تنهایی من و شبیخون حجم تو (۳)

رفتم دستشویی و کارمو انجام دادم و دست و صورتمو هم آب زدم و شاداب و سبکبال اومدم بیرون ، دیدم مریم همونطور که ازش خواسته بودم لباس نپوشیده و منتظر منه
رفتم سمتش و گفتم :
+ازت ممنونم بدون شک این بهترین ارضا شدنم در تمام طول زندگیم بود
-واقعاً ؟؟؟؟
+واقعا
-خیییییییییییلی خوشحالم
+حالا میخوام کاری کنم که بجنون برسی مریم جونم
اومدم بدنشو لمس کنم و کارمو شروع کنم که بهم گفت : ( کمی توی صورتش غم و استرس حس کردم )
-قبل از اینکه بخوای کاری کنی میخوام چند کلمه حرف جدی بهت بزنم
+بفرما عشقم
-اجازه بده لباس بپوشم بعد حرف بزنم ( توی لحنش خواهش وجود داشت ، انگار هم یخ کرده بود و هم میخواست حواس من به حرفاش باشه نه بدنش )
+باشه عزیزم
-مرسی شهابم
لباسشو پوشید و نفس عمیقی کشید و رفت روبروی من نشست :
-ببین شهاب تو از دیشب تا الان اومدی توی زندگی من ، چند ساعت دیگه میشه 24 ساعت
شاید هزار جور فکر در مورد من اومده باشه توی ذهنت و معنی حرکات و رفتارمو نفهمیده باشی
اما میخوام الان آگاهت کنم
+خوب بگو میشنوم عزیزم
-تو الان ارضا شدی و تا حدودی الآن توی کف نیستی پس میتونی با عقلت تصمیم بگیری نه با کیرت ( خیلی جدی حرف میزد )
+خوب !!!
-من سه ساله سکس نداشتم چون از همسرم سه سال قبل جدا شدم
+دلیلش چی بود ؟ منظورم دلیل جدایی ؟
-اون آدم سرد مزاجی بود ، عاطفه و احساسات از نظر اون یه امر زنونه و مضحک و بی مفهوم بود و همه چیز از نظر اون باید با اعداد و ارقام و قوانین فیزیک مطابقت داشته باشه ، یه جورایی آدم ماشینی بود
-اون آدم خوبی بود ولی مرد خوبی نبود و به طبع نمیتونست همسر خوبی هم باشه ، البته شاید خیلی ها که از دور میدیدنش به من حسادت میکردن ولی مردی نبود که دلخواهم باشه ( توی صورتش افسوس و حسرت موج میزد )
+پس چرا باهاش ازدواج کردی
-سنم کم کم داشت زیاد میشد ، من توی 29 سالگی باهاش ازدواج کردم.
-نمیدونستم که سرد مزاجه و اهل سکس نیست و بدتر از اون اصلا سکسو نمیفهمه و بلد نیست و عشق و احساسات و محبت براش مفهوم خاصی نداره و …
-اون واقعا نمیدونست با یه زن چکار باید انجام بده تا اون زن توی زندگیش به اوج لذت عاطفی و جنسی برسه و دلباخته و عاشق مردش باشه
-ولی فعلا گذشته من مورد حرفم نیست ، البته همرو بی کم و کاست بهت خواهم گفت
-الان میخوام در مورد خودم و تو بگم
+بگو ، با جون و دل گوش میکنم
-شق نیستی که ؟!
+نه ، ذهنم درگیر حرفات و حس و حالت شده
-خوبه
-من آدم زندگی متأهلی هستم و تنها و مجرد ( بیوه ) نمیتونم باشم ، توی این یکی دو ماه آخر به روش های مختلف دنبال کسی میگشتم که کنارش حالم خوب باشه
-دیشب که داشتم توی تانگو میگشتم وقتی تورو دیدم حس عجیبی داشتم ، عکسات و دل نوشته هات حس عاشقانه داشت و از چهره و ظاهرت هم خوشم اومد ، تصمیم گرفتم تو رو بشناسم
یه نفس گرفتم و اومدم بهش حرفی بزنم که ازم خواست کمی صبر کنم تا حرفاش به یک نقطه مشخص برسه
-من یه زنی هستم که عاشق دوست داشتن و دوست داشته شدنم ، اگر به معنای واقعی عاشقم باشی و دوستم داشته باشی
جونمو برات میدم ، با بررسی عکسات و نوشته هات فهمیدم خیلی احساساتی هستی و این یکی از معیارهای مهم منه همین طور موقع چت و صحبت دیشب ، نشون دادی خیلی حشری هستی که این هم از آرزوهای منه که مردم حشری باشه
-من میخوامت و میخوام تا ابد مال من باشی ، میدونم ازت بزرگترم ( 7 سال ) اما بهت قول میدم خوشبختت میکنم
-میدونم توی تصورت من یه زن پاک نیستم و با خودت میگی ظرف کمتر از یه روز منو آورده خونه و برام ساک زده و… و حالا داره رسماً ازم خواستگاری میکنه ، اما بدون من تا الان هیچ خطایی نکردم و تو بعد و قبل از همسر سابقم تنها مردی بودی که …
گیج و منگ بودم و نمیدونستم اینم یه بازی جدید مریمه یا داره حرفای دل و خواستشو بیان میکنه ، اما جواب من منفی بود .
هفت سال ازم بزرگتر بود ، که البته به خاطر ظاهر اون و کم شدن موهای سرم کسی نمی فهمید ولی خانوادم قطعا مخالف این شرایط سنی بودند و از طرفی مریم مطلقه بود و من هنوز شناسنامه ام سفید بود و یقیناً پدر و مادرم و حتی خواهرام به طور مرگباری مخالفت می کردند ، از اینا که بگذریم اصلاً نمیتونستم به عنوان یه همسر بهش نگاه کنم چون حقیقتا بهش اعتمادی نداشتم و این موضوع اعتماد ، از همه مهمتر بود ولی اینم باید بگم که بحث اعتماد یه موضوع دو طرفه بود و اونم میتونست به من بی اعتماد باشه و این خیلی موضوع ساده ای نبود .
یه طرف ماجرا هم یه زن رویایی از لحاظ سکس وجود داشت که اگر بهش جواب رد میدادم در خوشبینانه ترین حالت امشب میکردمش و دیگه هرگز دستم بهش نمیرسید !!!
برای همین تصمیم گرفتم برم توی بازی و با کمال وقاحت باید بگم که تصمیم گرفتم بهش دروغ بگم تا سکس با مریمو از دست ندم . این افکار در کسری از ثانیه از ذهنم گذشت ، یه جمع بندی کردم و گفتم :
+مریم جان واقعا شوکه شدم از حرفات و پیشنهاد ازدواجت
-مشکلی نیست عزیزم ، میدونم ازت بزرگترم ، مطلقه هستم و تو تک پسری و هنوز ازدواج نکردی ، اما اون عکس خانوادگیشونو که دیشب توی تانگو دیدم ، دلم میخواست منم اونجا به عنوان همسر تو ، کنارتون بودم !!!
چشمای مریم سرخ سرخ شده بود ، غرورش انگار ترک خورده بود و به وضوح بغضشو پیاپی قورت میداد و لبای ظریفش میلرزید و من حالم از خودم بابت اینکه به خاطر سکس میخوام این زنو بازی بدم ، بهم میخورد اما شهوتم به وجدانم اجازه عرض اندام نمی داد.
+منظورم جواب منفی نیست که ، منظورم اینه باورم نمیشه به این سرعت منو انتخاب کرده باشی !
-ببین شهاب مهمترین سد سرراه این اتفاق و تصمیم ، خانوادت هستن . پس قبل از اینکه من عاشق و دلباخته تو بشم باید خوب فکر کنی و ببینی میتونی اونارو قانع کنی یا نه ، بعد به من قول بده !
+ما اول باید خوب همدیگرو بشناسیم و ببینیم به درد هم میخوریم یا نه ، بعد که مطمئن شدیم جفت هم هستیم با خانواده هامون مطرح میکنیم
-خوب اگر خانواده تو مخالفت کردن ؟
+فکر نکنم مخالفت کنن ، مخالفت هم کردن من اونارو قانع میکنم
خودم از حرفام خندم میگرفت و هم در عین حال از تصور گفتن همچین حرفی به خانوادم پشتم از ترس میلرزید و میدونستم من هرگز ، هــــــــــــــــــــــــــــــرگز جرأت گفتن همچین حرفی رو به خانوادم و بخصوص بخصوص بخصوص به مادرم نداشتم ، چه برسه به قانع کردن اونا ، اما امان از شهوت که باعث شده بود این طوری این زنو بازی بدم .
-فکر میکنی بتونی راضیشون کنی ؟
+( با یه لبخند احمقانه ) آره عشقم
-اگر راضی نشدند ؟
+میشن
-اگر نشدن ؟
+بدون اطلاع و به تنهایی باهات ازدواج میکنم
خودم از بیان این حرف ترسیدم چه برسه به انجامش ، اما شهوت اجازه نمیداد فکرم و وجدانم خودی نشون بدن و من میخواستم زودتر این حرفا تموم بشن و مریمو بکنم و برای همین جواب هایی میدادم که زودتر این حرفای دلهره آور تموم بشه و بریم سروقت سکس
توی این لحظه یه حرفی زد که تا همین الان لحن و نگاه و صداش فراموشم نشده و نخواهد شد.
-اگر داری این حرفارو میزنی که امشبو از دست ندی و بتونی با من سکس داشته باشی ، نترس ! خیالت راحت باشه . امشب خودمو در اختیارت میذارم تا خودم هم مطمئن بشم توی سکس چند چندی و واقعا همونی هستی که من تمااااااااااااااام عمر منتظرش بودم یا دارم اشتباه میکنم ؟!
حالم قابل توصیف نبود در اون لحظه
ذوق زده شدم ، از خودم بدم میومد و برای مریم هم ناراحت شدم چون تمنا و تنهایی و نیاز به عشق توی وجودش در زمان گفتن اون جمله موج میزد ، خودمو جمع و جور کردم و گفتم :
+نه عزیزم من برای سکس این حرفارو نزدم
-واقعا ؟؟؟
+بله مریم جونم
-موافقی برای شام بریم بیرون؟ الان ساعت هفته بزنیم بیرون بریم یه شام بخوریم و برگردیم میشه نهایتاً ده شب ، تا وقت خواب کلی زمان داریم که بهم بپردازیم .
-راستی فردا که جمعه هست تا کی میتونی پیشم باشی ؟
-میتونی فردا شب هم بمونی و شنبه از همینجا بری سرکار؟
کمی سر در گم بودم و نمیتونستم افکارمو جمع و جور کنم و بفهمم مریم چی توی سرش میگذره و همین باعث میشد ندونم در هر لحظه چه جوابی بدم ، شاید میخواست با طولانی کردن موندن من توی خونش منو بیشتر بشناسه برای همین تصمیم گرفتم فکرمو از سکس دور کنم و بزارم روال مریم پیش بره تا ببینم تهش چی میشه و با توجه به اینکه من هم زندگی متأهلیو دوست داشتم و بقول مریم آدم ازدواج بودم نه آدمم مجردی ، تصمیم گرفتم حس مرد متاهلی رو تجربه کنم و خودم و مریمو زن و شوهر تصور کنم و به خودم گفتم : فعلا باید صبور باشی پسر
+مشکلی نیست ، اگه مزاحمت نباشم میمونم پیشت ، فقط فردا یه هماهنگی با خونه میکنم ، مثل امروز بعد از ظهر
-عااااااالی
-فکر کنم از پیشنهاد شام بیرون خوشحال نشدی ؟؟؟
+نه خیلی هم خوبه فقط انتظارشو نداشتم ، آخه یه چیزی از فریزر گذاشتی توی ماکروفر !
-مرغ بود ، گذاشتم که یخشو آب کنم چون میخواستم با هم پیتزا درست کنیم ولی پشیمون شدم.
+پس اون مرغو بزارم توی یخچال که خراب نشه ؟
-الهی فدات بشم دستت درد نکنه
+خدا نکنه عزیزکم
مریم رفت توی اتاق تا آماده بشه و به من هم گفت که زودتر آماده بشم
+تا تو حاضر بشی طول میکشه ، من کار زیادی ندارم
-من زود حاضر میشم ها ، فقط بیا بهم توی پوشیدن لباس نظر بده عزیزم
+چرا سوتین بستی مریم جانم ؟؟؟ سینه هات ایستاده و رو فرمه نیازی به سوتین نداری عشقم ، تازه این مدلی منم بهت دسترسی بیشتری دارم
-سینه هام بدون سوتین موقع راه رفتن و تکون خوردن میلرزه و ممکنه خدائی نکرده جلب توجه کنه و این اصصصصلاً خوشایندم نیست .
از حرفش که خیلی هم با لحن جدی بیان کرد ، خوشم اومد و با خودم گفت : یعنی چون منو شوهر خودش تصور میکنه و به نوعی منو انتخاب کرده و همه چیزو تموم شده قلمداد میکنه خودشو راحت در اختیار من گذاشته یا همه اینا فقط ظاهر سازی برای جلب اعتماده ؟؟؟ عمیق توی فکر بودم که با صدای مریم به خودم اومدم .
-تو هم زودتر بپوش شهاب جانم
+چشم
از بین لباسهایی که بهم نشون میداد برای پوشیدن یکیو بهش پیشنهاد دادم و اونم پوشید و باید بگم که همشون ضمن شیک و بروز بودن بسیار هم لباسهای موجهی بودن و هیچ کدوم جلف نبودن
خلاصه حاضر شدیم و قرار شد با ماشین اون بریم که کسی جای پارک منو توی پارکینگ نگیره ، به انتخاب من قرار شد بریم فست فود پدر خوانده
وقتی رفتیم توی پارکینگ سوئیچ ماشینشو از کیفش درآورد و گفت :
-یا امشب اولین و آخرین شب رویاهامه با تو یا شروع خاطرات شیرین بی پایان و آغاز زندگی جدید
-میخوام بدون فکر به آینده حس کنیم حداقل امشب زن و شوهریم
-لطفا تو رانندگی کن شهابم
+چشم همسر جانم ( سعی کردم برم توی نقشم تا بهش خوش بگذره )
سوئیچو که بهم داد دیدم آرم شرکت هیوندای روشه ، دکمه ریموتو زدم و دیدم چراغ های یه سانتافه مشکی چشمک زد
+عزیزم من پشت ماشین اتومات ننشستم و نمیتونم رانندگی کنم
-شوخی میکنی ؟؟؟
+باور کن ، فقط یکبار سال 89 پشت یه نیسان مورانو چند دقیقه نشستم همین
-بیا ماشینارو جا به جا کنیم تا جای پارک نپره و با اون ماشینمون بریم
+باشه مریمم
راه افتادیم به سمت فست فود پدر خوانده و موزیک هم پلی کردیم . توی حال و هوای عجیبی بودم از لحظه هایی که میگذروندم خوشحال نبودم چون داشتم با تمام قوا برای مریم نقش بازی میکردم ، مریمی که به نظر میرسید مستحق این نیست که من بخوام ازش سواستفاده کنم . از طرفی هم شرایط مریم منو همش دچار تردید میکرد و فکر میکردم اونی که قراره بازی بخوره منم ، توی افکار خودم بودم که بهم گفت :
-تو با این سطح از مهارتی که در رانندگی داری میتونستی با اون ماشینمون هم برونی ( افعال و ضمائری که استفاده میکرد قلب و پشتمو میلرزوند )
+از کجا میدونی مهارتم توی رانندگی خوبه ؟؟؟؟
-تو یکی از پست هات احسان پسر خالت بهت گفته بود شوماخر و شراره خواهرت هم گفته بود شهاب میتونه یه تریلی رو از یه سوراخ سوزن عبور بده
+تو همه پسته هام و کامنتامو خوندی ؟؟؟
-بله عشقم ، خواستم ببینم کسی برات لاو ترکونده یا نه همینطور میخواستم بهتر بشناسمت
+نتیجه شناختت چی شد ؟
-نمیدونی ؟
+شما بگو عزیز دلم
-اینکه تا این لحظه تو همون مرد رویاهامی
+من نه خیلی خوشگلم نه خیلی خوش تیپ نه کاریزماتیک ، ( با پوزخند ادامه دادم )خیلی نمیشه به من گفت مرد رویاها
-( با یه نگاه و لحن جدی گفت ) به انتخاب و نظرم احترام بذار لطفاً
+باشه حالا چرا عصبانی میشی
-وقتی انتخاب کسی رو مسخره میکنی انگار خود اون آدمو مسخره میکنی بعلاوه تا این لحظه تو همونی هستی که من همه عمر منتظرش بود !
+اوووووووووف ! ترکوندی برام
-دوستت دارم
+منم دوستت دارم
-میدونم حرف دلت نیست و برای احترام به من میگی ولی امیدوارم ی روزی از ته دلت بهم بگی
داشت مسیر حرفا به سمتی می رفت که دوباره بیوفتم توی کوچه بن بست عذاب وجدان و شرمندگی ، که سریع با یه سوال به خیال خودم مسیر صحبتو تغییر دادم و همین سوال و جوابی که مریم بهم داد نه تنها شرایطو بهبود نداد بلکه به ترس هام اضافه کرد
+مریم توی دانشگاه چی تدریس میکنی ؟
-حدس خودت چیه ؟
+نمیدونم ، حدس خاصی ندارم
-من حقوق تدریس میکنم و در ضمن وکیل هم هستم .
یک لحظه از ترس خشک شدم ، با خودم گفتم بدبخت خوردی به زمین سفت . طرف وکیله بخوای بپیچونیش دودمانتو به باد میده و جوری برات پاپوش میسازه که ببرنت اونجایی که عرب نی انداخت . احساس میکردم هر لحظه با روشن شدن زوایای مختلف زندگی مریم بازی دلهره آور تر میشه
-کجا رفتی ؟ چرا ساکت شدی ؟ بهم نمیاد وکیل باشم ؟؟؟؟ یا وکیل سکسی و حشری برات عجیبه ؟؟؟
+کمی جا خوردم
-نترس من برای تو فقط مریم هستم ، یه مریم عاشق و حشری و سکسی
+نترسیدم ، کاری نکردم و قرار نیست کاری هم بکنم که بابتش بترسم
کم کم داشتیم نزدیک میشدیم به پدرخوانده سعی کردم از افکارم فاصله بگیرم تا بتونم حداقل لحظات خوبیو برای مریم رقم بزنم تا امشب بهش خوش بگذره و بتونم شب یه سکس خوب باهاش داشته باشم ، اونجا پر بود از زنا و دخترای رنگارنگی که با همسر یا نامزد یا دوست پسرشون اومده بودن بیرون برای خوش گذرونی وقتی برای سفارش دادن رفتیم لا به لای جمعیت مریم مراقب بود کسی بهش نخوره و خانومی هم به من نخوره و تا یه خانمی خواسته یا ناخواسته به من نگاه میکرد مریم محکم به من میچسبید تا مثلا طرف بفهمه من تنها نیستم !
شامو خوردیم و دیگه میخواستیم اونجا رو ترک کنیم که دیدم یه نوازنده دوره گرد با آکاردئون داره آهنگ مینوازه دست مریمو گرفتم و رفتیم سمت اون مرد نوازنده ، صدامو صاف کردم و کمی بلند که بقیه متوجه بشن از نوازنده خواستم به خاطر مریم یه آهنگ بزنه
+آقا آقا ببخشید میشه یه لحظه موزیکو قطع کنید لطفا !

  • بفرما سلطان
    +سلطان که فقط علی آقا پروین هست
  • دمت گرم داداش
  • البته ما مخلص استقلالی های جمع هم هستیم
    +خیلی باحالی
    +( با صدای رسا گفتم ) امشب برای خانم من یه شب خیلی خاصه ، میشه لطفا براش یه آهنگ اختصاصی بزنی ؟
  • چشم سلطان ، چش مایی
    یه نگاه به مریم انداختم که لبها و چشماش می خندید و صورتش هم سرخ و سفید شده بود
    نوازنده بدون اینکه بدونه چه شرایطی بین من و مریم در جریانه ، ترانه جهانو برای نواختن انتخاب کرد
    ” دیگه عاشق شدن و ناز کشیدن فایده نداره نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
    وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگهدار …”
    مردم هم که فکر میکردن ما یه زوج عاشقیم ، سر شوق اومدن و شروع کردن با ریتم موزیک دست زدن و چند نفری هم که متن ترانه رو بلد بودن همراهی کردن و یه فضای باحالی ایجاد شد ، مریم خودشو محکم به بازوی من چسبوند و سرشو روی شونم تکیه داد . خلاصه دقایقی حال و هوای اونجا رو عوض کردیم و بعد از تشکر از نوازنده و مردمی که اونجا بودن و دادن انعام به نوازنده رفتیم به سمت ماشین و حرکت کردیم به طرف خونه . به محض نشستن توی ماشین مریم گوشیشو درآورد و مشغول شد ، من زیر چشمی سعی میکردم ببینم داره توی گوشیش چیکار میکنه ، که یهو رو کرد به من و گفت :
    -کابل AUX داریم توی ماشین ؟
    +بله عشقم توی داشبورد هست
    -داشتم آهنگی رو که اون آقا برامون نواخت دانلود میکردم .
    +چه عالی دستت درد نکنه
    البته من اونو توی فلش داشتم ولی بروی خودم نیاوردم که مریم حالش گرفته نشه و توی ذوقش نخوره ، موزیک پلی شد و من چون خیلی این ترانه رو دوست داشتم تقریبا متنشو حفظ بودم و میتونستم همراهی کنم و مریم که دید من شعرو بلدم از خوندنم خوشحال شد و سرشو روی شونم تکیه داد چندین بار ترانه رو پخش کرد تا خودش هم کم کم حفظ شد و همراهی میکرد
    -شهابم ؟
    +جانم؟
    -ازت ممنونم ، امشب واقعاً غافلگیرم کردی ، خیلی خوشحال شدم و توی جمع اون آدمها و جلوی خانم ها واقعاً احساس سربلندی و غرور کردم ! لطفاً بمون برام ! من تمام عمر عاشق همچین مردی بودم که نداشتمش .شبهای زیادی با خدا راز و نیاز میکردم و میدونستم سهم من اون زندگی بی احساس و بی حرارت نیست و ازش میخواستم اون جفتیو که خودش برام آفریده بهم برسونه . دیشب که پروفایل تو رو توی تانگو دیدم از سر شب استرس و اضطراب داشتم ، انگار قرار بود یه خبری بشه و من نمیدونستم اون خبر چیه ، یه خبر خوبه یا یه خبر بد !
    -خیلی بی قرار بودم داشتم توی تانگو میچرخیدم که یهو پروفایل تورو دیدم و یه حس قوی و عمیق بهم گفت پروفایلتو زیر و رو کنم و بعد از یه جستجوی کامل توی نوشته ها و کامنتها و عکسها و لایک کردن تمام پست ها ، منتظر بودم ببینم عکس العملی داری یا نه که حدود یک ساعت بعدش در حالی که هنوز توی پروفایل تو بودم شروع کردی به لایک کردن و منم سریع بهت پیام دادم تا بتونم باهات حرف بزنم.
    -خوب یا بد حالا تو هستی و من میخوام مال من باشی ، وقتی توی جمع گفتی خانومم بغض گلومو گرفت . میدونم برای دل من گفتی وگرنه تو اصلا به چشم همسر آینده به من نگاه نمیکنی اما همین که به من انقدر اهمیت دادی نشون میده خیلی جنتلمنی !
    -بمون برام ، من خوشبختت میکنم من بهت وفادار میمونم و هرگز به اعتمادت خنجر نامردی نمیزنم
    -میدونم الان در مقابل حرفام نمیدونی چی بگی ، سکوت کن و به حرفام فکر کن
    برای اینکه حتی من معذب نباشم سریع حرفو عوض کرد و در مورد رستوران و کیفیت غذا و … صحبت کرد . مریم خیلی با هوش بود و میدونست نباید ازم انتظار جواب داشته باشه و این منو از قرار گرفتن لای منگنه نجات میداد و از برخورد هاش و حرفاش اذیت نمیشدم . نزدیک خونه که شدیم از همون داروخانه یه مسواک خریدم و دوباره حرکت کردیم به طرف خونه تا رسیدیم و رفتیم بالا قبل از اینکه لباسامونو ازتنمون دربیاریم به مریم گفتم :
    +من با اجازه برم یه دوش بگیرم و زود بیام
    -تو که همین چند ساعت قبل حموم بودی!!!
    +خوب اگه بخواهیم سکس داشته باشیم دوست دارم تن و بدنم تمیز و بدون عرق و بوی لباس بیرون باشه
    -عالی ، بهت گفتم جنتلمنی شهاااااابم
    +خوب این از آداب سکس با کسی هست که دوستش داری یا برات مهمه
    -ممنون که برات مهم هستم ، امیدوارم یه روزی که دیر نباشه دوستم هم داشته باشی !
    +دوستت دارم عزیزم
    -چقدر باحال !!!

نوشته: شهاب

ادامه…

بازدید 17,799

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “تنهایی من و شبیخون حجم تو (۳)”

  1. عاااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللیییییییییییییی مشتی فقط بهش خیانت نکن منتظر بعدی هستیم سلطاااااااااااااااااااان شوماخر کی بودی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید