الان دوساله که به بندرعباس مهاجرت کردیم و به خاطر مشغله کاری که داریم نتونستیم دوست پایه ای داشته باشیم .و مهمونی و پارتی هایی که داشتیم همه کنسل شده بود
یه جورایی زندگیمون یه روتین خاص گرفته بود،از شنبه تا پنجشنبه کار،پنج شنبه شب دوتایی مشروب،جمعه هم خواب.به همون نسبت هیجان سکسمون هم کم شده بود.
این مدت با مهدی راجب نفس و فریبا صحبت میکردیم اما موقعیتی جور نمیشد که بخوایم همو ببینیم یا رابطه خاصی داشته باشیم.یروز که با مهدی صحبت میکردم پیشنهادی داد که خیلی وسوسم کرد،مهدی گفت خیلی دلم میخواد یروز بشینم جلو تو و نفس و سکستون رو ببینم.گفتم یعنی فقط نگاه کنی؟گفت دلم میخواد زمانی که نفس خم شده و کیرته میخوره بشینم و پشت کس تپلش رو که از وسط کون گرد و بزرگش زده بیرون ببینم،یا زمانی که میشینه روی کیرت و خودش با دستش کیرتو میذاره تو کسش ببینم.حرکتاش،آه و ناله هاتون،همه رو دوست دارم فقط بشینم و ببینم.همون روز کلی راجبش حرف زدیم و حال کردیم.منم کیرم داشت میترکید تا اینکه شب وقتی داشتیم سکس میکردیم همین فانتزی رو با یکم چاشنی به نفس گفتم،گفتم کاش مهدی هم اینجا بود و از سکسمون فیلم میگرفت.،دلم میخواد حرکت کیرمو تو کس و کونت ببینم،دلم میخواد ببینم چقدر حال میکنی.نفسم این فانتزی رو دوست داشت و با این حرفا حرکت ها و صداش بیشتر شد…میگفت خیلی خوبه.اول ازمون فیلم بگیره بعد بیا پیشمون،منم گفتم نه فقط فیلم بگیره و لذت مارو ببینه.نفس گفت اونم نخواد وقتی کیر .سیخ شدش رو ببینم فکر نکنم دیگه طاقت بیارم،اون شب خیلی حال کردیم اما فکر این حرفا و فانتزی از سرم بیرون نمیرفت.هربار که بهش فکر میکردم کیرم میخواست شلوارمو پاره کنه.هفته بعد پنج شنبه شب وقتی با نفس مشروب میخوردیم گفتم اینجا خیلی تنها شدیم.بالاخره اونجا چند تا رفیق داشتیم،هر از مدتی مهمونی بود اینجا هیچکی نیست.مهران و الهام که کلا غیبشون زده،مهدی و فریبا هم که یا نمیان اینجا یا هردفه ما رفتیم اونا نبودن.نفس با خنده گفت پس دلت برا دوستامون تنگ نشده،دلت برا سکس گروهی تنگ شده،منم گفتم نه همینجوری گفتم.همون لحظه نفس گفت الانم فکر کن اونا اینجان،چشاتو ببند تا بگم کی اینجاس.چشمامو با یه شال که روی مبل افتاده بود بست،شلوار و شورتمو هم بیرون آورد،گفت الان من پیش مهدی هستم،فریبا هم پیش تو،فریبا الان مجذوب کیر بزرگت شده و فقط به این فکر میکنه که بذاره توی دهنش،منم روس مهدی نشستم و سینه نام تو دهن مهدیه و با دستش داره کونمو فشار میده،الان فریبا میخواد کیرتو با لذت بخوره.
با چشمای بسته همه این تصویر هارو جلو چشمم می دیدم و داشتم لذت میبردم،زمانی که کیرمو میلیسید فریبا رو حس میکردم،همزمان منم دستم رو کونش بود کسشو که خیس خیس بود میمالیدم.بعد منو خوابوند گفت من و فریبا دیگه طاقت نداریم.مهدی منو آورده پیشتون و میخواد منم تو حالت داگی بکنه،فریبا هم میخواد بشینه رو کیرت.از لحظه لحظش داشتم لذت میبردم.خیلی بالا بودم و نزدیک به ارضا شدن اما دلم نمیخواست تموم شه.حرکت نفس کم میکردم که ارضا نشم.نفس گفت دلم دوتا میخواد،دیگه فریبا کافیشه،بذار بشینم روت،کیرتو بکن تو کونم،مهدی از جلو کسمو بکنه.دلم میخواد دوتاتون باهم تو کس و کونم ارضا شین.دیگه نفسم بالا نمیومد.میشنیدم که مثل همیشه داره سوراخ کونشو با آب کسش میماله.یکم هم کیرمو خیس کرد و آروم آروم نشست رو کیرم.هردومون یه آه بلند کشیدیم.گفت تو تکون نخور خودم میخوام بالا و پایین شم.مشخص با که یه دستش داره کسشو میماله.من خیلی بالا و نزدیک بودم،گفتم من دیگه طاقت ندارم،گفت بریز تو کونم،دوتاتون هم بریزین،،نفس سرعتشو بیشتر کردم.منم با تمام لذت تو کونش ارضا شدم،چند ثانیه بعد هم نفس با صدای بلند و تکونای زیاد ارضا شد.نفس که دیگه حال نداشت و از روی کیرم بلند شد،چشمای منم باز کرد که با هم بریم حمام و خودمون رو بشوریم.
بعد از حمام وقتی رفتیم توی تخت تو بغل گرفتمش و گفتم ممنون بابت حس فوق العاده ای که بهم دادی.حالا چجوری برات جبران کنم،نفس گفت هرجور که خودت دوست داری،گفتم دوست داری همینو ی تخیلی باشه یا واقعی،گفت بازم هرجور که خودت دوست دارم،گفتم من شاید نتونم مهدی و فریبا رو با هم برات بیارما،شاید فقط مهدی بشه.گفت هرکار کردی من راضیم
منم گفتم که همین زودیا خودتو برای یه شب عالی آماده کن
یه جورایی زندگیمون یه روتین خاص گرفته بود،از شنبه تا پنجشنبه کار،پنج شنبه شب دوتایی مشروب،جمعه هم خواب.به همون نسبت هیجان سکسمون هم کم شده بود.
این مدت با مهدی راجب نفس و فریبا صحبت میکردیم اما موقعیتی جور نمیشد که بخوایم همو ببینیم یا رابطه خاصی داشته باشیم.یروز که با مهدی صحبت میکردم پیشنهادی داد که خیلی وسوسم کرد،مهدی گفت خیلی دلم میخواد یروز بشینم جلو تو و نفس و سکستون رو ببینم.گفتم یعنی فقط نگاه کنی؟گفت دلم میخواد زمانی که نفس خم شده و کیرته میخوره بشینم و پشت کس تپلش رو که از وسط کون گرد و بزرگش زده بیرون ببینم،یا زمانی که میشینه روی کیرت و خودش با دستش کیرتو میذاره تو کسش ببینم.حرکتاش،آه و ناله هاتون،همه رو دوست دارم فقط بشینم و ببینم.همون روز کلی راجبش حرف زدیم و حال کردیم.منم کیرم داشت میترکید تا اینکه شب وقتی داشتیم سکس میکردیم همین فانتزی رو با یکم چاشنی به نفس گفتم،گفتم کاش مهدی هم اینجا بود و از سکسمون فیلم میگرفت.،دلم میخواد حرکت کیرمو تو کس و کونت ببینم،دلم میخواد ببینم چقدر حال میکنی.نفسم این فانتزی رو دوست داشت و با این حرفا حرکت ها و صداش بیشتر شد…میگفت خیلی خوبه.اول ازمون فیلم بگیره بعد بیا پیشمون،منم گفتم نه فقط فیلم بگیره و لذت مارو ببینه.نفس گفت اونم نخواد وقتی کیر .سیخ شدش رو ببینم فکر نکنم دیگه طاقت بیارم،اون شب خیلی حال کردیم اما فکر این حرفا و فانتزی از سرم بیرون نمیرفت.هربار که بهش فکر میکردم کیرم میخواست شلوارمو پاره کنه.هفته بعد پنج شنبه شب وقتی با نفس مشروب میخوردیم گفتم اینجا خیلی تنها شدیم.بالاخره اونجا چند تا رفیق داشتیم،هر از مدتی مهمونی بود اینجا هیچکی نیست.مهران و الهام که کلا غیبشون زده،مهدی و فریبا هم که یا نمیان اینجا یا هردفه ما رفتیم اونا نبودن.نفس با خنده گفت پس دلت برا دوستامون تنگ نشده،دلت برا سکس گروهی تنگ شده،منم گفتم نه همینجوری گفتم.همون لحظه نفس گفت الانم فکر کن اونا اینجان،چشاتو ببند تا بگم کی اینجاس.چشمامو با یه شال که روی مبل افتاده بود بست،شلوار و شورتمو هم بیرون آورد،گفت الان من پیش مهدی هستم،فریبا هم پیش تو،فریبا الان مجذوب کیر بزرگت شده و فقط به این فکر میکنه که بذاره توی دهنش،منم روس مهدی نشستم و سینه نام تو دهن مهدیه و با دستش داره کونمو فشار میده،الان فریبا میخواد کیرتو با لذت بخوره.
با چشمای بسته همه این تصویر هارو جلو چشمم می دیدم و داشتم لذت میبردم،زمانی که کیرمو میلیسید فریبا رو حس میکردم،همزمان منم دستم رو کونش بود کسشو که خیس خیس بود میمالیدم.بعد منو خوابوند گفت من و فریبا دیگه طاقت نداریم.مهدی منو آورده پیشتون و میخواد منم تو حالت داگی بکنه،فریبا هم میخواد بشینه رو کیرت.از لحظه لحظش داشتم لذت میبردم.خیلی بالا بودم و نزدیک به ارضا شدن اما دلم نمیخواست تموم شه.حرکت نفس کم میکردم که ارضا نشم.نفس گفت دلم دوتا میخواد،دیگه فریبا کافیشه،بذار بشینم روت،کیرتو بکن تو کونم،مهدی از جلو کسمو بکنه.دلم میخواد دوتاتون باهم تو کس و کونم ارضا شین.دیگه نفسم بالا نمیومد.میشنیدم که مثل همیشه داره سوراخ کونشو با آب کسش میماله.یکم هم کیرمو خیس کرد و آروم آروم نشست رو کیرم.هردومون یه آه بلند کشیدیم.گفت تو تکون نخور خودم میخوام بالا و پایین شم.مشخص با که یه دستش داره کسشو میماله.من خیلی بالا و نزدیک بودم،گفتم من دیگه طاقت ندارم،گفت بریز تو کونم،دوتاتون هم بریزین،،نفس سرعتشو بیشتر کردم.منم با تمام لذت تو کونش ارضا شدم،چند ثانیه بعد هم نفس با صدای بلند و تکونای زیاد ارضا شد.نفس که دیگه حال نداشت و از روی کیرم بلند شد،چشمای منم باز کرد که با هم بریم حمام و خودمون رو بشوریم.
بعد از حمام وقتی رفتیم توی تخت تو بغل گرفتمش و گفتم ممنون بابت حس فوق العاده ای که بهم دادی.حالا چجوری برات جبران کنم،نفس گفت هرجور که خودت دوست داری،گفتم دوست داری همینو ی تخیلی باشه یا واقعی،گفت بازم هرجور که خودت دوست دارم،گفتم من شاید نتونم مهدی و فریبا رو با هم برات بیارما،شاید فقط مهدی بشه.گفت هرکار کردی من راضیم
منم گفتم که همین زودیا خودتو برای یه شب عالی آماده کن
نوشته: نادر
5 پاسخ به “تصوری فوق العاده”
کاش خانم منم همیقدر پایه میشد
سلام اتفاقا منم تازه اومدم بندرعباس و از همه دور شدم و تنهام
نادر خان فعلا با مهدی کون هم بزارید تا برسید به نفس و فریباشاید لابلای مشتری هاشون، شما دوتا رو هم راه انداختند.
باشه، ولی کیرم دهنت
یکی هست به اسم حامد تو بندر همه را کرده بگو بیاد ی تریستام هم با شما بزنه بعد داستانشو بگه برامون