مادرم پیرن و گیر نیستن
منم گفتم زیاد ازش بپرسم احساس خطر میکنه یه دفعه میزنه زیر همه چی و سکس کنسل میشه
رسیدیم و رفتیم خونمون

همدیگرو بغل کردیم شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه
خیلی هات بود مشخص بود
انگار تشنه سکس بود
همینجوری که وایساده همو بغل کرده بودیم یواش یواش دراز کشیدم
همدیگرو میمالوندیم و از روی لباس پشت همدیگرو چنگ میزدیم و از رو شلوار کس و کیر همو میمالوندیم
خیلی لذت میبرد و حشری شده بود و منم همینطور
اومدم لباسشو در بیارم گفت وایسا اول چراغارو خاموش کنیم
گفتم چرا؟
گفت راحت ترم
گفتم تو تاریکی من نمیتونم دوست دارم بدنتو ببینم و سکس کنیم
گفت نه من سختمه من اینجوری راحت ترم
گفتم باشه و این کاراش عجیب بود برام
یه نور کمی از اتاق خواب میومد تو پذیرایی و با نور کم مانتو و تیشرتش رو دراوردم
وقتی میخواستم سوتینش رو در بیام گفت فعلا نه
اول شلوارمو در بیار
منم تیشرتمو دراوردم و شلوار خودمو دراوردم
رفتم سراغ شلوار غزل و کشیدم پایین
یه شرت صورتی داشت کونش تو شرت کوچیک بود
با خودم گفتم این که دختره و باکرس و با این کونی که این داره از کون هم نمیشه کردش
احساس کردم زیاد لذتی ازش نمی برم
گفتم فکر کنم فقط بلیس بلیسه
وقتی بغلش کردم از روی شورت کسشو شروع کردم مالیدن
غزل خیلی حشری شده بود و چشماش خمار شده بود
دست کرد تو شرتم و کیر سنگ شده منو دستش گرفت
و کیرمو بالا پایین میکرد
گفت میخوای کیرتو بخورم گفتم کیه که بدش بیاد
شرتمو کشید پایین و درش آورد و کرد تو دهنش
شروع کرد به خوردن کیرم
خیلی حرفه ای میخورد منم داشتم لذت میبردم
گفتم تو که با کسی رابطه ای نداشتی چطوری بلدی انقد خوب بخوری
گفت اون روزا که دوستم براش از رابطه سکسیش با دوست پسرش تعریف میکرد منم تحریک میشدم و فیلم سوپر نگاه میکردم و از اونجا یاد گرفتم
گفتم چرا وقتی میگفتم بیام پیشت میگفتی نه و …
می گفت خب نمیتونستم خودمو راضی کنم به رابطه جنسی با کسی
منم با خودم گفتم آدم با دیدن فیلم که انقد حرفه ای نمیشه و تا تجربه نکنه بعیده انقد بلد باشه.
ولی ظاهرا واقعا اولین بارش بوده و خیلی دقیق به فیلم سوپرا نگاه می کرده و یاد گرفته
گفتم اصلا به تخمم بزار لذتمو در حال ببرم . به من چه با کی بوده و چی بوده.
این همینجور که میخورد و بالا پایین میکرد تو دهنش و هر دومون تو لذت بودیم ولی خب تا نمیکردمش که اوج لذت حساب نمیشد.
بلندش کردم و آوردم زیرم افتادم روش.
دستمو کردم توشورتش میمالوندم کسشو و یواش یواش شورتشو کشیدم پایین
تو اون تاریکی و کم نوری یه ‌کس کوچیک دیدم و میدونستم باکرس و وای واقعا کسش خیلی کوچیک بود
عین کس بچه بود
دختری به اون لاغری همچین کُسی جای تعجب نبود
فکر میکردم این با این کیر من اگه قرار بود از جلو بکنمش مطمئنا پاره میشد . کیرم ۱۴ ۱۵ سانت بود دراز نبود ولی کلفت بود انصافا
رفتم سراغ سوتینش و بازش کردم
اولش دستشو گذاشت جلو پستوناش و به زور دستشو کشیدم کنار
خدای من چی میدیدم
یه پستون فوق العاده بزرگ
این دختر به این لاغر اندامی چطور میتونست همچین پستونی داشته باشه
باورم نمیشد و باورنکردنی بود پستوناش تا نافش آویزون بودن و ول بودن
شاید اگه باد داشت پستوناش جمع میشدن میومد بالا سایزش رو ۱۱۰ میشد نمیدونم الان تصورم از اون موقع دوره
گفتم چرا اینقدر پستونات بزرگه
گفت ارثی هست دیگه مادرمم هم همینجوریه
تو عمرم و تو هیچ فیلم سوپری و هیچ جایی تا الان و گذشته نه دیدم و نه شنیدم همچین اندازه ای رو
اونم برای همپین دختر ریزه و لاغر اندامی
شاید بگید اغراق میکنم ولی بدون اغراق میگم و شاید تصورش سخت باشه براتون ولی خیلی بزرگ بودن و یه جورایی واقعا تو ذوقم زد چون غیر عادی بودن
تازه فهمیدم که غزل چرا شال می انداخت رو شونش
و میخواست بزرگی پستوناشو پنهون کنه
وقتی میگفت دو سه تا پرتقال تامسون فهمیدم خالی بسته ۵ تا پرتقال تامسون بوده
وجب میگرفتم دو وجب دستم میشد
نمیدونم شماها همچین پستونی دیدید یا نه ولی من تا حالا ندیدم
اولین سوال ذهنم پاسخ داده شد😁
با گذر از پستوناش رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن کسش
کسش خیلی تمیز بود و صاف و صوف و برجستگی نداشت
وقتی میخوردمش خیس خیس بود
غزل وحشتناک حشری بود و انگار چندسال تشنه سکس بوده و تا حالا فقط خود ارضایی میکرده و فیلم سوپر میدیده و اونا تمرینی بوده برای امروز که عملیش کنه

وقتی کسش رو میخوردم سیاهی چشماش رو می دیدم میره بالا و فقط سفیدی چشماش معلوم بود و تو اون تاریکی اتاق ترسناک شده بود انگار جن زده شده بود😄
تصمیم گرفتم نگاش نکنم و به خوردنم ادامه بدم
بدجوری بدنش می لرزید از لذت و شکمشو میداد بالا و منم وحشیانه کسشو میمکیدم و لیس میزدم
همونجوری دستمو میزاشتم رو پستونای گندش و اونارو میمالوندم
بعد چند دقیقه سرم رو با دستاش اورد بالا و گفت بسه فهمیدم در حال ارضا شدن بوده
رفتم بالا و شروع کردم خوردن پستوناش
پستون که چه عرض کنم خربزه مشهد بودن از لحاظ اندازه و شکل
بعد چند دقیقه خوردن گفت تو دراز بکش بزار من بیام روت
دراز کشیدم و به حالت نشسته اومد بشینه رو کیرم یه لحظه ترسیدم
گفتم نکنی تو کست
با خودم گفتم الان با این حشریتی که این داره میشینه رو کیرم و پردش رو پاره میکنه و میخواد خودشو بندازه گردنم
یه حالت عصبانیتی به خودش گرفت گفت مگه خرم پردمو بزنم چون میدونم تو اونقدر مرد نیستی که پام وایسی
گفتم این چه حرفیه خب واقعا نمیشه دیگه
عصبانی بود ولی لذت سکس براش مهمتر بود و عصبانتیشو قورت داد گفت ولش کن
کسش خیس خیس بود در حالی که رو زانوهاش وایساده بود و منم دراز کشیده بودم کسشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد به مالیدن به کسش و همش استرس داشتم یه دفعه بکنه تو کسش و داشت سکس زهر مارم میشد
اعتماد کردم بهش و منم چشامو بستم و هر دومون حال میکردیم و نالمون درومده بود
غزل به اوج لذت رسیده بود و حشری حشری بود
گفتم رو دست و زانوت وایسا بزار از پشت کیرمو بمالم به کست
از پشت میدیدم که سوراخ کونشم خیلی کوچیکه و امیدی به کردنش نداشتم و میدونستم من به اوج لذت نخواهم رسید
همینجور که داشتم رو سوراخ کسش میمالوندم گفتم بکنم تو کونت گفت بکن
پششششمام فر خورده بو که قبول کرده گفتم این کیر من نمیره تو سوراخ به این کوچیکی
گفت امتحان کن ولی یواش یواش بکن
منم گفتم دیگه خودش رضایت داده ،تف زدم به کیرم و رو سوراخ کونش یواش یواش فشار میدادم
میدونستم اگه یهو فشار بدم صد درصد این دختر جر میخوره باید ببرمش بیمارستان حتما شر میشه واسم

فکرشم نمیکردم موفق بشم بکنم توش و میگفتم نوکش که بره تو این میگه بسه درد دارمو پشیمون میشه
ولی چند دقیقه طول کشید یواش یواش موفق شدم بکنم توش تا ته
باورنکردنی بود که موفق بشم ولی بالاخره موفق شدم
وقتی از کون میکردم بنظرم غزل تصورات دیدن فیلم سوپراش رو تو ذهنش داشت تصور میکرد
صدای آخ و اوخش بلند شد
منم داشتم از پشت تلمبه میزدم
میکردمو کامل درش میاوردم و گشاد شدن کونشو نگاه میکردم و وقتی میکردم دیگه راحت میرفت تو
گفتم درد که نداری
گفت چرا ولی ایراد نداره به لذتش می ارزه
دردش دیگه کم شده بود و لذتش هر لحظه بیشتر میشد
موهاشو گرفتم و اسبی میکردمش
دوباره دراز کشیدم و خودش اومد نشست رو کیرم و بالا پایین میکرد ، لرزش پستوناشو وقتی بالا پایین میکرد تو نور کم اتاق میدیدم و با پشم های ریخته بهشون زل زده بودم
دوباره حالت داگی شدیم
داشتم از پشت میکردمش خم شدم روش و دستمو از زیر شکمش رسوندم به کسش و شروع کردم به مالوندن کسش تو اون حالت پستوناش به زمین میرسید و آویزون بود رو زمین
سرش پایین بود و صدای آه و اوهش تو اتاق پیچیده بود
درحالی که میکردمش و کسشو میمالوندم دیگه به اوج لذت رسونده بودمش و بعد چند دقیقه لرزید و ارضا شد
منم بعد چند دقیقه تلمبه زدن داشتم ارضا میشدم و از کونش سریع دراوردم جوری که دردش اومد و ریختم رو کمرش هردومون با آهی بلند افتادیم زمین با دستمالی که کنارمون گذاشته بود پاکش کردم
از پشت بغلش کردم و دراز کشیدیم
و اون آههههه بلندی میکشید و میگفت امیر جون مرسی خیلی حال داد مشخص بود خیلی بهش کیف داده و به ارگاسم رسیده بود.
برگشت بغلم کرد و لبامو میبوسید و منم همینطور بغلش کردم لباشو میخوردم
ساعت شده بود ۱۱.۵ شب گفتم فک کنم خیلی دیرت شده لباس بپوش بریم
گفت نه عجله ندارم بیا بریم یه جا معجون بخوریم مهمون من
گفتم قبول بریم ولی مهمون من. اکی داد و رفتیم بیرون
تو ماشین کج نشسته بود و میگفت هنوز درد دارم سختمه صاف رو صندلی بشینم منم میخندیدم میگفتم سوراخ کونت واقعا کوچیک بود عجیب بود رفت تو.
خیلی قربون صدقم میرفت که امیر جون خیلی دوست دارم و خیلی حال داد.
اصلا انگار نسبت به گذشته یه آدم دیگه بود
قبلنا بهم رو نمیداد و سر سنگین بود باهام ولی اون روز انگار عاشقم بود و تسلیمم بود . نمیدونم چه تعریفی از اون حالت بنویسم.
خنده قشنگی رو چهرش بود و مشخص بود تجربه شیرینی بوده براش
واسه منم تجربه شیرین و جالبی بود .
رفتیم معجون خوردیم و رسوندمش خونه .
من اون موقع ها دو تا دوست دختر بیوه داشتم و فرصتی برای غزل نداشتم
و حسی که نسبت به غزل داشتم یه جورایی حس انتقام از گذشته بود که منو دوسال اسکول و مچل خودش کرده بود و منم فقط برای کنجکاوی و تجربه باهاش وارد رابطه شده بودم .
سکس با غزل برام تازگی داشت و متفاوت بود شاید از این لحاظ که دو سال طول کشید شایدم از اون لحاظ که پستوناش گنده بود و ماجراهایی که گفتم براتون.
تو اون مدت همش حرص میخوردم که این الکی حزب اللهی بازی درمیاره و چهره واقعیش این نبود و فقط برای من بازی درمیاورده
همون شب تصمیم گرفته بودم دیگه باهاش ادامه ندم و بپیچونمش و یجوری اتمام دوستی رو گردن خودش بندازم که نفرینم نکنه
فرداش زنگ زد
سلام کردیمو غزل میگفت دلم برات خیلی تنگ شده امیر جون
منم با سردی باهاش صحبت میکردم و با تک کلمه جوابشو میدادم
میگفت خوبی میگفتم خوبم
میگفت دلم برات تنگ شده میگفتم منم
میگفت چه خبرا میگفتم خبری نیست
میگفت چرا انقد سرد صحبت میکنی گفتم خیلی خستم و گفت میخوای بعدا زنگ بزنم گفتم هر جور راحتی میگفت دوست دارم همو باز زود ببینیم میای دنبالم
گفتم فعلا فرصت ندارم
گفت ایراد نداره فردا یا پس فردا هر وقت تو بگی
گفتم فعلا تا هفته بعد سرم شلوغه بهت خبر میدم
عصبانی شد گفت اصلا میخوای دیگه همو نبینیم
گفتم هر جور راحتی
گفت چرا اینجوری میگی
گفتم درک نداری سرم شلوغه یعنی شلوغه
غزل خیلی عصبانی شد و با صدای بلند گفت بدرک دیگه بمن زنگ نزن گفتم نمیزنم خداحافظ
و دیگه واقعا بهم زنگ نزد منم پیگیر نشدم و وقتمو با دوست دخترای خودم میگذروندم

خیلی دلم به حالش سوخت ولی خب ما ساخته هم نبودیم و آینده ای با اون برام قابل تصور نبود
نمیتونستم بازیچش کنم
از قراری واقعا فرصتی هم براش نداشتم
دو تا دوست دخترامم هم با دوتا گوشی جدا و قایمکی از هم دیگه پنهونشون کرده بودم و غزل ارزشی نداشت که موقعیتمو پیش اونا خطری کنم
نمیدونم کارم درست بود یا نه
ولی به نظرم نباید باهاش همچین رابطه ای رو شروع میکردم و اونم احساس داشت و اونم ادمه چرا باهاش همچین کاری کردم
نباید دلشو میشکوندم و این عذاب وجدان رو داشتم
به گذشتمون که فکر میکنم بنظرم میومد اونم با من یجورایی بازی کرده بوده ولی این فکرم قانع کننده نبوده
تا قبل رابطه جنسیمون که مناسب خودم نمیدونستم
با دیدن پستوناش و اندازش دیگه واقعا به هم نمیومدیم .
ادامه این رابطه هم آخرو عاقبت نداشت.

بنظر شما چه کاری باید میکردم و اصلا کارم درست بود
از اون موقع ۲۰ سال گذشته و شمارشو دارم و تو تلگرام میبینم که با یکی ازدواج کرده و صاحب دو تا دختر شده و عکس ۴ نفریشونو گزاشته تو پروفایل و الان فکنم ی خانم ۴۳ سالس
ی بار بهش پیام دادم که بگم حلالم کنه و منو ببخشه ولی بلاکم کرد.😐

دوستان اگه بد نوشتم و اگه داستان خوشتون نیومد ببخشید دیگه . این فقط خاطره ای بود که فک کردم بنویسم و با شما عزیزان درمیون بزارم. 🙏

نوشته: امیر

بازدید 16,620

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “حشریت پیروز در برابر بشریت”

  1. لایک کردم بابت زحمتی که کشیدی و اینهمه برامون تایپ کردی 😀 البته یه سری جاها هم خنده به لبم اومد، در هر صورت دمت گرم و درد و بلات بخوره توو سر اون کستان نویسای بکن تو 😀

  2. خب خودت هم همون اول گفتی فقط به فکر سکس بودی، و آینده ای باهاش نداشتی.از من به تو نصیحت:گذشته گذشت، پیگیرش نشو ورابطه ای که تموم میشه رو دوباره از سر نگیر!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید