جالب این هست که هر وقت که میادش خونه همسایه ما، یه جوری وانمود می کنیم که انگار شش ماه هست که همدیگر رو ندیدیم و اصلا کیر این آقا نیتسش که هر ماه دو سه بار درد و لذت رو به من یادآوری می کنه.
هر دوتای ما آدم های مودب و با شخصیت و درس خونی هستیم که لذت با هم درس خوندن رو چند برابر کردیم. چند وقت پیش وقتی که لخت کنار هم خوابیده بودیم و داشتیم اماده می شدم که بهش پشت کنم، گفت که اگر قرار باشه سکس ما رو فیلم کنند و یا کتاب بنویسند فکر نکنم کسی رو دست ما بلند شده بشه… گفت که می خوام یه اعترافی کنم واست گفتم بگو گفت که من چند ماهی هست که دو سه تا پسر دیگه رو هم کردم اما همه فقط یه باری بوده… تازه می فهمم که سکس با تو چه کیفی داره… گفتم چون من خودم از دیدن کیر به وجد میام و با اینکه دختر اطرافم زیاد هست ولی باز هم برای تنوع بیشتر و لذت بیشتر از سکس دوست دارم که با پسر سکس کنم. من هم با پسرای دیگه هستم اما فقط به تو کون می دم الان. تو تنها کسی هستی که اولین بار من رو افتتاح کردی اما به جز تو کیر های دیگه هم دیدم ولی خوب باهاشون حال نکردم…
گفت یادته اولین بار کی بود که کردمت؟
گفتم خوب اره فلان روز بود…گفت نه اوون روز کامل کردمت… گفتم اره اره راست می گی فلان روز بود که هی اصرار می کردی فرو کنی و من در می رفتم… گفت اره عجب روزی بود… هی من شق می کردم تا می خواستم فرو کنم توش تو جابجا می شدی و می گفتی نه … نمی خوام کونی بشم… اما وقتی بهت قول دادم که اجازه بده کیرم رو سیخ بذارم رو سوراخت و کاری نمی کنم … گفتی اره… ولی وسط کار که کیرم مثل دسته تبر سفت شده بود و تو هم داشتی لذت می بردی هلش دادم سمت کونت و فکر کنم دو سه سانتش رفت تو… گفتم اره… من اوون موقع برق از سرم پرید… با خودم گفتم یعنی من کونی شدم! ولی یه دفعه انگار که خوشحال شده باشم و دوست داشتم که دوباره همون کار رو امتحان کنی ولی تو سریع در رفتی و گفتی باید بری دست شویی… فکر کنم رفتی جق زدی…گفت اره… گفتم خاک بر سرت…
وسط همین حرف ها بودم که یه دفعه گفت بذار همونجوری کیرم رو سیخ بذارم لای کونت و خودش بره تو… دوست دارم خودت کیرم رو بدی تو …
گفتم پس تف زیاد نزن که یهو بره تو…کمی بمال سرش فقط … بعد صحبت هامون رو ادامه دادیم در حالی که حس می کردم کونم مثل بادکنی شده که با انگشت فشارش می دی و جایی که زیر انگشتت هست تو دل بادکنک فرو رفته و خمیدگی های اطرافش ادم رو یاد چاک کون و باسن می ندازه…
تو همین جور حرف زدن بودیم که یه اتفاق جدیدی افتاد و دیدم اوون داره پس گردنم رو با نوک زبون مالش می ده … دوباره مثل دفعه اولی که کیرش رفته بود تو کونم هری دلم ریخت… باز هم حس عجیبی داشتم… این حس وقتی بیشتر شد که با دستش سرم رو برگردوند و با چشمان بستش لبم رو بوسید و گفت که همیشه دوست داشتم تو این حالت یه پسر رو ماچ کنم… یه پسر با کیر شق در حالی که کیرم رو سوراخشه و داره بهم زل می نه…
تا اوومدم حرف بزنم… گفت چیزی نگو… دوباره لبم رو بوسید… ایندفعه اوون حس غریب رو می فهمیدم… حس کردم واقعا زیر سلطه یه مرد هستم…
نوشته: حسام
9 پاسخ به “حس غریب”
و اما نظر:حس واقعآ غریبیست.
کون بده بازم بده باید یه عده بدن که یه عده هم بکنن دیگه…بالاخره جامعه کونی هم لازم داره که خیلی هم خوبه کون کردن هم دنیای خودش رو داره
ای بابا، چی بگم! عجب حس غریبی داری.فکر کنم اگه شاملو بود و این قضیه رو میدید یا میخوند، دیگه عمراً اگه میگفت: روزگار غریبی است نازنین!
آفرينجالب و رمانتيك بود/دوستان گرامي هم لطفأ هتك شخصيت نكنند/ اگه خوشتون نمياد نخونيد اصل اينه كه علف بايد به دهن بزي شيرين بياد
جالب بود ولی کون کن شمب حسام جان خوب نبودن که بهت حال بده
تااونجاكه كفت روي خايه هاي من فهميدم داستانت كي هستش وديكه نخوندم جقدبكم ازكي بدم ميادننويس مادركوني
این چی بود نوشتی؟ :?حقته هرچی فوحش میخوری …چیه حسامت ولت کرده که امدی تو بکن تو دنبال مشتری میگردی؟میگم تو قیافت اینه… چاق پوست سبزه مایل به سیاه صورت پر جوش اصن مزرعه ککومک کون افتاده لباس فرم مدرسه راهنمای …همونه حسام ولت کرده 😀 😀 😀 😀
از اون دودولت که لاپات اویزونه خجالت بکش مرتیکه.تقدیم به نویسنده ی کونی:عجب حسی ! عجب حس غریبی!چه حس مضحکی ای کون گلابیشود کونت به عمق چاه نفتیاگر در زیر کیر ما بخوابی…
تهوعآور بود، ننویس . . . . . . . . . . .لطفا کونیبازیهای خود را در تاپیک مخصوص کونیها درج بفرمایید. از همکاری شما متشکریم.متاسفانه داستانت رو خوندم. بچه کونی همچین میگه حس غریب انگار یه دختر تازه بالغ وقتی برای اولین بار حشری شده، داره این حرف رو میزنه. کله کیری داری تبلیغ کون دادن میکنی؟ به اندازه کافی از دست شما کونیها کشیدیم با این خاطرات حال بهم زن که اینجا مینویسن. تو دیگه چی میگی؟ حالم بهم میخوره. عوضی تو دوست دختر هم داری؟ خاک تو سر اون دختری که با تو میگرده. حیف که جناب سیلور از من خواسته که فقط دو بیتی بگم و الا برات یک قصیده میگفتم که دیگه اینطرفها آفتابی نشی. گم شو از جلو چشام خفه بمیر. شاشیدم تو اون حس غریب و کیریت. دیگه ننویس.