جان سخت ۳ شایدم ۴

صبح ساعت یازده با صدای مامان بیدار شدم که می‌گفت مادر مصطفی زنگ زده کارت داره (مصطفی از من 7 سال بزرگتره من اونموقع شونزده سال داشتم و در ورود به سن هفده سالگی بودم ولی خب متاسفانه تا الان خیلی بیبی فیسم که خخخخخیللللللی بده … نمیتونی درک کنی چقدر بده … جوونی اوکی ولی انگار محترم نیستی و نخواهی شذ) با صدای خواب آلود بیدار شدم گفتم سلام خاله جانم امر بفرمایید. خاله گفت :خاله مصطفی مریض شده باباشم (تو کشور دیگه زندگی میکنه و مامانشم میخواست بره پیشش و بلیط داشت باید میرفت دوبی از دوبی مقصد بعدی) میتونی پیشش بیای و ببریش دکتر، منممممم مست خواب گفتم چشم تو رودربایستی بودم و اینم بگم من د مصطفی خیلی دوست داشت ولی پسر خالش منو از قاپ مصطفی زد و ببخشید ببخشید چون خیلی خوشگل بودم دوست داشت باهاش باشم و برم بیرون و خرج منو میداد که فقط بشینم تو ماشینش و منو به بقیه نشون بده و کارش این بود من حرف میزدم قربون صدقم میرفت اصلا حتی یک بار سعی نکرد منو … فقط جمال باز یود … خلاصه خاله گفت من دارم میرم شما بیا پیشش من اجازت و از مامان گرفتم خیالت راحت پول و کارت و سوئیچ موتور و ماشین هم هست منم گفتم چشم سوار تاکسی شدم (تاکسی تلفنی) و رفتم.
وارد خونه شدم دیدم خاله غذا همه چی آماده کرده ولی مصطفی حساسیت شدیدی زده که خب من دکتر نیستم دکتر گفت …
با موتور بزور رسوندمش دکتر چون برام سخت بود موتور سنگین بود نمیتونستم تحمل کنم من هم واقعیتش یخورده ریزه میزه بودم و هستم ولی نه مثل اون زمان … بردمش دکتر آزمایش و ویزیت و عکس … همینا که گفتم چهار ساعت طول کشید.
برگشتیم خونه، آمپول و همونجا با سرم زده بودیم، منم دلم سوخت غذا داغ کردم و گذاشتم جلوش بخوره و منم نون پنیر چایی و … خوردم … مصطفی وسط غذا خوردن یه سوالی پرسید خیلی ناگهانی که فلانی کردتت ؟ بدوووون هیچ مقدمه ای … من خخخخیلی خجالتی و زود گریه میکردم تا 19 سالگیم، خشک شدم از خجالت سرمو انداختم پایین گفتم اولا زشته آقا مصطفی دوما نخیرم همچین آدمی نیست.
گفت پس چرا گشاد گشاد راه میری گفتم اصلا هم اینطوری راه نمیرم خیلی معمولی مثل همه راه میرم، گفت منم و تو نشونم بده ببینم عادیه یا گشادی … گفتم عذر میخوام چی و نشونت بدم ؟؟؟؟ گفت ؟؟؟؟؟ گفت همون که میدونی … گفتم نمیدونم شما عرض کن ببینم چیه ؟گفت سوراخت … من سرخ شده بودم عصبانی بودم و تو کل زندگیم فقط یکبار پسر خالم که هم سن من بود فقط چند ماه بزرگتر بود فرو کرد کیرشو تو کونم کا کلا یک ثانیه نشد و من جمع شدم و به خالم گفتم سریع خلاصه جنگی به راه افتاد درسته کوچولو موچولو بودم ولی بی حیا با حیا با هم و از حقم دفاع میکردم … مصطفی با حال بدش امد طرفم با اینکه مریض بود چسبید به شلوارم از ترس یک لحظه چند قطره جیش کردم تو خودم بعد سریع نگهش داشتم همش چند قطره بود که متوجه شد خودش … شلوارم و کشید پایین من سرخ شدم گفتم بخدا زنگ میزنم خاله الان (مامانش ) سیم تلفن و کند انگار حالش خوبه توب شده بود و تلفن و گذاشت تو کمد دیواری بالا … چون فکر می کرد اون منو کرده و اصلا قانع نمی شد من کون ندادم بهش و اون اهل این کار ها نیست مصمم بود منو بکنه. من شروع کردم به التماس از رد چشمم فهمید نگاهم به در سالن هست که فرار کنم، با هم خیز برداشتیم من زودتر رسیدم به در ولی یهو چشم هام سیاهی رفت با مشت گره کرده زد پشت گردنم درو قفل کرد، گیج شده بودم ته خط و احساس می‌کردم و حس شیشم کامل بهم میگفت که قراره کرده بشم و فقط میگفتم کاری کنم که سوراخم و پاره نکنه و فقط بذار بین پاهام، گیم افتادم رو دسته مبل بغل در سالن درو قفل کرد کلید و وفهمیدم کجا گذاشت گیج بودم اومد طرفم شلوار و شرت و با هم گرفت بکشه پایین منم دستم و گرفتم مانع بشم دستش و کشید کنار گفت ببین من میکنمت … فقط به خودت بستگی داره که کتک بخوری و کونت بزارم یا باهات مهربون باشم.
خیلی لحظاته سختی بود برام، از خودم بخوام بگم کوچولو بودم که همین دلم و میسوزونه … هنوز بلوغ نشده بودم من 17/5 بلوغم کامل شد و سبزه بودم حالا گندمی یا سبزه نمیدونم . خوشگل نمیشه گفت بیشتر میتونم بگم با نمک بودم. همه میگفت نمکیم کون گرد خیلی جمع و جوری دارم رونم وقتی میشینم پهن میشه چون خیلی نرمم، برگردیم به داستان دستم گذاشتم رو صورتم و چشمام و بستم و شلوار و شرت منو کشید پایین، یک لحظه متوجه شدم قفلی زده چون بچه با سن 16 سالگی حداقل دیگه باید فکر کنم 14 تا 16 سانت و داشته باشه ولی من کلا شاید راست میکردم 4 5 سانت میشد و باریک و قلمی که من از بچگی مشکل سنگ کلیه داشتم و دفع سنگ خخخخخیلللللی نابودم میکرد … سرم تو پام وصل میکردن و تو اون سن کم یعنی از طفولیت مورفین و یه دارو دیگه درست یادم نیست ولی فکر کنم الپروزلام میزدن بهم … البتهههه بلوغ که شدم بیضه ها بزرگ شد دولی که داشتم قشنگگگگ نرمال مثل بقیه کیر شد نه اینکه آنرمال ولی خب تعجب آور نبود خوبه الان عادی هستم شاید کوچکتر از یه قشری باشم ولی راضی هستم حتی دوست دخترم دوستش داره.
تا شلوارم و کشید پایین و خیره شدنش تموم شد من هنوز هم میگم که مصطفی حتمااااا بهش تجاوز شده و خیلی زیاد چون تنها کاری که کرد زیر بیضه های منو گرفت و برام با تمام وجود خورد که من از شدت لذت شکمم می چسبید به کمرم (من وقتی خیلی حال کنم اینجوری میشم) بعد با اون دستش که بیضه های منو میمالوند کم کم برد طرف سوراخم و مطمئنم همون لحظه اول فهمید که سوراخم کوچیکه و تا حالا اتفاقی براش نیوفتاده … پسرخالم هم که گفتم حتی نیم ثانیه نشد که از زیرش فرار کردم … من تمام اون لحظات ترسم این بود این اگر منو بکنه مامان یا بابا میفهمن. واقعیتش من خجالت نمیکشم ولی تا بلوغم کامل بشه حتی تا چهار ماه بعد بعضی وقت ها مامان منو حمام میکرد که آخرین بار انقدر گریه کرد که دیگه پسرش بزرگ شده و دیگه بچه ای نداره به اون صورت … آقا حرف بد هم نزنید مامانم از وقتی یادم میاد به قسمت خصوصیم که می رسید لیف و می داد دستم میگفت بلبلت و بشور و لیف و بده ( اسم قسمت خصوصیم بلبل بود) همه هم داشتیم این اسم هارو منم اسمش بلبل بود برام. و گفتم ترسم این بود مامان بفهمه اگر این تو سوراخم بکنه و گشاد بشم …
دستم رو صورتم بود اعصابش خورد شد گفت دستت و بردار … من ممانعت کردم و زد تو صورتم یعنی رو همون دستم که دستم و زدم کنار و دیدم دارم اشک میریزم.
یخورده نرم شد و بغلم کرد ولی کیرش کامل راست بود، گفت نترس فدات بشم نه درد میزارم احساس کنی نه اذیتت میکنم گفتم پس بزار برم … گفت دلت میاد منو اینجوری ول کنی ؟ میدونی چقدر بعدش درد میکشم … میدونستم ولم نمیکنه … گفتم قول بده تو بدنم نبریش …
گفت الهی فدات بشم چشم قول میدم تو فقط بخواب.
دستمو گرفت برد وسط سالن که بخوابم من امدم رو شکم بخوابم گفت نه رو کمر بخواب، وای برام این لحظه کابوس بود، به این معنی بود که اون صورت منو میبینه …
ازش خواهش کردم و قبول نکرد و لخت مادر زادم کرد حتی جوراب هم از پام در آورد و دراز کشید روم البته با لباس و سینه و گردن و لب و چشمم و بوس میکرد لب پایینیم و می کرد داخل دهنش و میمکید … من راست کردم ولی باور کنید از لذت نبود از ترس بود. من وقتی بترسم یا خجالت بکشم هم غیر از شهوت راست میکنم جدی میگم … البته بستگی به ترس داره، بیشترین چیزی که باعث میشه راست کنم مستند حیات وحش هست اون قسمتی که این پلنگ سرعتی ها میخوان آهو بگیرن که یبار مامان متوجه شد همه دختر خاله ها اینا بودن سریع یه کوسن گذاشت روی پام چون یا شرت بودم معلوم بود بزرگ شده و حتی مامانم از نگاه خاله اینا متوجه شده بود که من خیلی خجالت زده شدم و همونطور کوسن و گرفتم رفتم تو اتاق و به خودم میزدم، برگردیم سر اصل داستان من خیلی گوله گوله اشک از بغل چشم هام سرازیر میشد و مصطفی داشت توضیح میداد چجوری کمرم و بشکونم که کونم بیاد بالا … خیلی سخت بود و بالاخره موفق شد منو تو پوزیشن قرار بده … من هیچ تصوری نداشتم که این پوزیشن فقط میشه گذاشت تو سوراخ اصلا چون لاس پام باز بازه دیگه ولی بازم نمی فهمیدم، کیرشو تف زد دید کمه گفت بخور برام از نگاهم فهمید خیلی بهم برخورده و گفت باشهههه بابا اینجوری نگاه نکن نخور … سعی کرد و چندین بار تف کرد از من تف خواست لبامو قفل کردم به این معنا که نه … گذاشت رو سوراخم، تمام ترسسسس وجودم و گرفت، آمدم خودم و بکشم عقب با مشت زد روی نافم تو شکمم که میتونم بگم هفت تا ده ثانیه من نفسم بالا نمیومد … رونم و چسبوند به خودش کیرشو میزون کرد رو سوراخم خودش نیومد جلو منو کشید طرف خودش و ناگهانی تمام کیرش رفت داخلم … نمیدونم چطوره که میگن لذت بردیم. میگن حال کردیم اینا اصللللا نمیتونه واقعیت داشته باشه من سه سال متوالی بعد از این تجاوز مصطفی اگر هر روز نمی کرد محال یود … شاید در سال سه چهار بار نمیکرد … روزی دو بار بیشتر نمی شد ولی حتتتتما میکرد … وقتی کیرش کامل رفت داخل دودولم جوووووری سیخ شد که هنوزم برام سواله جدی اگر میدونید بگید چراااا ؟؟؟؟ آخه نه لذتی داشتم نه چیزی و بدترین درد ممکن بود ولی تا اون زمان و تا همین الان هیچوقت دیگه اینجوری راست نکردم … با اینکه میگم واقعا یه دول کوچولوی بی مصرف و نرم داشتم که سرش حتی اگر سیخ میکردم نرم نرم بود همیشه نه الان ها اون زمان ولی وقتی فرو کرد توم سیخخخخخ شد مثل سنگ … میدونم براتون خنده داره ولی من با گریه دارم مینویسم … اصلا روز های خوبی نداشتم … از اون روز تا سه سال که حتی دو نفرو هم حکم پذیرایی داشتم … یعنی چجوری شیرینی و چای و میوه میدن مصطفی منو به اون دو نفر داد به این عنوان و منو کردن … که البته یکیشون اون زمان هرچی پول نقد داشت به من داد که حدود چهار صد و هفتاد اینا بود که خخخیلی بود میشد موتور خرید با کمی پول اضافه کردن …
مصطفی بدون هیچ توجهی بدون اینکه ثانیه ای مهلت بده شروع کرد به تلمبه زدن بعد چند ثانیه مثل کودک شیر خواره جیغ میکشیدم و اشک میریختم … تو همون حال یه فیلم چهار ثانیه و نیمی ازم گرفت … تو اون سه سال میتونم راحت بگم نزدیک به ده بار مامانش میدید پسرش منو میکنه و مقصر اصلی خوده جن… بود و باور کنید ذوق میکرد که پسرش منو میکنه … از چشماش میخوندم … مصطفی بسیار انسان چجوری بگم معتقد نبود ولی میتونستی ته دلش و به رحم بیاری از طریق حرف های مذهبی و من به این وسیله تونستم از شرش خلاص بشم … مامانش تا الان اگر منو میبینه یه خنده تحویلم میده که واقعا بعدش تا سه روز فکرم خودکشی … مصطفی تقه هاش و پیاپی میزد و من درد عجیبی تو بدنم میپیچید و فقط آرزوم بود آبش بیاد … هی دعا میکردم آبش بیاد ولی بخاطر مصرف مواد چهل دقیقه منو کرد بدون وقفه … بزرگترین عذاب زندگیم بزرگترین و تلخ ترین تجربه زندگیم … ببخشید میدونم شماها دنبال داستانی هستین که آبتون و بیاره نه اشکتون … ولی خب این سرگذشت من بود الان اصلا حس خوبی ندارم از خونه خارج نمیشم از زیبایی متنفرم … تمام کراشم و چیزی که میخوام اینه که برگردم به دوران کودکی با بدنی زمخت کثیف و زشت … واقعا آرزومه … بعد چهل دقیقه آبشو ریخت تو کونم و وقتی کیرش و کشید بیرون احساس کردم روده ی تیکه پاره شده ام داره باهاش میاد بیرون … سریع چندین دستمال کاغذی از جعبه در آورد و گذاشت زیر سوراخم که خون و آب نریزه ازم بیرون و زیر بغلم و گرفت منو برد تو حموم دستشویی … آب و ولرم کرد منو بغل چاه گذاشت سوراخم و شستشو داد و من فقط خودم جمع کرده بودم و زانو را بغل کرده بودم … اصلا روزی فکرشم نمیکردم کسی منو بتونه بکنه … ولی خب دنیا جوره دیگه ای برام نوشته بود … اومدم خونه تا شب هیچی نمیگفتم فقط بی اختیار تو اتاق ببخشید ببخشید میگوزیدم … ساعت دو شب شد مطمئن شد تو اتاق مامان و بابا اتفاقی در حال رخ دادن نیست … رفتم بغل مامان بغلش کردم فقط گریه کردم یه بهونه خواب بدی و الکی گفتم خواب دیدم مردی … بابا میخواست بره سره کار عاصی شد رفت جای دیگه خوابید و بعد از گریه طولانی تو بغل مامان صبح دوباره تلفن زنگ خورد …

نوشته: حسنم

بازدید 6,703

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “جان سخت ۳ شایدم ۴”

  1. چرا فکر میکنید شما میتونید نویسنده باشید؟حالم از محتوای فارسی تو کل اینترنت داره بهم میخوره دیگههرکسی یه گوشی گرفته دستش هرجایی شد داره تولید محتوا می‌کنهیکی هم عین تو که هیچ جا نمیتونه عرض اندام کنه اینجا چرند و پرند میگه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید