سلام اسم من امیرحسینه. ۲۵ سالمه از تهران. من چون از بچگی تپل بودم همه بهم میگفتن چاقی بچه ک بودم خیلی با پسر داییم دوست و همبازی بودم و خب چون بزرگتر بود ازم چنباری ب بهونه پلی استیشن بازی منو گول میزد و بهم لاپایی میزد منم اولش کلی گریه کردم و تهدید ک ب مامانم میگم ولی بعدا خوشم اومد و شد برنامه تابستون ما
ولی داستان اصلی ک میخوام بگم واسه چن سال پیشه
محل کارم عوض کرده بودم اومده بودم محله نارمک و مغازه باطری سازی ک تازه یاد گرفته بودم زدم
بعد چند ماه با یکی از همسایه ها به اسم آقا زاهد ک مردی سن بالا و مودب بود دوست شده بودم و خیلی باهاش اوکی بودم وسر همه موضوع ها گپ میزدیم و هم نظر بودیم
آقا زاهد یه شب منو دعوت کرد به باغشون با یکی دیگه از بچه ها به اسم عرفان جایی نزدیک ورامین و ما سه تایی عرق گرفتیم و جوجه و کلی مزه رفتیم
شبو نشستیم به مشروب خوردن و گپ زدن ک مادر عرفان زنک زد و کاری پیش اومده و اون رفت و ما دوتا موندیم خلاصه بگم کلی مست بودیم ک اقا زاهد کتو حال خودش نبود و رسما چرت پرت میگفت گفت دوستت دارم و از وقتی ک اومدی محل ما چشم گرفته تورو
منم حقیقت مست بودم و هیچی نگفتم اونم سرشو آورد جلو ویه دفعه بوسید منو شروع ب خوردن لبا من کرد اولش خوشم نیومد دهنش بو میداد ولی بعدش با ولع عجیب همراهیش کردم بعد چندین دقیقه بوسیدن بی وقفه کله منو هدایت کرد به سمت کیرش و کیرش رو درآورد دیدم کیر صورتی و قلمی خوش فرمی داره منم شروع کردم به خوردنش مثل قحطی زده ها
اونم میگفت جوون بخور پسر خوب ک قراره حسابی کونتو بکنم همین جور ک ساک میزدم واسش میگفت امیرحسین چی دوست داری صدات کنم و من گفتم بهم بگو چاقی
اونم گفت جوون چاقی پاشو لباساتو بکن
پاشدم همه لباسامو دراوردم اقا زاهد هم همین طور بدن پر مویی داشت
گفت چاقی دولا شو شدم و شروع کرد لیس زدم سوراخ کنم و یه دفعه یه چیز سفت و داغ حس کردم ک داره بزور واردم میشه
زاهد کیر خیسشو کرد تو کونم و شروع کرد تلمبه زدن محکم
آنقدر محکم بود ک دردم گرفته بودم و چشام خیس اشک اما با لذت بیشتر ک دردو شیرین میکرد واسم
هی میگفت چاقی کوچولو دوس داری ک داری کون میدی ب من و من می گفتم بله آقا زاهد
زاهد گفت حیف عرفان رفت وگرنه اون چند ساله کونی منه
و دفعه بعد دوتایی میکنمتون
منم داشتم لذت میبردم ک گفت دهنتو بیار کیرش کرد دهنم آبش خالی کرد دهنم و همش صورت دادم گفت آفرین امیرحسین چاقی خودمی تو همیشه خودم ترتیبتو میدم و اون شب با خوشی گذروندیم
ولی داستان اصلی ک میخوام بگم واسه چن سال پیشه
محل کارم عوض کرده بودم اومده بودم محله نارمک و مغازه باطری سازی ک تازه یاد گرفته بودم زدم
بعد چند ماه با یکی از همسایه ها به اسم آقا زاهد ک مردی سن بالا و مودب بود دوست شده بودم و خیلی باهاش اوکی بودم وسر همه موضوع ها گپ میزدیم و هم نظر بودیم
آقا زاهد یه شب منو دعوت کرد به باغشون با یکی دیگه از بچه ها به اسم عرفان جایی نزدیک ورامین و ما سه تایی عرق گرفتیم و جوجه و کلی مزه رفتیم
شبو نشستیم به مشروب خوردن و گپ زدن ک مادر عرفان زنک زد و کاری پیش اومده و اون رفت و ما دوتا موندیم خلاصه بگم کلی مست بودیم ک اقا زاهد کتو حال خودش نبود و رسما چرت پرت میگفت گفت دوستت دارم و از وقتی ک اومدی محل ما چشم گرفته تورو
منم حقیقت مست بودم و هیچی نگفتم اونم سرشو آورد جلو ویه دفعه بوسید منو شروع ب خوردن لبا من کرد اولش خوشم نیومد دهنش بو میداد ولی بعدش با ولع عجیب همراهیش کردم بعد چندین دقیقه بوسیدن بی وقفه کله منو هدایت کرد به سمت کیرش و کیرش رو درآورد دیدم کیر صورتی و قلمی خوش فرمی داره منم شروع کردم به خوردنش مثل قحطی زده ها
اونم میگفت جوون بخور پسر خوب ک قراره حسابی کونتو بکنم همین جور ک ساک میزدم واسش میگفت امیرحسین چی دوست داری صدات کنم و من گفتم بهم بگو چاقی
اونم گفت جوون چاقی پاشو لباساتو بکن
پاشدم همه لباسامو دراوردم اقا زاهد هم همین طور بدن پر مویی داشت
گفت چاقی دولا شو شدم و شروع کرد لیس زدم سوراخ کنم و یه دفعه یه چیز سفت و داغ حس کردم ک داره بزور واردم میشه
زاهد کیر خیسشو کرد تو کونم و شروع کرد تلمبه زدن محکم
آنقدر محکم بود ک دردم گرفته بودم و چشام خیس اشک اما با لذت بیشتر ک دردو شیرین میکرد واسم
هی میگفت چاقی کوچولو دوس داری ک داری کون میدی ب من و من می گفتم بله آقا زاهد
زاهد گفت حیف عرفان رفت وگرنه اون چند ساله کونی منه
و دفعه بعد دوتایی میکنمتون
منم داشتم لذت میبردم ک گفت دهنتو بیار کیرش کرد دهنم آبش خالی کرد دهنم و همش صورت دادم گفت آفرین امیرحسین چاقی خودمی تو همیشه خودم ترتیبتو میدم و اون شب با خوشی گذروندیم
نوشته: امیرحسین چاقی
9 پاسخ به “به من میگن چاقی”
چاقی خیلی گاوی!
چاقی چخبر چاقییییییییواقعی نبو چاقی ولی خب دیگه دمت گرم
دهش بو بد میداد اولش حالت بهم خورد بعد با ولع تو خوردن دهنش همراهی کردی 😂😂😂😂
با اینکه از داستان گی بدم میاد اینو تصمیم گرفتم بخونم تازه فهمیدم چرا بدم میاد🤣🤣🤣
چاقی مخفف چاقال…
بولشت 😐
چاقال گمونم صدا میزدییم کون قشنگ ها رو
حالم رو بهم زدی
جوووون ممه هات خوردن داره چاقی