بکنی که بده شد (2)

دوستان ببخشید بابت اولا دیر شدن ارسال این قسمت و البته معذرت بابت قاطی پاتی شدن ترتیب قسمتهای اول و سوم . امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره سرگذشت من … بریم سروقت مابقی ماجرا
از پارک تا خونه دوست فاطمه راهی نبود و تقریبا ۱۰دیقه تو ماشین بودم . تو مسیر فاطمه انگار چندین ساله با من آشناست خیلی راحت مانتوشو گرفت بالا و بعد نشست جوری که کلا رونها و کونش رو بهم نشون داد مثلا میخواست مانتوش چروک نشه. تیپ خاصی نداشت و ی شلوار پاچه ای پاش بود .کلا رونها و کون و بدنش در حد زهرا نبود اما واقعا تو دلبری کردن و نخ دادن خیلی جلوتر بود از اون پاشو انداخت رو پاش و شلوارش انقدر اومد بالا که ساق پاش کلا بیرون بود . ی تار مو که نه حتی ی لک ریزم نداشت مشخص بود یا لیزر کرده یا تازه شیو کرده .تو ذهنم تا چاک کوس و کونشو تصور کردم که از سفیدی برق میزنه و کیرم فعال شد . اولش هیچی نگفتم و زیر چشمی ی جوری که متوجه نشه نگاهم رو پاش و رونهاش بود که از قصد انداخته بود جلو چشمم ولی واقعا نمیخواستم فکر کنه هَول و چشم چرون هستم .‌ یهو به خودم اومدم و گفتم راستی فاطمه خانوم خونه دوستتون داریم میریم بد نباشه خدا نکرده . ی خنده جنده واری کرد و گفت نه بابا چه بدی . این دوستم اسمش سمیراس و باهاش کاملا اوکی هستم ردیفه همه چی .حالا یه جوری میگی انگار که میخوایم بریم کاری بکنیم . با خجالت از حرفی که زدم گفتم ببخشید فاطمه خانوم شرمندم منظوری نداشتم . خنده کنان کامران لازم نیست حالا انقدم سخت بگیری بهم بگو فاطی . اینجوری حس بهتری دارم و ی چشمک زد بهم . دیگه کاملا داشت علنا” نخ میداد و مشخص بود کوسش داره سیگنالِ کیرتو میخوام ارسال میکنه . رسیدیم در خونه دوستش و رفتیم تو ساختمون . تلفنی هماهنگ کرد و در باز شد . یه خوشگل خانوم سکسی تو چهارچوب در ظاهر شد و من واقعا یه لحظه محو تماشای اون حوری شدم . چشماش به حدی گیرا بود که موقع درآوردن کفشام هم نتونستم چشم ازش بردارم . این نگاههای من به حدی تابلو بود که بعدها فاطمه بهم تیکشو انداخت و گفت اولین بار که سمیرا رو دیدی داشتی با چشات حاملش میکردی. از سمیرا بخوام بگم خیلی کوتاه اینکه تصور کنید ی زن ۲۵ ساله با قد ۱۷۰ یا بیشتر و بدنی فوق العاده سکس . شکم تقریبا صاف و کمر باریک به حدی که کونش مثل ی طاقچه دل هر مردی رو میلرزونه اون روز ی ست کرم رنگ تنش بود که شلوارش در حد انفجار بهش چسبیده بود .خط شورت کاملا مشخص بود و کوس قلمبش مثل ی عضله زده بود بیرون . خط سینه های گردش از بالای تاپ کاملا خودنمایی میکرد و رنگ سفید و مرمری سینش که با ی گردنبند طلای ظریف میجنگید منو تا حد شق کردن پیش میبرد مخصوصا وقتی باهاش دست دادم و نرمی و لطافت دستشو حس کردم . فاطمه باهاش روبوسی کرد و ی خنده شیطنت آمیزی کردن .هر جوری بود خودمو جمع و جور کردم که آبروم نره جلوشون خونه خیلی نقلی بود و مبلها به نحوی چیده شده بود که وقتی کسی می شست واقعا رد شدن ی نفر دیگه از جلوش سخت بود و باید ی کم خودتو جمع میکردی که بشه از جلوت کسی بتونه رد بشه من که نشستم رو مبل دونفره روبروی مبل دونفره دیگه بود و کنام ی مبل تکی یدونه دیگه هم کنارش سمیرا رو یکی از اونا نشست فاطمه اما چون پشت من اومد تو من فک کردم روبروم میشینه اما یهو بجای اینکه بشینه روبروم دقیقا و از قصد اومد از جلو من رد بشه و چون واقعا نمیشد رد بشه من بلند شدم و همزمان بین منو جلو مبلی قرار گرفت و نزدیک بود بیفته رو جلو مبلی که یهو من ناخودآگاه بازوش رو گرفتم و کشیدمش سمت خودم و یهو هرستامون زدیم زیر خنده . فاطمه تقریبا اومد تو بغلم و چسبیدیم به هم . این که میگم کلا ۲ثانیه هم نشد ولی خیلی خوب بود حسی که نرمی تنش رو قشنگ حس کردم و هر لحظه بیشتر احساس میکردم که ی سکس داغ در انتظارمه. سمیرا تو نظرم خیلی خیلی شبیه اِبرو بود حالت چشماش و لباش .زاویه های صورتش و البته آرایشی که کرده بود بی تاثیر نبود تواین . هیکلشم که از نظر سکسی بودن بی نقص و واقعا بی نظیر بود . حاضر بودم ده تا مثل فاطمه رو بدم ی بار باهاش سکس کنم ولی از طرفیم خودمو در حدش نمیدیدم واقعا. اولین چیزی که ازم پرسید با ی حالت تعجب بود و گفت:تو واقعا دوس پسر زهرایی!!! اولش نفهمیدم که اینو که میگه منظورش اینه که من از زهرا خیلی سرترم یا برعکس ؟بعدش اما با نگاهی که به فاطمه کرد و گفت خدا شانس بده فهمیدم منظورش رو . گفتم والا چی بگم زهرا واقعا ادم خوبیه . با شیطنت گفت تیپ و ظاهرش که نه ولی حتما ی چیزی تو خودش داره که تونسته …حرفشو ادامه نداد و فاطمه گفت خب البته زهرا چیزای خوب زیاد داده خداییش و همزمان با هم خندیدیم . از اینکه اینجوری راحت هستن خوشم اومد و فهمیدم که اینا کلا راحتن و لازم نیست کلی وقت بزارم و مقدمه چینی کنم و دست به عصا باشم . اینا نزده می رقصند لازم نبود تلاش آنچنانی بکنم واسه رسیدن به کوس و کونشون. وقتی سمیرا بلند شد که چای بیاره تازه ابعاد کون خوشگل و قلمبش رو کامل دیدم و دلم اب شد براش .کاملا میشد از رو شلوار متوجه شد که شورت نپوشیده یا حداقل شورت لامبادا پاش کرده چون هیچ خط شورتی دیده نمیشد و لرزش کونش کیرمو تا مرز شق شدن پیش برد اون که رفت فاطمه هم تو ی لحظه از جاش بلند شد و مانتو رو در آورد با ی تاپ مشکی بالا نافی که ممه هاش نصفش ازش بیرون بود و ی سینه مرمری جلوم با فاصله ۵۰ سانتی متری نشست کنارم و من دیگه نمیتونستم چشم ازش بردارم .ی کم تاپشو کشید پایین اما هیچ تاثیری نداشت و کپل و شکم و نافش که پرسینگ هم داشت کاملا جلو چشمم بود . سمیرا با ی سینی برگشت ک چای و شکلات و چند تا نبات چوبی توش بود . گفتم زحمت نکش بانو . خندید و گفت زحمتی نیست .زغال گذاشتم .قلیون که میکشی ؟؟؟فاطمه قبل من گفت آره بابا زهرا گفته برام که پایه عشق و حال هست کامران جون .تو دلم گفتم ای دمت گرم زهرا که کار منو راحت کردی و همه چیو گفتی به این . گفتم بله البته با شما همه چی میچسبه ها . فاطمه که انگار دیگه میخواد همه چی بینمون راحت باشه با شیطنت گفت :همه چی یعنی چی دقیقا ؟ با لبخند گفتم از خداش باشه کسی با شما رفیق باشه حتی اگه هیچیم نباشه توش و ی نگاه عمیقی تو چشماش کردم . برق شهوت تو چشماش موج میزد و مشخص بود اگه راه داشت همونجا لبشو چسبوند به لبم . راستش من از اون بدتر بود حالم ولی خب از اونجایی که کلا آدم هَولی نیستم خودمو نگه داشتم . چای رو خوردیم و داشتیم حرفهای الکی میزدیم که گوشی سمیرا زنگ خورد .معذرت خواهی کرد و بلند شد رفت سمت اتاق . فاطمه گفت اوف مهدی حتما و آروم گفت دوس پسرشه و ی چشمک زد بهم . گفتم واقعا خوش بحال دوست پسرش خداییش. گفت :بله البته خوشبحال اینم هست خیلی. مهدی باباش کله گندس .تو بازار بزازی دارن حسابی به سمیرا میرسه. گفتم ینی ساپورت مالی این چیزا؟ گفت نه بابا شوهر سمیرا خودش وضعش خوبه اصلا نیاز نداره . گفتم عجب !!پس از چه نظر خوشبحالشه؟ با لبخند پر از معنی گفت پسره انقد خوبه که نگم برات . خوشتیپ و خوش هیکل که بی نظیره پولم که تا دلت بخواد تو جیبش هست . منم دیگه دلو زدم به دریا و گفتم حتما سکسشم معرکس . یه دفعه فاطمه خودشو سُر داد رو مبل و به حدی بهم نزدیک شد که زانوهامون بهم هم برخورد کرد و سرشو اورد نزدیک تر و گفت فکرشو بکن سمیرا رو سه بار تو ی راند ارضا میکنه !!!من که دیگه داش کیرم از رو شلوار قابل دیدن میشد از شقی بدونه اینکه بخوام از قصد اینارو بکنم دستمو بردم زیر چانه فاطمه و همزمان که چونشو گرفتم گفتم اوووف دمش گرم عجب کمر و توانی داره پس . فاطمه لعنتی انگار که اتیشش زدن سرشو ی تابی داد و دستم رسید به لپ و زیر گردنش ی آه سکسی اروم کشید و چشماش عین زنی که تو مرز ارضا شدنه خمار شد . ی کم رفت عقب و گفت واقعا من و زهرا هم تو کفِ آرش هستیم . گفتم زهرا ؟؟ گفت نترس اوت زهرا نه دختر خالم هم اسمش زهراس حالا بعدا میبینیش‌. شصتم خبردار شد که به به اینا کلا تو انگار کروپ بازن. فاطمه به پشت سرش نگاه کرد و با اشاره به سمیرا ی علامت داد و سمیرا هم همینطور که داشت با ارش تلفنی حرف میزد با دست اشاره کرد به اتاق خواب که ینی برید اونجا . فاطمه بلند شد و به من گفت بریم اونجا حرف بزنیم . من که انگار مسخ شده بودم بدون هیچ حرفی بلند شدم و با کیر برآمده ای دیگه کاملا خیسی شورتم رو با کلش حس میکردم دنبال فاطمه راه افتادم . تو اون چند قدم چشمم فقط رو سفیدی کمرش بود که بخاطر بالا بودن تاپی که تنش بود برق میزد. مسیر سکس به همین راحتی و آسانی بدون هیچ مقدمه چینی و اتلاف وقتی هموار شده بود . واسه لاو ترکوندن وقت زیاد بود و ما ترجیح میدادیم اول اتیش کیر و کوسِ حشریمون رو خاموش کنیم و بعد ارضا شدن تازه شروع کنیم به عشق بازی و لاو ترکوندن . پایان قسمت چهارم

نوشته: کامران

بازدید 12,682

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “بکنی که بده شد (2)”

  1. همه رو نگفتی که شوهر سمیرا با دوستش کمین کرده بودند و ریختن سرت دو نفری کونت گذاشتن و آرزوی یک سکس با غیر همجنس را به دلت گذاشتن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید