بی دی اس ام با دختر گل فروش (1)

من تیامم. یه دختر ۲۸ ساله هات… مدتی میشد که دنبال یه برده حرف گوش کن و مطیع میگشتم تا بتونم فانتزی های جنسی‌م رو روش پیاده کنم… یه روز که از سرکار برمیگشتم چشمم به دختری افتاد که سر چهارراه گل میفروخت… حدودا ۲۰ یا ۲۲ ساله به نظر میرسید. یه فکری به سرم زد. رفتم کنارش و چندتا سوال ازش پرسیدم تا ببینم کجا زندگی میکنه و کسی رو داره یا ن… از بچه های کار بود و هیچ کسی رو نداشت… بهش پیشنهادمو دادم… گفتم حاضری در ازای یه سری کارها پول زیادی در بیاری؟ گفت مثلا چی؟؟ به طور خلاصه براش توضیح دادم که چی ازش میخوام …اولش ترسید اما وقتی در ازای هر ساعتی که بیاد مبلغی که بهش میدیم شنید، قبول کرد… اسمش الناز بود…با هم رفتیم خونه… اول فرستادمش توی حموم تا حسابی خودشو بشوره و شیو کنه … ازش پرسیدم باکره‌س یا ن، که گفت تو بچگی بهش تجاوز شده
یه بار دیگه کامل همه چیزهایی که ازش میخواستم رو بهش گفتم و با فیلمای پورن بهش نشون دادم…
یکم می ترسید اما گفتم اگ موندی باید تا تهش ادامه بدی وسط کار نمیذارم بری… اونم نهایتا بخاطر پولش قبول کرد.
بعد از اینکه دوش گرفت منم تموم لوازم بی دی اس ام رو آماده کردم و بهش گفتم بیاد روی تخت…
میخواستم با سینه هاش شروع کنم… نوک سینه هاشو آروم زیر انگشتام فشار دادم و پیچوندم ک صدای آخش بلند شد و دستاشو آورد بالا که مانع من بشه… بهش گفتم ببین الناز جون من بدم میاد دستتو بیاری نذاری کارمو انجام بدم… خودتو نگهدار وگرنه مجبورم دست و پاتو ببندم… در ضمن هر چی گفتم میگی چشم میسترس… دوباره ب کارم ادامه دادم و این بار محکم تر نیپل هاشو فشار دادم که دیدم دستهاشو مشت کرده و لباشو گاز میگیره… خب دیگه نوک میمی‌هاش کامل بالا اومده بود… سایز سینه هاش خوب بود ۷۵ سفت و سر بالا… کلا هیکل خوبی داشت و بدنشم گندمی بود…گیره های سینه رو برداشتم و آروم ب نوک سینه هاش وصل کردم که جیغ آرومی کشید … با صدای هیششش آرومش کردم و دوتا از انگشتامو گذاشتم تو دهنش تا هم ساک بزنه و هم صدای زیادی در نیاره
آروم زنجیر بین گیره های سینه رو کشیدم … دردش اومد اما خودشو نگه داشت. همینطور که گیره به سینه‌ش بود سینه هاشو فشار دادم … دوباره زنجیر بین گیره ها رو گرفتم و محکم از سینه‌ش کشیدم تا از نوک ممه هاش کنده شد… خیلی دردش اومد اما تا خواست جیغ بکشه هر چهار تا انگشتمو تو حلقش فرو کردم و جلو عقب بردم و گفتم هیشش توله صدات در نیاد ساک بزن… حالا دیگه نوک نیپلاش حسابی حساس شده بود… با اون یکی دستم نوک سینشو فشار دادم ک اشکش در اومد از درد…
گفت تو رو خدا بسه سینم خیلی درد گرفته… گفتم اوکی پس بریم سراغ کصت… پاهاشو کامل از هم باز کردم … چوچولای کوچیک قهوه ای داشت… دستاشو بردم پشتش و بستم و پاهاشم کامل باز کردم و با طناب ب دو طرف پایه های تخت بستم… شلاق چرمی‌مو آوردم… بهش گفتم سه تا گزینه میدم انتخاب کنی… یا صدتا شلاق آروم، یا پنجاه تا شلاق متوسط یا بیست تا شلاق محکم روی کصت… کدومو میخای… دم گریه بود …گفت تو رو خدا دردم میاد… گفتم بخای بری پولتو نمیدم… با یکم مکث قبول کرد و گفت صدتا آروم بزن… شروع کردم ب زدن اسپنک روی کصش… هنوز دوتا نزده بودم گفت این ک آروم نیست درد داره… گفتم آروم من اینه صدتا هم هست، اگه بخای یکم سفت تر میزنم ولی بیست تا… قبول کرد… گفتم خودتو جمع نکن تکون بخوری بدتر میزنم… پاهاشو کامل باز کردم… شلاقو بردم بالا و محکم کوبیدم روی کصش… از درد آه کشید. گفتم بشمر… همینطور که شلاق میزدم روی کصش با گریه میشمرد… هنوز دهمی رو نزده بودم که پاهاش شروع کرد ب لرزیدن… دستاشو باز کردم گفتم با دستات دو طرف کصتو باز کن میخام بزنم روی کلیتوریس‌ت… با گریه کاری که گفتمو کرد… شلاق دیگمو که شبیه مگس کش کوچیک بود رو برداشتم و آروم زدم روی کلیتوریسش… خودشو جمع کرد… گفتم بحرفم گوش نمیدیا تنبیهت میکنما…باز کن کامل پاهاتو حق نداری ببندی… گفت چشم میسترس… گفتم هر سری زدم میگی محکم تر بزن میسترس فهمیدی؟ گفت تو رو خدا درد داره… گفتم همین ک گفتم هر سری زدم میگی محکم تر… ضربه دومو زدم با صدای لرزون گفت محکم تر… بعدی… محکم تررر… بعدی… محکم تررر… ده تا ضربه روی کلیتوریسش زدم … آخری رو که زدم خودشو جمع کرد و شروع کرد ب گریه کردن… خوابوندمش و نشستم رو صورتش تا کصمو بخوره بینیشو گرفتم و گفتم یه دقه وقت داری منو ارضا کنی و دوبار کلا تو این یه دقه میذارم نفس بکشی…محکم بلیس … بیچاره تموم تلاششو کرد و نهایتا روی صورتش ارضا شدم… همه آبمو هم وادارش کردم بخوره… بعد رفتم پولشو آوردم و بهش دادم… بهش گفتم بازم میای؟ فکر میکردم بگه ن و بره اما گفت بله میام میسترس …پول خوب بدی میام.

داستان ادامه دارد…
(دوستای گلم این داستان واقعیت نداره و تراوشات ذهن مریض خودمه… اگه دوست داشتید حمایت کنید ادامه‌ش رو یه جوری مینویسم عاشقای بی دی اس ام کف و خون قاطی کنند)

نوشته: میسترس تیام

ادامه…

ادامه…

بازدید 10,905

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “بی دی اس ام با دختر گل فروش (1)”

  1. من به عنوان یه کسی که به بی دی اس ام علاقه دارم اینکارو شمارو سو استفاده ی جنسی در ازای پول از یک انسان نیازمند میدونم کار شما فرقی با تجاوز نداره و در هر کشوری که باشی شما رو به حبس از 4 ماه تا 6 سال محکوم میکنند

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید