سلام به همه همجنسگرایان،بایسکشوال ها و جامعه دگرباش ها یا ال جی بی تی
داستان من واقعیه
من آرش هستم،تو بچگی ازم سواستفاده جنسی شد و در نوجوانی و جوانی دیگه به خاطر کودکیم و توجه همجنس هام به بدنم کم کم گرایش پیدا کردم و همونطور که به جنس مخالف گرایش دارم،به همجنسم هم تمایل دارم
تو طول زندگیم با افراد زیادی رابطه جنسی نداشتم اما تو کودکی با چند نفر (۳-۴نفر) دفعات زیادی سکس داشتم،البته همه لاپایی بود چون اونا خیلی از من بزرگتر بودن و کیرشون اونقدری بزرگ بود که تو کون کوچولوی من نره
خب من یه پسر سفید مو طلایی بودم که واقعا کون برجسته ای داشتم و دارم،نمیدونم چرا بزرگترام بیشتر از من مواظبت نکردن که این اتفاقا برام نیفته ولی خب افتاده دیگه و زندگی من رو خیلی تحت تاثیر قرار داده
داستان و اتفاقات واقعی سکسی زیاد دارم که براتون بگم که اگه از نوع نگارشم خوشتون بیاد و بهم بگین مینویسم براتون
الان ۳۵ سالمه و یکی از داستانها که مربوط به سال ۱۴۰۰ هست رو براتون تعریف میکنم
من توی یک فروشگاه کار میکردم و فروشنده بودم و یه همکار بد اخلاق داشتم،مشتری ها رو می روند و من با بدبختی مشتری ها رو نگه میداشتم و با احترام و مهربونی بهشون خدمات میدادم تا ازمون خرید کنن،اون همکارم چون قدیمی بود و وضع مالیش خوب بود،اصلا تخمشم نبود و کارفرما هم به حرف من توجه نمیکرد و فکر میکرد من میخوام زیرآب اونو بزنم و خودمو عزیز کنم
یه روز نزدیکای غروب یه آقایی وارد مغازه شد و طبق معمول من سعی کردم جذبش کنم و بهش یه چیزی بفروشم،به رفتارش نمیومد خریدار باشه،بیشتر اذیت میکرد و بعد یه ربع بیست دقیقه از مغازه رفت و چیزی نخرید
همکارم یه نگاه آنچنانی کرد که یعنی دیدی ریدی،اگه این مشتری بود خودم تورش میکردم
منم ناراحت شدم که خرید نکرد و رفت،بالاخره اون روز گذشت و دو سه روز بعد بازم سر و کله این آقا پیدا شد
دوباره کلی اذییت کرد و نخرید و رفت،ولی فرداش اومد و عذرخواهی کرد و یه خرید کرد که از فاکتورش سه تومن به من پورسانت دادن و خود مشتری هم به زور بهم یه تومن انعام داد
خیلی بهم کیف داد،در آخر هم ازم کلی عذر خواهی کرد و گفت به خاطر اخلاق خوبت اومدم خرید کردم و از این حرفا؛بی زحمت شمارتو بهم بده یه سری دیگه وسایل میخوام تلفنی میگم بفرست
منم از خدا خواسته دادم بهش و داستان از همین شماره دادن شروع شد
دقیق یادم نیست ولی بعد یه مدت با یه شماره غریب بهم تکست داد که آقا من از شما خیلی خوشم اومده و میخوام باهاتون دوست بشم،منم هر چی میپرسیدم شما؟! هی طفره میرفت تا اینکه با چند تا سوال فهمیدم اصلا زن نیست و یه مَرده
خوشحال شد که من فهمیدم مَرده،گفت آخیش نمیدونستم چطوری بگم
گفتم از چی من خوشت اومده؟
گفت از کیر بزرگت که هر دفعه اومدم مغازه نگاش میکردم
گفتم میخوای چکارش کنی؟
گفت میخوام بخورمش تا آبت بیاد،میخوام تخماتو بخورم
گفتم من که هنوز نمیشناسمت،یه کاری کن اعتمادمو جلب کنی
گفت چکار کنم
گفتم تو واتس اپ وویس بفرست ببینم سرکاری نباشی
(آخه بعضی از دوستای قدیمیم از این کص کلک بازیها در میاوردن یه وقتایی)
خلاصه قبول کرد و به محض اینکه صداشو شنیدم شناختمش
گفتم انتظار نداشتم شما همجنسگرا باشین و از این حرفا
خلاصه بعد از یه عالمه صحبت کردن بلاخره منو دعوت کرد خونشون،خونشون سمت پارک وی بود
روز موعود رسید منم حسابی شیو کردم و رفتم،یه بسته شکلات خارجی هم گرفتم که دست خالی نباشم
تا رفتم تو بغلم کرد و روبوسی کردیم
رفتم تو پذیرایی و نشستم برام قهوه آورد،من نخوردم گفتم مشروب داری
گفت آره و رفت آورد و آبمیوه هم آورد و شروع کردیم پیک زدن
(از قبل هماهنگ بودیم واسه مشروب خوردن)
سه چهارتا که خوردیم گرمم شد و دوتا دکمه بالای پیراهنم رو باز کردم و فهمیدم داره از یقه ام به گلو و سینه ام نگاه میکنه
خیلی دیگه حرف نمیزدیم
اومد نزدیک تر و دستشو نزدیک کیرم کرد و دست دیگرش رو انداخت دور گردنم و شروع کرد به بوسیدن لبام،منم همراهیش کردم. و چون کیرمو میمالید حسابی سیخ شده بود و داشتم اذییت میشدم که یهو پرید پایین مبل و شروع کرد کمربند رو باز کردن
منم که از خدا خواسته پاشدم وایسادم که راحت تر به خواسته اش برسه،کمربند رو باز کرد شلوارمو شرتمو با هم تا زانو کشید پایین و شروع کرد به خوردن با ولع زیاد
این آقا ۴۶-۴۷ سالش بود و ظاهراً خیلی وقت بود که تنها بود و رابطه ای نداشت
دو سه دقیقه یه نفس ساک میزد و دست میکشد رو بدنم،منم واقعاً بعد. مدتها داشتم لذت میبردم و همونطور که سرپا وایساده بودم دستمو بردم تو موهاش و شروع کردم تو دهنش تلمبه زدن،البته کیر من کامل تو دهنش جا نمیشد ولی خوب بود و لذت بخش
ولی ارضا نمیشدم و همین باعث شد که کیرمو از دهنش در بیاره و تخمامو جایگزینش کنه
نمیدونم تجربه اش رو داشتین یا نه،خیلی حال میده انگار تو بهشتی،تو همون حالت واسم جق زد و آبم اومد
باورم نمیشد مجبورم کرد کل آبمو بریزم تو دهنش تا بخوره،میگفت این آب اکسیر جوانیه…
خب دوستان به خاطر اینکه داستان رو عین واقعیت مینویسم بابت طولانی شدنش ازتون معذرت میخوام و امیدوارم تا اینجای داستان خوشتون اومده باشه
لایک و کامنت یادتون نره که انرژی بگیرم و بتونم بقیه اش رو هم بنویسم🥰💋
داستان من واقعیه
من آرش هستم،تو بچگی ازم سواستفاده جنسی شد و در نوجوانی و جوانی دیگه به خاطر کودکیم و توجه همجنس هام به بدنم کم کم گرایش پیدا کردم و همونطور که به جنس مخالف گرایش دارم،به همجنسم هم تمایل دارم
تو طول زندگیم با افراد زیادی رابطه جنسی نداشتم اما تو کودکی با چند نفر (۳-۴نفر) دفعات زیادی سکس داشتم،البته همه لاپایی بود چون اونا خیلی از من بزرگتر بودن و کیرشون اونقدری بزرگ بود که تو کون کوچولوی من نره
خب من یه پسر سفید مو طلایی بودم که واقعا کون برجسته ای داشتم و دارم،نمیدونم چرا بزرگترام بیشتر از من مواظبت نکردن که این اتفاقا برام نیفته ولی خب افتاده دیگه و زندگی من رو خیلی تحت تاثیر قرار داده
داستان و اتفاقات واقعی سکسی زیاد دارم که براتون بگم که اگه از نوع نگارشم خوشتون بیاد و بهم بگین مینویسم براتون
الان ۳۵ سالمه و یکی از داستانها که مربوط به سال ۱۴۰۰ هست رو براتون تعریف میکنم
من توی یک فروشگاه کار میکردم و فروشنده بودم و یه همکار بد اخلاق داشتم،مشتری ها رو می روند و من با بدبختی مشتری ها رو نگه میداشتم و با احترام و مهربونی بهشون خدمات میدادم تا ازمون خرید کنن،اون همکارم چون قدیمی بود و وضع مالیش خوب بود،اصلا تخمشم نبود و کارفرما هم به حرف من توجه نمیکرد و فکر میکرد من میخوام زیرآب اونو بزنم و خودمو عزیز کنم
یه روز نزدیکای غروب یه آقایی وارد مغازه شد و طبق معمول من سعی کردم جذبش کنم و بهش یه چیزی بفروشم،به رفتارش نمیومد خریدار باشه،بیشتر اذیت میکرد و بعد یه ربع بیست دقیقه از مغازه رفت و چیزی نخرید
همکارم یه نگاه آنچنانی کرد که یعنی دیدی ریدی،اگه این مشتری بود خودم تورش میکردم
منم ناراحت شدم که خرید نکرد و رفت،بالاخره اون روز گذشت و دو سه روز بعد بازم سر و کله این آقا پیدا شد
دوباره کلی اذییت کرد و نخرید و رفت،ولی فرداش اومد و عذرخواهی کرد و یه خرید کرد که از فاکتورش سه تومن به من پورسانت دادن و خود مشتری هم به زور بهم یه تومن انعام داد
خیلی بهم کیف داد،در آخر هم ازم کلی عذر خواهی کرد و گفت به خاطر اخلاق خوبت اومدم خرید کردم و از این حرفا؛بی زحمت شمارتو بهم بده یه سری دیگه وسایل میخوام تلفنی میگم بفرست
منم از خدا خواسته دادم بهش و داستان از همین شماره دادن شروع شد
دقیق یادم نیست ولی بعد یه مدت با یه شماره غریب بهم تکست داد که آقا من از شما خیلی خوشم اومده و میخوام باهاتون دوست بشم،منم هر چی میپرسیدم شما؟! هی طفره میرفت تا اینکه با چند تا سوال فهمیدم اصلا زن نیست و یه مَرده
خوشحال شد که من فهمیدم مَرده،گفت آخیش نمیدونستم چطوری بگم
گفتم از چی من خوشت اومده؟
گفت از کیر بزرگت که هر دفعه اومدم مغازه نگاش میکردم
گفتم میخوای چکارش کنی؟
گفت میخوام بخورمش تا آبت بیاد،میخوام تخماتو بخورم
گفتم من که هنوز نمیشناسمت،یه کاری کن اعتمادمو جلب کنی
گفت چکار کنم
گفتم تو واتس اپ وویس بفرست ببینم سرکاری نباشی
(آخه بعضی از دوستای قدیمیم از این کص کلک بازیها در میاوردن یه وقتایی)
خلاصه قبول کرد و به محض اینکه صداشو شنیدم شناختمش
گفتم انتظار نداشتم شما همجنسگرا باشین و از این حرفا
خلاصه بعد از یه عالمه صحبت کردن بلاخره منو دعوت کرد خونشون،خونشون سمت پارک وی بود
روز موعود رسید منم حسابی شیو کردم و رفتم،یه بسته شکلات خارجی هم گرفتم که دست خالی نباشم
تا رفتم تو بغلم کرد و روبوسی کردیم
رفتم تو پذیرایی و نشستم برام قهوه آورد،من نخوردم گفتم مشروب داری
گفت آره و رفت آورد و آبمیوه هم آورد و شروع کردیم پیک زدن
(از قبل هماهنگ بودیم واسه مشروب خوردن)
سه چهارتا که خوردیم گرمم شد و دوتا دکمه بالای پیراهنم رو باز کردم و فهمیدم داره از یقه ام به گلو و سینه ام نگاه میکنه
خیلی دیگه حرف نمیزدیم
اومد نزدیک تر و دستشو نزدیک کیرم کرد و دست دیگرش رو انداخت دور گردنم و شروع کرد به بوسیدن لبام،منم همراهیش کردم. و چون کیرمو میمالید حسابی سیخ شده بود و داشتم اذییت میشدم که یهو پرید پایین مبل و شروع کرد کمربند رو باز کردن
منم که از خدا خواسته پاشدم وایسادم که راحت تر به خواسته اش برسه،کمربند رو باز کرد شلوارمو شرتمو با هم تا زانو کشید پایین و شروع کرد به خوردن با ولع زیاد
این آقا ۴۶-۴۷ سالش بود و ظاهراً خیلی وقت بود که تنها بود و رابطه ای نداشت
دو سه دقیقه یه نفس ساک میزد و دست میکشد رو بدنم،منم واقعاً بعد. مدتها داشتم لذت میبردم و همونطور که سرپا وایساده بودم دستمو بردم تو موهاش و شروع کردم تو دهنش تلمبه زدن،البته کیر من کامل تو دهنش جا نمیشد ولی خوب بود و لذت بخش
ولی ارضا نمیشدم و همین باعث شد که کیرمو از دهنش در بیاره و تخمامو جایگزینش کنه
نمیدونم تجربه اش رو داشتین یا نه،خیلی حال میده انگار تو بهشتی،تو همون حالت واسم جق زد و آبم اومد
باورم نمیشد مجبورم کرد کل آبمو بریزم تو دهنش تا بخوره،میگفت این آب اکسیر جوانیه…
خب دوستان به خاطر اینکه داستان رو عین واقعیت مینویسم بابت طولانی شدنش ازتون معذرت میخوام و امیدوارم تا اینجای داستان خوشتون اومده باشه
لایک و کامنت یادتون نره که انرژی بگیرم و بتونم بقیه اش رو هم بنویسم🥰💋
نوشته: Arashx9007
11 پاسخ به “به قصد کردن رفتم اما… (۱)”
صبح به خیر ایران
ادامه شو ننویس کسخلاینم شد داستان!!چهارخط نوشتی و میگی ببخشید طولانی شد😐
همچین نوشتی به قصد کردن رفتم اما…آدم فکر میکنه رفتی گرفتن کردنت
من هم جنس باز نیستم اما حس میکنم واقعی بود ،برای همین خوشم امد ،از تجربه بچگیت بگو ،چجوری کردنت
این دیگه چه کصشری بود 😐😐😒😒😒
Mm
کیرم؛توکونتون.
سلام چجوری میشه تایپیک گذاشت
خوب عزیزم بقیش؟
یکم از دادن هات بگو موطلاییی
جوووون مادددددرررررت دیگه ننویسادامشو ننویس