بهترین سورپرایز بعد از دو ماه آموزشی

این داستان واقعی است و بر اساس خاطرات خودم نوشته شده و برمیگرده به موقعی که 23 سالم بود و دوره آموزشی سربازی رو تموم کرده بودم و در حال برگشت به تهران بودم.

من سیاوش هستم. بیشتر از یک سال بود که با دختری به نام آریانا دوست بودم. آریانا 22 ساله بود، پوست سبزه جذابی داشت، هیکل سفت و توپر و قد 170 سانتی، همراه با یک چهره قلبی شکل عروسکی با لب هایی پهن و چشمان درشت عسلی و موهای لخت خرمایی، اونو شبیه شخصیت پوکوهانتس کرده بود. در مقابل من پوست بشدت سفید با موهای پرکلاغی دارم. قدم 175 و لاغر هستم. هر دو با چهره ای بیبی فیس.

آریانا اولین عشق واقعی من بود. اونم به من حس داشت ولی هنوز سکس نکرده بودیم. بخاطر شرایط زندگی و خانواده ای که داشتیم اصلا فرصتی پیش نیومده بود که بخوایم حرکتی بزنیم. معمولا توی ماشین در جاهای خلوت عشق بازی میکردیم در همین حد. بدن آریانا برای من خیلی جذاب بود. شاید سلیقه همه نباشه ولی از عکسهای نیمه نودی که برام فرستاده بود و تجربه های داخل ماشینمون، میدونستم که سینه های بزرگ و سفت و باسن خیلی پهنی داره. همیشه سعی میکرد به پاهاش برسه چون فوت فتیش بود، یا حداقل میدونست که من هستم و به پا علاقه دارم(طبق گفته خودش). هر دو آدم های حشری ای بودیم، پورن زیاد میدیدیم و همیشه منتظر یک فرصت عالی بودیم تا اولین سکسمون رو انجام بدیم. در مورد این لحظه کلی حرف زده بودیم و فانتزی های مختلف رو میخواستیم عملی کنیم، اما همه میدونیم که معمولا اولین سکس اونطوری که برنامه ریزی میکنیم پیش نمیره.
اسفند ماه بود و دوره آموزشی سربازی من تموم شده بود و در حال برگشت به تهران بودم. هوا خیلی سرد بود و من با همون لباس خدمت تو ماشین نشسته بودم. قرارمون با آریانا این بود که بعد از 2 ماه دوری همو ببینیم. من به خانواده گفته بودم که شب میرسم و میخواستم قبل از رفتن به خونه مستقیم برم پیش آریانا. تولدم چند هفته ازش گذشته بود و انتظار یک سورپرایز رو داشتم. ساعت 11 صبح بود که رسیدم سر کوچشون. هیچوقت نمیرفتم دم در خونه چون آریانا من رو هنوز به صورت رسمی به خانواده معرفی نکرده بود، دلایل خودش رو داشت که باعث میشد من حس کنم زیاد امیدی به این رابطه نداره…

منتظرش بودم که پیام داد “بیا دم در. موهام خیسه”. خیلی آروم رفتم جلو آپارتمانشون و منتظر موندم. دل تو دلم نبود بعد از 2 ماه دوری، 2 ماه بدون جق، خیلی حشری و هیجان زده بودم. چند دقیقه بعد در باز شد و آریانا اومد بیرون. یه ست پلیور و لگ مشکی تنگ پوشیده بود با کت زرشکی و پوتین های آگز شتری. آرایش خاصی نداشت، در حد یه مداد و سایه چشم. یه لاک سرمه ای مایل به مشکی هم به ناخنای دستش زده بود. موهاش خیس خیس بود مشخص بود که تازه حموم بوده. اومد نشست توی ماشین و همو بغل کردیم. بوی موها و بدنش کل فضای ماشین رو پر کرده بود. بعد از سلام و احوالپرسی ماشین رو روشن کردم و آروم راه افتادم توی محلشون دور میزدم. برای اولین بار بود که منو تو لباس سربازی میدید:
-آ: ولی واقعا جذاب شدی با این لباس… نمیدونم، شاید من روی سربازا کراشم.
-س: نه بخاطر دوری زیاده دلت تنگ شده برام
-آ: آره خیلی زیاد قربونت برم من!
همینطوری که میرفتیم دستم تو دستش بود و نگاهش میکردم، پراکنده حرف میزدیم و داشتیم با نگاه همو میخوردیم. هوا خیلی سرد بود و داخل ماشین خیلی زود شروع به بخار کردن کرد.
-آ: به نظرت چقدر طول میکشه کل شیشه ها رو بخار بگیره؟
-س: من که صبر ندارم، اینجا به نظرم خوبه…
نزدیک جای همیشگیمون که توی ماشین عشق بازی میکردیم پارک کردم، و با یک نگاه شیطنت آمیز آریانا خودش رو کشید توی بغلم و شروع کردیم به لب گرفتن. عین گرسنه ها داشتم لباشو میخوردم و هیچ چیزی برام مهم نبود. اون هم کم نگذاشت و زبونش رو توی دهنم کرده بود. دستم رو آروم بردم سمت سینه هاش و متوجه شدم که سوتین نداره. یه لحظه بهش نگاهی کردم و بهم گفت” بخاطر تو نپوشیدم#34;. دستم رو گرفت از زیر لباسش هدایت کرد به سمت سینه ش… وای که چقدر سفت و بزرگ بود! از بین سینه هاش دستم رو از لباسش بیرون آوردم و انگشتم رو روی لبهاش کشیدم تا خیس بشه و رفتم سراغ نوک سینه ش که سیخ شده بود و شروع کردم باهاش بازی کردن…
نفس هامون شدید شده بود و کم کم بخار داشت کل اتاق ماشین رو میگرفت. یه لحظه سرم رو آوردم بالا و آینه رو چک کردم و چیزی که دیدم باعث شد خشک بشم. یه ماشین پلیس سبز پشتمون بود. نمیدونم از کی پشت ما پارک کرده بود ولی من خیلی سوسکی زدم تو دنده. آریانا یهو به خودش اومد و گفت چی شده؟ گفتم هیچی طبیعی باش. خیلی شیک از پارک در آوردم و گازشو گرفتم و رفتم. باورمون نمیشد انقدر به خطر نزدیک شده بودیم. تا حالا پلیس مارو نگرفته بود و این دفعه هم خدا رحم کرد. شاید بخاطر لباس سربازی من دلشون به حالمون سوخته بود، شاید هم تازه رسیده بودن و من به موقع دیده بودمشون… هنوزم مطمئن نیستم.
بعد از گذشت چند دقیقه دیگه کامل به خودمون اومده بودیم و خبری از اون حس سکسی نبود.
-آ: باورم نمیشه در رفتیم… اگه می گرفتنمون بیچاره بودم. مامانم اینا میفهمیدن و مجبور میشدن بخاطر من برگردن خونه…
-س: کجان مگه؟
-آ: مسافرت. قبل عید راه افتادن… ولی زود برمیگردن.
-س: جدی؟! الان تنهایی خونه یعنی؟؟؟ چرا زودتر نگفتی خب… نزدیک بود بگیرنمون در حالی که خونه خالی بود؟
-آ: دعوام نکنا… من چه میدونستم اینطوری میشه.
-س: خوب شد دیگه کامل حسمون پرید دیگه اه
-آ: اینطوری نباش سیاوش… عذاب وجدان میگیرم.
-س: برو بابا کم کم دارم به این نتیجه میرسم که شاید نمیخوای با من باشی و خونواده رو بهونه میکنی…
-آ: چطور میتونی این حرفو بزنی بعد از این همه مدت… اینکه نمیتونی ببینی برای من چقدر مهمی واقعا ناراحتم میکنه
-س: چی رو باید ببینم دقیقا؟! بعد از این همه مدت هر کاری که تونستم کردم تا خودمو بهت ثابت کنم. شاید چون سرباز شدم نمیخوای دیگه…
-آ: نخیر اصلا هم اینطوری نیست اتفاقا برعکس…
همینطور در حال بحث بودیم که رسیدیم به خونه شون. ماشین رو دم در پارک کردم و با ناراحتی نگاهش کردم. اصلا انتظار نداشتم روزمون اینطوری تموم بشه، بشدت ناراحت بودم و نمیخواستم دیگه حرف بزنم. آریانا با نگاهی نگران داشت به اطراف نگاه میکرد. وقتی این رفتارش رو دیدم عصبانی شدم و گفتم:
-س: یعنی هنوزم نگرانی یکی بیاد ببینتت که تو ماشین منی؟!
-آ: نه … اه چی میگی تو اصلا؟ مگه من گفتم برگرد…
سکوتی بینمون برقرار شد و بعدش آریانا تیر خلاص رو زد و گفت:
-آ: اگر میخوای به این رفتارت ادامه بدی بهتره من برم دیگه…
-س: برو. تو که از اولش میخواستی بری…
-آ: بس کن انقدر منو عذاااب نده سیاوش دیوونه م داری میکنی.
-س: اوکی ببخشید… (نفس عمیقی کشیدم و با صدای گرفته ادامه دادم) من فقط خیلی دوست دارم و خیلی دلم تنگ شده بود برات همین… توی ذهنم اصلا امروز اینطوری نبود. قشنگ گند خورد تو همه چی. تقصیر تو نیست.
-آ: میدونم… ناراحت نباش دیگه… ناراحت باشی من نمیرم
-س: اوکیم الان… مرسی که اومدی. بعد از این همه مدت واقعا خوشحال شدم دیدمت.
-آ: …
-س: …
-آ: باشه پس… من رفتم. جبران میکنم برات…
-س: خدافظ. سریع برو تو سرما نخوری
و آریانا پیاده شد و رفت به سمت خونه. وقتی رفت چند دقیقه به شانس بد خودم فحش دادم. امروز همونطور که انتظار داشتم قشنگ سورپرایز شدم. دقیقا برعکس چیزی که میخواستم بشه… گوشی رو برداشتم، میخواستم یه تکست بدم بهش ولی نمیدونستم چی میخوام بگم. پر بودم از احساسات مختلف، ترکیبی از عشق و نفرت، شهوت و عصبانیت… حس میکردم این رابطه به جایی نمیرسه و تبدیل شده به احساسی یک طرفه. ولی دلم نمی خواست قبول کنم. متنی نوشتم و پاک کردم… گوشی رو گذاشتم کنار و آماده بودم که برم خونه، در اوج نا امیدی و ناراحتی بودم که پیامی برام اومد. آریانا بود “رفتی؟”. سریع بهش جواب دادم “نه هنوز”. قلبم داشت تند تند میزد… جواب داد “در رو میزنم. بیا بالا زود”
آره! همین رو کم داشتم تا این روز افتضاح به یک روز عالی تبدیل بشه. سریع جمع کردم خودمو، سعی کردم لبخند بزنم و با انرژی خوب برم بالا. دلم آشوب بود، میدونستم چی در انتظارمه… از ماشین پیاده شدم و بدو بدو خودمو رسوندم به در. یه نگاه به آیفون کردم و در باز شد. وارد ساختمون شدم، بوی عطر بدن و موهای آریانا توی راه پله موج میزد. سریع رفتم بالا 2 طبقه رو و خودم رو رسوندم به واحدشون. به محض باز شدن در، بدون کوچکترین حرفی، لبهام روی لبهای آریانا فرود اومد. هیچ اعتراضی نکرد، دستهاش رو گذاشت اطراف صورتم… داغ داغ بودم و دستاش یخ… منم دستامو حلقه کردم دور کمرش و محکم فشارش دادم به خودم. بدنمون به هم پیچیده شده بود همونجا دم در ایستاده داشتیم همو میبوسیدیم بدون نفس گرفتن. آریانا منو چسبوند به دیوار و خودش پشت کرد و بهم چسبید. عجیب حشری شده بودم، چون دقیقا در مورد همه کارایی که می خواستیم بکنیم قبلا حرف زده بودیم و این یکی از اونا بود. از پشت بغلش کرده بودم و لباشو میخوردم، دستام از زیر بلوزش رفت بالا روی سینه های بزرگش و همزمان هر دوتاشون رو میمالیدم و همین باعث شد صدای آه و ناله آریانا در بیاد… کیرم سفت شده بود و از پشت شلوار بین کون آریانا فشار میاورد، اونم بیشتر خودش رو به من فشار میداد. لبامو از لباش جدا کردم رفتم سراغ گردنش که خیلی حساس بود… آروم شروع کردم به بوسیدن طول گردنش، نفسم روی گوش و پوست گردنش بیشتر حشریش میکرد و باعث شده بود خنده های ریز عصبی بکنه… آروم دستامو از روی سینه هاش کشیدم پایین روی شکمش، بلوزش رو گرفتم تا درش بیارم که یهو دستم رو گرفت و گفت:
-آ: اینجا نه… بیا باهام تو اتاقم
-س: اوکی تو برو من باید پوتینامو در بیارم طول میکشه
-آ: کمک میخوای؟
-س: نه مرسی…
خم شدم و مشغول ور رفتن با بند پوتین شدم، حواسم بود که آریانا منتظر ایستاده و با یه لبخندی منو نگاه میکنه:
-س: چیه میخندی…
-آ: هیچی… خیلی تمیز و مرتبی خوشم میاد.
-س: پس چی فکر کردی بوی عرق میدم چون سربازم؟ اتفاقا برعکس توی این 2 ماه فهمیدم تمیزی توی آموزشی مهمترین چیزه… هر روز جورابارو میشستیم، واکس میزدیم… تازه موهای بدن رو هم چک میکردن که شیو باشه. باورت میشه؟
-آ: اوووم… حیف که نمیتونی با کفش بیای تو وگرنه دلم نمی خواست اصلا درشون بیاری.
-س: ولی من میخوام همه چیتو در بیاری…
آریانا خندید و بعد دستم رو گرفت و برد توی اتاقش. دقیقا شبیه عکسهایی بود که می فرستاد برام. دیوارهایی به رنگ آبی روشن و سبز تیره، یه تخت چوبی تک نفره گوشه اتاق، با یه آینه قدی بلند که اطرافش ریسه کشی شده بود. اتاق نور طبیعی خوبی داشت و پایین پنجره پر از گیاه های آپارتمانی ریز و درشت بود. در کنارشون یه میز توالت سفید شلوغ و یه میز تحریر چوبی که کوهی از لباس روش بود. حدس زدم این لباس ها تا همین چند لحظه پیش احتمالا روی تخت بودن ولی الان تخت خالیه… روی تختش نشستم. شروع کرده بود به جمع و جور کردن اتاقش. حالا نوبت من بود نگاهش کنم. همون پلیور و لگ مشکلی هنوز تنش بود ولی چیزی که نظرم رو جلب کرد پاهای توی صندلش بود، که با یه لاک زرشکی خیلی سکسی شده بود… بعد از چند دقیقه اومد جلوم موهاش رو باز کرد، گفت میخواد بشینه تو بغلم، سریع بغلش کردم و نشوندمش روی کیرم، روناش رو دورم حلقه کرد و دو دستی صورتم رو گرفت و شروع کرد به بوسیدن لبام… منم سریع دستام رو بردم پشتش و شروع کردم به مالیدن کون گندش… سرشو برده بود عقب و من آروم زبونمو از روی گردنش سر میدادم پایین. در یک حرکت خیلی سریع لباسش رو درآورد و دوتا سینه بزرگ و سفت جلوم بیرون افتاد. چه صحنه زیبایی بود. سعی کردم خودم رو کنترل کنم ولی بعد از چند لحظه که خوب نگاه کردم به شکل وحشیانه ای شروع به خوردن و لیسیدن سینه هاش کردم. نوک سینه هاش کوچیک بود و دورشون رنگ عجیبی داشت. انگار روی قهوه ای روشن، صورتی زده باشن… زبونم رو دور نوک سینه ش میچرخوندم و با یک مک محکم حرکتم رو تموم میکردم. همزمان با دو دست داشتم می چلوندمشون. چند دقیقه خودم رو با سینه هاش خفه کرده بودم.
متوجه شدم شورتم حسابی خیس شده و پیش آب ازم مثل شلنگ جاری شده بود. سریع چک کردم که یه موقع روی شلوارم نیومده باشه که دیدم بله از روی اون شلوار ضخیم سربازی خیسی کاملا مشخصه… شروع کردم به باز کردن دکمه های لباسم. آریانا که روی ابرا بود تا متوجه شد بهم گفت صبر کنم و خودش میخواد لباسام رو در بیاره. از شدت لذت صحبت کردنش یه لحن سکسی ناله داشت و یه چیزی شبیه اینکه سورپرایز تولدمه گفت و خودش رو انداخت روی بدنم. با باز کردن هر دکمه از لباسم جایی که لخت می شد رو میبوسید. خیلی زود رسید به شکمم. داشت با لبای گوشتیش پایین نافم رو بوسه بارون میکرد. یه حس قلقلک خیلی عجیبی بهم دست داد و باعث شد ناله ی بلندی بکنم، آریانا خنده ش گرفت و فهمید که داره کارش رو خوب انجام میده. رفت پایین تخت و روی زانوهاش نشست، منم عقب تر رفتم. کمربند و دکمه و زیپم رو باز کرد و شلوارم رو پایین کشید. از اونجایی که شلوار سربازی رو توی جورابم کرده بودم، همه رو باهم درآورد و پرت کرد یه گوشه ای. وقتی شورت خیسم رو دید فکر کرد آبم اومده و با تعجب نگاه کرد:
-آ: این چیه…!
-س: هه. نه این اون نیست نگران نباش…
-آ: اوم خوبه چون دلم میخواست یه کاری بکنم و… بکنم؟
-س: یعنی چی؟ آره خب… بکن.
اومد بالا و ممه های آویزونش رو گذاشت رو سینه لختم و لبامو بوسید و با یه لحن خیلی شیطانی گفت:
-آ: اولین بار نمیخوام هدر بره… هر موقع نزدیک بودی بهم بگو خب؟
-س: چشم.
دوباره رفت پایین و شروع کرد به لیس زدن خیسی های شورتم. از نوک زبونش کش میومد و این صحنه ها داشت دیوونم میکرد. بیشتر از 2 ماه بود که آبم ذخیره شده بود، مثل یه سد پر از آب… میدونستم که نمیتونم خیلی تحمل کنم. آریانا شورت رو از پام دراورد. صورتش رو نزدیک کیرم کرد، در حال بررسی و دید زدن های اولیه بود. دستش رو گذاشت دور کیرم. لبخند رضایت رو میدیدم روی لبهاش… میدونستم که باکره نیست و قبلا با یکی تجربه سکس رو داشته (چند بارش رو نمیدونم) ولی از اونجایی که پورن زیاد میبینه انتظارم ازش بالا بود. خیلی آروم پیش آب رو با دستاش روی سطح کیرم میمالید. خودم ازش خواسته بودم که روی دور کند پیش بره تا بتونم بیشتر از این لحظات لذت ببرم. کمی پاهام رو از هم باز کرد تا تخمام بیفته بیرون. لباش رو نزدیک کرد و شروع به بوسیدن تخمام کرد. آروم میبوسید و با دستش کیرم رو میمالید. زبونش رو پهن کرد روی تخمام و اومد بالا تا سر کیرم لیسید و بعدش کل کیرم رو کرد توی دهنش و شروع کرد محکم ساک زدن… خیلی آبدار میخورد، چرخش زبونش دور کیرم باعث میشد تا بخوام با تمام وجود ارضا بشم… بهش گفتم تا آروم تر ادامه بده. کیرم بین لباش بود و بینشون بالا پایین میرفت. داشت با لباش دیوونم میکرد. با دستش کیرم رو گرفته بود و داشت تخمام رو میبوسید. حس بی نظیری بود. بهش با انگشت به زیر تخمام اشاره کردم. زبونش رو گذاشته بود همونجایی که خواسته بودم و داشت محکم چرخشی میلیسید زیر تخمام رو و گاهی زبونش رو تا سر کیرم میاورد. حرکت منظم دستش به اضافه کاری که با زبونش داشت میکرد باعث شد نتونم بیش از این خودم رو کنترل کنم…
-س: آبم داره میاد الانا…
-آ: اهوم؟ بذار بیاد.
اینو گفت و کیرم رو کرد توی دهنش. تخمام رو با دستش گرفته بود و کیرم رو تا ته میکرد توی حلقش و میاورد بیرون… و اینجا بود که وا دادم. نا خوداگاه ناله کردم و آبم شروع به اومدن کرد… انتظار داشتم خیلی زیاد باشه، چیزی که انتظار نداشتم این بود که وقتی اولین قطره آبم تو دهنش اومد تفش نکرد، به جاش شروع کرد محکم میک زدن سر کیرم… ناله هام بیشتر شد. همچین حسی رو قبلا تجربه نکرده بودم، با سرعت زیادی آبی که میومد رو میکشید بیرون انگار روحم داشت از سر کیرم خارج میشد. آریانا با تمام وجود داشت میک میزد و تا آخرین لحظه که آبم میومد ادامه داد… هرچی توی این دو ماه آبم جمع شده بود همه رو خورد.
-آ: گفتم نمیخوام هدر بره.
-س: باورم نمیشه خوردیش… زیاد بود؟
-آ: تموم نمیشد هرچی میخوردم (با خنده).
-س: دهنت سرویس بهترین حس زندگیم بود…
-آ: سورپرایز تولدت بود. میخواستم خستگی این دو ماه از تنت بیاد بیرون.
-س: خیلی بیشتر از خستگی اومد بیرون. بیا اینجا ببینم…
کشیدمش روی خودم و بوسیدمش…
-س: تا کی تنهایی؟
-آ: نگران نباش… هستم فعلا. دلم میخواد تا همیشه تو این حالت بمونم.
-س: توی حالت چند دقیقه قبل منظورته؟
-آ: کثافت (با خنده). دوست ندارم…
-س: منم عاشقتم.
و دوباره بوسیدمش… یه بوسه خیلی عمیق و طولانی. با وجودی که همین الان ارضا شده بودم ولی انقدر بوسمون حرفه ای بود که کیرم دوباره بلند شد. آریانا فهمید و با تعجب نگاهم کرد. با اشاره صورت بهش فهموندم که میخوام پوزیشن رو عوض کنم. حالا اون خوابیده بود و من روش بودم. میخندید و خیلی هیجان داشت. آروم با نوک انگشتام روی پهلوهاش میکشیدم و پایین میرفتم. اصلا قلقلکی نبود و به نظر میومد داره لذت میبره. لگش رو از پاش دراوردم و زیرش یه شورت مشکی پاش بود. نا خوداگاه خجالت کشید و دستش رو گذاشت بین پاهاش. به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به بوسیدن زانوهاش همزمان با انگشتام پشت رون پاهاش میکشیدم.
-آ: میدونی که من قلقلکی نیستم.
-س: خیلی خوشحالم که نیستی…
-آ: ههه هه چرا خوشحال؟
-س: چون میتونم اینکارو کنم!
پاهاشو آوردم بالا. همینطوری که داشتم نگاهش میکردم تا واکنشش رو ببینم نوک زبونم رو کشیدم به کف پاش. انتظار داشتم جیغ بزنه یا بگه نکن… ولی یه لبخندی زد و گونه هاش سرخ شد. قبلا در مورد اینکه چقدر دوست دارم پاهاشو بخورم حرف زده بودیم و بهم توضیح داده بود که اولین دوست پسرش فقط همینکارو میکرده و همین باعث شده این کار براش سکسی باشه.
دو زانو روی تخت، یا یه کیر سیخ جلوی آریانا بودم و دوتا پاهاش تو دستم بود. یه جفت پای خوشگل با انگشتهای بلند و مرتب (انگشت شست بلندتر از بقیه) با لاک زرشکی… یکی از پاهاش رو گذاشتم رو سینم و اون یکی رو نزدیک صورتم کردم، دماغم رفت بین انگشتاش و لبام رو گذاشتم کف پاش. همزمان که داشتم بوس میکردم کف پاش رو، عطر پاهاش و اون نم خاصی که بین انگشتاش بود داشت دیوونه م میکرد. نتونستم تحمل کنم و زبونم رو محکم از پاشنه تا جلوی پنجه ش کشیدم. رفتم سراغ انگشتهای سکسیش و دونه دونه و بعد چندتا چندتا میکردم توی دهنم و لیس میزدم. واقعا قلقلکی نبود، حتی وقتی زبونم رو تند تند بین انگشتاش چرخوندم هیچ عکس العملی نشون نداد جز اینکه دهنش باز مونده بود و لباش رو گاز میگرفت… رفتم سراغ اون یکی پاش. پای لیسیده شده و خیسش رو گذاشت رو کیرم. اون یکی پاش رو کامل کردم توی دهنم و سریع همه انگشتش رو خیس کردم. حالا هر دو پاش دور کیرم بود. دستش توی شرتش بود و داشت با خودش ور میرفت. سینه های بزرگش ویبره ریزی میرفت وقتی داشت سعی میکرد برام فوتجاب بزنه. واقعا یکی از سکسی ترین صحنه هایی بود که دیده بودم. چند دقیقه ای توی همین پوزیشن بودیم و هر مدلی که به ذهنم میرسید با پاهاش حال کردم… از لیسیدن و خوردن ساک زدن شستش گرفته تا فوت جاب با کف پا و انگشت ها… آخراش دیگه آریانا خلاق شده بود و داشت کارای جدید میکرد، یکی از پاهاش رو گذاشته بود زیر تخمام و شست پاش رفته بود لای کونم، با اون یکی هم داشت با کیرم ور میرفت. خیلی سکسی بود این کارش، دوباره داشت آبم میومد. ولی نه… نوبتی هم باشه نوبت اون بود. شرایط آماده بود برای مرحله بعد…
پاهاش رو از هم باز کردم و نشستم پایین تخت… چشماش از شدت شهوت خمار شده بود. صورتم رو نزدیک به شرتش کردم، پشت شرتش یه کس خیس آبدار بود. شروع کردم به بوسیدن کسش از روی شورت. بوی شامپو بدن با عطر شهوت ترکیب شده بود. اطراف و بغل شورتش رو زبون میکشیدم. برام جالب بود که هنوز وقتی نگاهش میکردم خجالت میکشید… ازش اجازه خواستم تا شرتش رو در بیارم. درش آوردم. چیزی که می دیدم هوش از سرم پروند. یه کس کوچولو تپل همرنگ نوک سینه هاش، قهوه ای روشن که انگار روش رنگ صورتی خورده بود. خیسیش باعث شده بود یه برق خاصی بزنه. آروم صورتم رو نزدیک کردم. میدونستم که باید خیلی آروم و لطیف برخورد کنم چون حساسترین نقطه بدنش بود. اطراف کسش رو میبوسیدم و این کار داشت دیوونش میکرد تا جایی که خودش دستش رو آورد روی سرم و دهنم رو هدایت کرد روی کسش. لای کسش رو باز کردم، خیس خیس بود… زبونم رو کامل گذاشتم از پایین و با یه فشار ملایم آروم لیسیدم و اومدم بالا… چشماش سفیدی رفت از این حرکت و آه عمیقی کشید. زبونمو روی کسش پخش کرده بودم، و روی چوچولش حرکت میدادم. نوک زبونم دهانه کسش رو نوازش میکرد و گاهی داخل هم میرفت. آریانا روی ابرا بود… آب دهنم با آب کسش قاطی شده بود. بعد از چند دقیقه یه مایع سفید رنگ داشت از کسش خارج میشد. دهنم رو کامل گذاشتم روش و شروع به مکیدن کردم. زبونم هم به شکل نامنظم حرکت میدادم لای کسش. دماغم چوچولش رو قلقلک میداد. پاهاش رو از هم بازتر کردم و کونش رو یکم بالا دادم. نزدیک ارضا شدن بود… انگشتم شستم رو آروم بین سوراخ کونش و کسش حرکت میدادم، پاهاش شروع به لرزیدن کرد، لبام روی چوچولش قفل شد و محکم داشتم سطح چوچولش رو ساک میزدم… سعی میکردم با کل دهنم این کارو بکنم. همزمان با دو دستم سینه هاش رو گرفته بودم و نوکشون رو میمالیدم. شدت لرزش پاهاش شدید شده بود و ناله های منظمی میکرد، در حال ارضا شدن توی دهنم بود. بعد از 5-6 ثانیه سرم رو عقب داد و بالشت رو محکم چنگ زد. دستم رو گذاشته بودم روی کسش، نفسهاش سنگین شده بود و داشت آروم میشد. پاهاش رو از زانو بسته بود و توی شکمش جمع کرده بود. صحنه ای که میدیدم بی نظیر بود… کون و کسش کامل بیرون افتاده بود و انگشتای پاهاش نزدیک صورتم رو هوا تکون میخورد. روی پاش رو بوسیدم و اومدم کنارش دراز کشیدم. دستم زیر نافش، بالای کسش بود… بدجوری از حال رفته بود ولی همچنان میلرزید:
-س: چطوری؟
-آ: بد نیستم ( با چشمهای نیمه بسته و یه خنده عصبی).
-س: آره مشخصه… بیهوش شدی.
-آ: صورتت خیسه (یه لرزش خفیف دیگه هم میکنه)
-س: کار توئه…
-آ: (با صدای بلند خندید) همین الان تموم شد فکر کنم… خیلی خوب بود مرسی واقعا. (دستش رو میکشه روی لب و صورتم)
-س: به منم خیلی خوش گذشت… خوشمزه.
-آ: یکم استراحت کنیم؟
-س: هرچی که تو بخوای.
بهم پشتش رو کرد و سرش رو روی بازوم گذاشت، منم از پشت بهش چسبیدم و دستم رو زیر سینه هاش حلقه کردم… لخت تو بغلم داشت چرت میزد. به اتفاقاتی که افتاده بود فکر کردم، و به اتفاقاتی که قرار بود بعد از بیدار شدنش بیفته فکر کردم. آریانا پشتش به من بود و کیر خوابیده م لای کونش شروع به بیدار شدن کرد… هنوز کارمون تموم نشده بود.


در حالت خواب و بیداری بودم که با چرخش آریانا تو بغلم چشمام رو باز کردم. هوا تاریک شده بود و نور آبی تیره آسمون به فضای اتاق حس غروب جمعه داده بود. آریانا با صدایی گرفته گفت:
-آ: ساعت چنده؟
-س: فکر کنم 6-7 باشه… خوب خوابیدیا.
-آ: چسبید. خیلی داغی. گرمم شده…
چراغ های ریسه رو روشن کرد. لخت چسبیده بودیم بهم و همین باعث شده بود عرق کنیم.
-س: میخوای بریم دوش بگیریم؟
-آ: میریم حالا… دلت میاد از این پوزیشن گرم و نرم بیای بیرون؟
-س: خیس عرقم بابا…
آریانا دستش رو آورد بین پاهام و کشید لای کیر و تخمام، یکم عرق کرده بودم… همینطوری داشت آروم باهاشون بازی میکرد. منم داشتم با موهای سرش ور میرفتم. جفتمون تو حالت خیلی ریلکسی بودیم. شروع کرد به تکون خوردن و خودش رو کشید پایین. سرش رو نزدیک کرد به کیرم و شروع کرد به فوت کردن… چیزی شبیه به یک نسیم خنک رو بین پاهام حس میکردم… همینطوری داشت فوت میکرد و سعی میکرد منو خنک کنه:
-آ: همیشه انقدر عرق میکنی؟
-س: آره بخصوص اونجا و کف دست و پام
-آ: منم همینطور… ولی نه به این شدت. میخوام یه کاری کنم سکته نکنیا
اینو گفت و در یک حرکت کل کیر خوابم رو کرد توی دهنش… راحت کلش جا شد. تعجب کردم از این کارش ولی چیزی نگفتم. چرا باید چیزی میگفتم… کیه که دلش نخواد. بیشتر فشار آورد و سعی کرد تخمام هم جا کنه توی دهنش. یکم دردم گرفت و خندیدم از این کارش. خودش هم خندش گرفت:
-آ: همیشه دلم میخواست یه دودول خوابیده رو از نزدیک ببینم…
-س: من که اعتراضی ندارم همه ش مال تو، فقط قول نمیدم زیاد خواب بمونه با این کاری که میکنی
-آ: عهههه داره بزرگ میشه! نه نه برگرد به حالت قبل ببخشید… لطفا…
خندیدیم باهم و یکم شوخی های سکسی کردیم. نیم ساعتی گذشت و بلند شدیم. ازم خواست منتظر بمونم چند دقیقه و بعد برم توی حموم و بهش ملحق بشم. این رو گفت و بلند شد و راه افتاد. نتونستم نگاهش نکنم… کون بزرگش ویبره می رفت با هر قدمی که برمیداشت. میدونست که دارم نگاهش میکنم، کیرم کم کم داشت آماده یه آزمون سخت میشد. میدونستم توی حموم قراره سکس کنیم… قبلا تجربه نداشتم ولی میدونستم که چالشی تر از سکس توی تخت و حالت خوابیده س. بلند شدم و کش و قوسی به خودم دادم و سریع رفتم پایین از ماشین کوله و وسایلم رو آوردم. تا وارد خونه شدم صدای آریانا رو شنیدم “سیاوش میای؟”
رفتم سمت حموم، در نیمه بسته بود. آروم وارد شدم و کیرم در کسری از ثانیه سیخ شد. آریانا لخت ایستاده بود، یکی از پاهاش رو خم کرده بود، موهاش رو پشتش جمع کرده بود و داشت با یه مایع کفی خودش رو میشست. کنار دوش حموم یه سکو بود که روش توالت فرنگی بود. روبروی دوش هم یه آینه به همراه سینک. آب با فشار کم از دوش جاری بود. نزدیک آریانا شدم، دستام رو گذاشتم روی سینه هاش و شروع کردم به ماساژ دادن. با توجه به صابونی که خورده بود لیز و براق بود. اونم دست کفیش رو میکشید به بدن من… شونه هاش کمرش و کون جذابش… حسابی داشتم میمالوندمش. ازش خواستم که همو بشوریم. یکی از پاهاش رو گذاشت روی سکو و گفت “اول تو شروع کن”. پاهاش باز بود و در این حالت قشنگ به کس و کونش دسترسی داشتم. به دستم شامپو بدن زدم و کشیدم لای کونش. خیلی با احتیاط به بهونه تمیز کردن داشتم سوراخ کونش رو ماساژ میدادم. اون یکی دستم هم روی کسش بود… حسابی حشری شده بودیم دوباره. شنیدن صدای آه کشیدنش توی حموم یه حال دیگه ای میداد بهم. ازش اجازه گرفتم و آروم انگشت وسطم رو گذاشتم روی دهانه کسش، انقدر لیز بود که راحت رفت داخل… داشتم سعی میکردم کسش رو آماده کیرم بکنم اونم فهمیده بود، ولی همزمان نمیتونستم از کونش دل بکنم. انگشتم کامل توی کسش بود و داشتم سعی میکردم G-spotش رو تحریک کنم. خیلی زود پیداش کردم. یه جنس نرم متفاوت از دیواره های داخل کسش داشت. دستم رو توی کسش می لرزوند، میخواستم قبل از اینکه حرکت بعدیم رو بزنم حسابی حشریش کرده باشم. روی زانو نشستم – انقدر که این مدلی تو این دو ماه نشسته بودم برام راحت شده بود. تسلطم روی کسش بیشتر شده بود و همزمان که انگشتش میکردم روی چوچولش رو هم تند تند میمالیدم.
داشتم با کسش عشق میکردم که گفت “بلند شو بیا” بلند شدم و از روبرو بهش چسبیدم، یکبار دیگه لبامون به هم گره خورد. با ولع زیاد داشتیم میخوردیم لبای همو. همزمان کیرم لیز لیز شده بود و راحت روی چوچولش و بین کسش لیز میخورد. از پشت دستام روی کونش بود و داشتم حرکت کیرم لای کسش رو کنترل میکردم… یهو به سینه هاش اشاره کرد و پرسید “دوست داری بذاریش لای اینا؟” منم از خدا خواسته، اینبار آریانا زانو زده بود کف حموم… کیرمو گذاشتم روی سینه هاش. سینه هاش رو جمع کرد دور کیرم، با وجودی که خیلی حرفه ای نبود ولی داشت بهم حال میداد. کیرم رو به سینه هاش و لبهاش میمالیدم… گاهی سر کیرم رو میکرد دهنش و با صدای زیاد محکم یه میک میزد. عاشق این کارش شده بودم و اونم هی انجامش میداد. بعد دستش رو کفی کرد و کشید لای تخمام و کونم، هم ماساژ میداد هم میشست… “فکر نکن فقط تو میتونی دست بزنی به کونم…” یه اسپنک در کونم زد و با خنده گفت “این مال منه…”.
بعد از چند دقیقه رفتیم زیر دوش آب گرم و بدنمون رو آبکشی کردیم. تو همون حالت فشار آب رو کم کردم و چسبیدم به آریانا. یکی از پاهاش رو بالا آوردم و با دستم داخل شکمش جمع کردم. کیرم رو مالیدم لای کسش و روی سوراخش تنظیم کردم. سر کیرم رو آروم کردم توی کسش، جفتمون یه آهی کشیدیم. بقیه کیرم رو خیلی آروم جا دادم و حالا کل کیرم داخل کس آریانا بود. آنقدر آهسته و با دقت این کار رو کرده بودم تا کوچکترین دردی حس نکنه… کسش همونطور که انتظار داشتم تنگ، داغ و بشدت خیس و لیز بود. ترشحات داخل کسش انقدر زیاد بود که بدون کوچکترین فشاری داشتم داخلش بالا پایین میکردم. واقعا لحظه ی نابی بود. آریانا یه دستش پشت پاش بود و دست دیگه ش دور گردن من. از یه جایی به بعد اون داشت با بدنش بالا پایین میشد. هوای حمام بخار کرده بود و خیلی گرم شده بود. خیس بودیم از آب و عرق… پوزیشن رو عوض کردیم. آریانا پشت کرد و یکی از پاهاش رو گذاشت لبه سکو کنار دوش. از پشت بهش نزدیک شدم، کیرم رو روی کسش تنظیم کردم و شروع کردم به تلمبه زدن… این بار سریعتر، محکمتر و منظم… بعد از چند ثانیه شروع کرد به ناله های بلند. صداش توی حموم میپیچید، با هر تلمبه کونش میلرزید و دیدنش منو حشری تر میکرد. میتونستم از لای کونش ببینم که کیرم چطوری میره توی کس تنگش و میاد بیرون… همینطوری که داشتم میکردمش انگشتم رو هم میکشیدم روی سوراخ کونش… امروز فهمیده بودم که من جزو اون دسته هستم که کون رو به سینه ترجیح میدن.
از خودم واقعا راضی بودم تقریبا 10 از شروع تلمبه زدنم گذشته بود و کامل کنترل کیرم رو داشتم. احتمال میدادم سرپا بودن یا گرما و بخار حموم مانع از اومدن آبم شده باشه… از اونجایی که کاندوم هم نداشتیم باید خیلی حواسم رو جمع میکردم. آب و هوای دم کرده حموم منو گرفته بود و نفس کشیدن برام یکم سخت شده بود. آریانا اینو فهمید و ازم خواست حموم رو تموم کنیم و بیرون سکس رو ادامه بدیم. اولش مخالفت کردم ولی وقتی بهم قول کرم و روغن بعد حموم رو داد سریع قبول کردم و رفتیم بیرون. هنوز هیچ کدام ارضا نشده بودیم و دلم میخواست اینبار با کیرم ارضاش میکردم.
اومدیم بیرون خودمون رو خشک کردیم و یه لباس زیر پوشیدیم. من شورت سفید پاچه دار خودم و آریانا یه ست شورت و سوتین سفید. من روی تخت نشسته بودم و داشتم نگاهش میکردم… جلوی آینه ایستاده بود و داشت آرایش میکرد. موهاش رو باز کرده بود و تا بالای کونش میرسید. جایی جز کونش رو نمیتونستم نگاه کنم:
-س: میای یا نه؟ به خدا بدون آرایش بهتری.
-آ: دارم روتین بعد حمومم رو انجام میدم خنگ… صورتم تموم بشه میام بقیه ش رو تو انجام بده خوبه؟
-س: روتین شامل پوست باسن هم میشه؟
-آ: (زد زیر خنده) میشه میشه… اگه تو بخوای.
-س: عاشقتم من که…
-آ: وقتی لباس تنمه هم عاشقمی؟
-س: نه دیگه فقط کون لخت… سوال داره؟
-آ: (دوباره زد زیر خنده) بامزه شدیا سیاوش…
رفتم پشتش و از پشت بغلش کردم. از توی آینه نگاهش کردم، واقعا زیبا بود.
-س: خیلی خوشگلی لعنتی…
-آ: (با دوتا دستش موهاش رو جمع کرد) اینطوری؟ (لباش رو غنچه و گردنش رو کج کرد) یا داک فیس؟
-س: (دستام رو دور کمرش بود و شروع کردم به بوسیدن گردنش…) بس کن داری دیوونه م میکنی…
-آ: (کونش رو از قصد میمالید بهم) من که کاری نکردم هنوز، (کیر سیخم رو فشار دادم لای کونش) ولی فکر کنم تو اوکیی همین الانم… (خندید).
شروع کردم به بو کشیدنش… همیشه که میدیدمش بیرون همین بو رو میداد و من با این بو شرطی شده بودم. دماغم روی پوست بدنش حرکت میکرد… از روی گردنش به سمت شونه هاش و زیر بغلش، بو میکردم و میبوسیدم… زبونم رو کشیدم به زیر بغلش. یه اوهی کشید و لباش رو محکم گاز گرفت. با تعجب ازش پرسیدم “خوشت میاد؟” جواب داد “قلقلک حشریم میکنه#34;. اینو که گفت منم شروع کردم انگشتم رو روی پوست پهلوهاش کشیدن… خنده ش گرفته بود ولی مقاومت نمی کرد و خودش رو محکم تو همون حالت نگه داشته بود. همه چیز این دختر جذبم میکرد. دلم میخواست همه مدلی میکردمش… پایه بودنش از همه چی جذاب تر بود برام. همین باعث شده بود خجالت نکشم و هر چیزی که تو ذهنم بود رو راحت ازش بخوام. دلم میخواست قبل از اینکه بکنمش دوباره برام ساک میزد. فانتزی یه مدل 69 داشتم همیشه و الان وقتش بود عملیش کنم…
ازش خواستم روی تخت بخوابه و سرش رو از لبه تخت بیرون نگه داره… موهای افشونش تا روی زمین پخش شده بود. اومدم بالا سرش، شورتم رو خودش دراورد و حالا میتونستم هر کاری بخوام با دهنش بکنم. من همیشه آروم و رمانتیکم ولی اون لحظه یکم فاز وحشیم گل کرده بود. تخمام رو گذاشتم دهنش، کیرم رو دو دستی گرفته بود و همینطوری که تخمام رو میخورد کیرم رو میدوشید… 10 ثانیه این کارو کرد و حس کردم داره آبم میاد، سریع دستاش رو باز کردم و کیرم رو تا جایی که جا داشت کردم توی دهنش. میتونستم ته حلقش رو با سر کیرم حس کنم… کشیدم بیرون و ازش پرسیدم “اوکیی؟” با دستش بهم یه لایک نشون داد و دوباره کیرم رو توی حلقش چپوندم. دستم رو گذاشتم رو شورت سفیدش خیلی سریع روی کسش تکون دادم، یه جیغ ریز زد ولی صداش در نمیومد چون دهنش پر بود. شورتش رو به کمک من دراورد، پاهاش رو باز کردم و ازش خواستم تو همین حالت نگهشون داره… خم شدم روی کسش یه لیس زدم و بعد با دست سریع میمالیدمش… همزمان خودمو عقب جلو میکردم و داشتم توی دهنش تلمبه میزدم. بعضی وقتا به گلوش فشار میومد و منو با دست عقب میزد. یکم بهش اجازه میدادم نفس بگیره، حین نفس گرفتن تخم هامو میذاشتم دهنش. و دوباره شروع میکردم گلوش رو کردن… به نفس نفس افتاده بود. خیلی داشتم حال میکردم و نمیخواستم دوباره آبم توی دهنش بیاد. استاپ کردم و ازش خواستم جامون رو عوض کنیم. اشکش دراومده بود بیچاره ولی هیچ اعتراضی نکرد. سریع دراز کشیدم و آریانا برعکس اومد روم. باورم نمیشد کون گنده ش کل دیدم رو گرفته بود. کس خیسش رو گذاشت دهنم و خودش خم شده بود روی کیرم و داشت خیلی ملو ساک میزد… دستام رو گذاشته بودم دو طرف کونش، اسپنک میزدم و با ولع تمام داشتم کسش رو میخوردم. دماغم روی سوراخ کونش بود عملا و بعضی وقتا لمسش میکرد. تازه حموم بودیم و بوی بکری میداد کونش… انقدر تمرکز داشتم روی کارم که خیلی متوجه کار اون نبودم. توی این پوزیشن ترشحات کسش راحت تر خارج می شد، احساس کردم که داره ارضا میشه. بلند شد از روی کیرم و کل هیکلش حالا روی دهنم بود. با سرعت شروع کرد عقب جلو کردن کمرش… کس و کونش روی دهن و دماغم به سرعت مالیده میشد. هرجور که دلش میخواست کسش رو میمالید روی صورتم. لرزش روناش دور صورتم، انقباض سوراخ کونش روی دماغم و آب غلیطی که از کسش میومد همه نشونه هایی از ارضا شدنش میداد. ناله هاش این بار با تاخیر شروع شد و بعد از چندین ثانیه طولانی تایید کرد که خیلی نزدیک به ارگاسم ولی داره مقاومت میکنه… برگشت و نشست روی کیرم و شروع کرد به لیسیدن لب و صورتش… رو ابرا بود. آروم با حالت زمزمه بهم گفت “بکن توش”. داشتم کیرم رو روی دهانه کسش تنظیم میکردم که یهو گفت:
-آ: صبر کن برم کاندوم بیارم.
-س: کاندوم داشتی؟!
-آ: نه ولی فکر کنم داریم…
بعد از چند دقیقه برگشت با یک خنده پیروزمندانه کاندوم توی دستش رو بهم نشون داد. نشست بین پاهام با چندتا ساک محکم دوباره کیرم رو سیخ سیخ کرد، منم سریع کاندوم رو کشیدم و آماده شدم. کسش اینقدر خیس بود که نیازی به روان کننده نداشت. خیلی راحت کل کیرم رو بلعید. نشسته بود روی کیرم و کنترل کامل داشت. اولش یکم دردش اومد ولی یکم که گذشت با یه حرکت افقی روی کیرم کمرش رو جابجا میکرد. دستامو گذاشتم رو سینه هاش و به عقب هلش دادم… سر کیرم افتاده بود پشت G-spotش، فرمون هم دست خودش بود، چشماش رو بسته بود و داشت لذت میبرد… خیلی حشری شده بود، اینو از صداش فهمیده بودم. چند دقیقه بعد آریانا سرعتش رو یهو زیاد کرد، منم این بار کمکش کردم و شروع کردم از زیر کمر زدن… صدای شلپ شلپ اوج گرفت، با کاندوم راحت تر میتونستم خودم رو نگه دارم. ولی آریانا شروع کرده بود به لرزیدن… افتاد روم، بغلش کردم و محکم کیرم رو توی کسش میچرخوندم. موهاش رو عین یک پرده ریخته بود دورمون و حسابی گر گرفته بودیم. لبای سردش رو بوسیدم… لباش یخ بود و خشک شده بود… کیرم از کسش پرید بیرون، موهاش رو کنار زد و لبخند پهنی روی صورتش دیدم. از اینکه این بار با کیرم ارضاش کرده بودم حس پیروزی داشتم. توی همون حال یکم سرش رو گذاشت روی سینم و نوازشش کردم. این دختر بی نظیر بود. دلم نمیخواست این شب تموم بشه.
-آ: نمیخوای بیای داداچ؟
-س: با کاندوم سخته… بی کاندو…
-آ: اصن فکرش رو نکن!
-س: نکردم… صرفا گفتم فقط. اصلا به دردسرش نمی ارزه نگران نباش…
-آ: آفرین پسر عاقل من… حالا بگو چه مدلی دوست داری بیای که کم کم داره گرسنه م میشه.
-س: شت… اصلا حواسم نبود الان یه چیزی سفارش میدم.
-آ: نه لازم نیست. غذا داریم تو یخچال. نمیخوام یه لحظه این شبو از دست بدیم.
-س: (تو چشماش نگاه کردم) یعنی دیگه تکرار نمیشه میخوای بگی؟
-آ: نمیخوام بهش فکر کنم الان… میخوام فعلا لذت ببریم تا میتونیم.
-س: اوف عاشقتم من خب (ماچش میکنم…).
کاندوم روی کیرم بود و میخواستم بدون اینکه درش بیارم دوباره سیخ کنم… از آریانا خواستم دراز بکشه لبه تخت و پاهاش رو بده بالا. در یک زاویه مناسب کیرم رو گذاشتم روی کسش و باهاش چوچولش رو میمالیدم. اونم با کف پاهاش داشت سینم رو ماساژ میداد. صحنه ای که میدیدم خیلی سکسی بود، سریع کیرم سیخ شد و سرش رو کردم توی کسش… دوباره جفتمون آهی کشیدیم و شروع کردم آروم توی کسش تلمبه زدن. این دفعه من روش سوار بودم و سرعت دست خودم بود. سعی میکردم با یه زاویه 30 درجه کیرم رو توی کسش (نقطه مقابل چوچولش) بچرخونم. احساس لذت رو توی صورت آریانا میدیدم و این باعث شد یه قدم به ارگاسم نزدیک بشم… مچ پای راستش رو گرفتم و به صورتم نزدیک کردم، زبونم رو از کف پاش تا لای انگشتاش کشیدم، بعد انگشتهای پاش رو کردم توی دهنم. ناخودآگاه سرعتم بیشتر شده بود و محکم تر تلمبه میزدم. آریانا هر دو تا پاش رو جفت شده گذاشت رو صورتم و منو تا نزدیکی ارگاسم آورد با این کارش… دلم میخواست بیشتر از این لحظه لذت میبردم ولی نمیتونستم دیگه نگه دارم خودمو، دماغ و زبونم بین انگشتهای پاهای آریانا، و کیرم تا ته توی کسش بود… آبم با شدت توی کاندوم پاشید. خم شدم توی بغلش گردنش رو گرفتم و کیرم رو تا جایی که میتونستم توش کردم و چند ثانیه آخر رو در این پوزیشن و در حالی که داشتم میبوسیدمش گذروندم. کنارش روی تخت افتادم، هر دو همزمان به کاندوم پر از آبم نگاه کردیم و نفس راحتی کشیدیم.
ادامه شب رو به غذا خوردن، فیلم دیدن و بازی کردن گذروندیم. ساعت تقریبا 10 شب بود و من قرار بود 11 خونه باشم. با وجودی که دلم برای خونه و تختم لک زده بود ولی اصلا دلم نمیخواست آریانا رو ترک کنم. برادرش فردا ظهر برمیگشت تا با آریانا و دوستش برگردن شمال. و این برای ما به معنی سکس بیشتر بود. از اونجایی که معلوم نبود دوباره کی همچین فرصتی گیر بیاریم هردو مشتاق بودیم تا لحظه آخر کنار هم باشیم. با گوشی یه پیام کوتاه و جنگی دادم به خونه که با یک روز تاخیر برمیگردم و نگرانم نشید. خودم حس کردم یکم مشکوکه ولی واقعا برام مهم نبود (بعدا هم برام داستان شد). تصمیم گرفتیم هر دو روی زمین بخوابیم چون تخت آریانا به اندازه کافی جا برای دو نفر نداشت و ما هر دو برای خواب نیاز به فضا داشتیم. تشک ها رو انداختیم و با لپتاپ دراز کشیدیم کنار هم. آریانا یه شلوارک با تیشرت ساده داشت، منم با شورت و زیرپوش کنارش… داشتیم توی یوتیوب میچرخیدیم و حشریت شبونه اومد سراغم. خودمو چسبوندم به آریانا، اونم خودشو کشید توی بغلم… سرم نزدیک سینه هاش بود:
-س: یکم شیر میدی بهم مامی؟
-آ: ایییی… مامی رو از کجا آوردی؟
-س: هیچی همینطوری پرید از دهنم… شب شده، تو هم که جذاب و دلربا…
-آ: شیطونی میخوای بکنیم؟
-س: من که شیطونیم گل کرده…
صورتمو چسبوندم به یکی از ممه هاش و نفس عمیقی کشیدم. عطر بدنش هیچوقت برام تکراری نمیشد. دستمو بردم لای پاهاش و گذاشتم روی رونش، اونم پاش رو بلند کرد و انداخت روی من… صورتم رو بین سینه هاش قایم کرده بودم و با انگشتام روی سطح شورتش رو نوازش میکردم. آروم انگشتمو بردم عقب تر لای کونش، ساعدم کامل روی کسش بود. توی گوشم ریز خندید:
-آ: دلت میخوادا…
-س: تو دلت نمیخواد؟
-آ: زیادیت میشه آخه… نمیشه؟
-س: خب تو دلت چی میخواد…؟
-آ: همون کاری که میخوای با من بکنی، ولی منم با تو…
-س: شوخی میکنی دیگه؟
-آ: نه کاملا جدیم.
-س: یعنی رفتیم خدمت کونی نشدیم بعد تو میخوای مارو انگشت کنی…
-آ: (زد زیر خنده) خب چرا باید تو بکنی من نکنم؟! مال ما خار داره؟
-س: چی بگم دیگه… باشه قبوله.
اینو گفتم و دوباره مشغول یوتیوب دیدن تو همون پوزیشن شدیم. یکم گذشت و آریانا به بهونه جیش کردن بلند شد و رفت، منم خیلی سریع از این فرصت استفاده کردم و با یک دستمال مرطوب تخمام و کونمو تمیز کردم. خیلی هیجان زده بودم. هم قرار بود به کون آریانا برسم و هم یه حس جدیدی رو تجربه کنم. لول راحتیم با آریانا طوری به سطح جدیدی رسیده بود توی همین یک روز که باورم نمیشد. تصمیم گرفتم غافلگیرش کنم، سریع لخت شدم و دست به کیر جلوی در منتظرش ایستادم… چراغ هنوز خاموش بود ولی نور صفحه لپتاپ به اندازه ای بود که اتاق کمی روشن باشه. صدای اومدنش رو شنیدم، لحظه آخر قبل از ورودش کلاه سربازیم رو از توی جیب کیفم در آوردم و گذاشتم روی سرم. آریانا وارد شد و تا منو دید خشکش زد، چشمای درشتش گرد شده بود و با تعجب داشت نگاهم میکرد… اوف کشدار و بلندی گفت و اومد به سمتم.
ایستاده شروع کردیم از هم لب گرفتن، از اونجایی که من کامل لخت بودم، کیرم رو گرفته بود توی دستش و عقب جلو میکرد… اون یکی دستش رو روی کونم حس کردم، منم دو دستی چنگ زدم به دو لپ کونش. زبونمون روی هم بود و خیلی آبدار همو میبوسیدیم. هنوز کلاه سرم بود و آریانا انقدر خوشش اومده بود که ازم خواست درش نیارم… لبام بالاخره از لباش جدا شد، برش گردوندم، موهاش رو جمع کردم و گرفتم توی دستم، به سمت چارچوب در هدایتش کردم، حسابی سیخ کرده بودم. زانو زدم جلوی کونش و شلوارک و شرتش رو باهم کشیدم پایین… کون گنده ش رو تا حالا از این فاصله ندیده بودم… بی نظیر بود! صاف و نرم و صیقلی، برعکس سینه هاش که سفت بود کونش حسابی ژله ای بود… چند ثانیه داشتم فقط نگاهش میکردم که گفت “چیه سرباز… چقدر نگاه میکنی#34; در جوابش گفتم “ببخشید قربان” و صورتم رو کردم لای کونش… یه آه ریز کشید. کونش خنک بود و بوی خیلی خوبی میداد. مشخص بود همین الان شسته و بهش رسیده. با خنده گفت “وحشی بیا بیرون از باسنم” سرم رو کشیدم عقب و با دستام شروع کردم به لرزوندن کونش… دقیقا عین ژله… باز و بسته میشد و میتونستم سوراخ کونش و کسش رو ببینم. کامل لای کونش رو باز کردم و زبونم رو گذاشتم روی دهانه کسش و به چپ و راست حرکت دادم، اینطوری نوک دماغم به سوراخ کونش میکشید… 2-3 ثانیه این کار رو ادامه دادم و بعدش با یه لیس زبونم رو از روی کسش کشیدم تا سوراخ کونش… با نوک زبون سوراخش رو لیس میزدم و توش میکردم، مزه خاصی نمیداد ولی داشتم تند تند میخوردم. همینطوری که لبام روی سوراخ کونش بود انگشت شستم رو روی کسش گذاشته بودم و میمالیدم که دیدم داره خیسیش زیاد میشه… انگشت کوچیک اون یکی دستم رو آروم کشیدم روی سوراخ کون خیسش و یه بند انگشت کردم تو. سریع متوجه اخمش شدم و فهمیدم خیلی حال نکرده. ادامه ندادم و دوباره لبام رو گذاشتم روی سوراخش از سوراخش لب گرفتم… آریانا برگشت، من تو همون حالت روی زانوهام بودم، با اون چشماش که حشریت ازشون می بارید نگاهم کرد، دستاش رو گذاشت زیر صورتم و دهانه کسش رو روی دهنم تنظیم کرد. حالا سرم رو گرفته بود و داشت با یه ریتمی کسش رو روی دهنم میمالید… آب کسش جاری شده بود و داشتم از کسش میک میزدم. نقاب کلاهم مزاحم کارم بود و با برخورد به شکم آریانا از سرم افتاد. همون لحظه ناله هاش شدیدتر شد، بالا رو نگاه کرد و همچنان داشت روی دهنم سواری میکرد… همونطوری که کسش به دهنم چسبیده بود وزنش رو انداخت روم و مجبورم کرد روی زمین دراز بکشم، بدون اینکه کسش رو بلند کنه حالا روی دهنم نشسته بود و سریعتر از قبل داشت عقب جلو میکرد. با زبونم کامل تو و روی کسش رو میلیسیدم، همزمان داشتم برای خودم جق میزدم، این یکی از پوزیشن های مورد علاقه م بود. لحظه ارضا شدنش خیلی سریع اتفاق افتاد، کمرش رو جلو داد و حالا زبونم روی سوراخ کونش بود، محکمتر وعمیقتر به لیسیدن ادامه دادم، چشمام بسته بود و صدای دستش رو شنیدم که داشت تند تند چوچولش رو میمالید… در ادامه، ناله های بلندش و چند قطره آبی که روی سرم حس کردم، فهمیدم ارگاسم شدیدی رو تجربه کرده.
آریانا پخش زمین شده بود، سرش پایین کنار پاهای من بود، منم کنارش روی زمین با دهن باز… با پای راستش آروم بازوم رو نوازش کرد:
-آ: وای عالی بود عالی…!
-س: خودتی.
-آ: ولی اصلا دوست نداشتم اون قسمتی رو که خودت میدونی…
-س: فهمیدم… فدای سرت بابا.
-آ: (با همون حالت پاره روی زمین) یه ماچ بده پس.
-س: میتونی سرشو ماچ کنی در این وضعیت.
پاشو بلند کرد و گذاشت روی دهنم و دستور داد “ببوس بابا#34;. خندیدم و شروع کردم به بوسیدن کف پاش… چند ثانیه بعد دستش رو دور کیرم حس کردم. زاویه دیدم طوری بود که از پایین کس و کون خیسش رو می دیدم و دوباره کیرم تو دستش بلند شد. “عجب جونی داری تو…” اینو گفت و نشست بین پاهام، ازم خواست که ریلکس باشم. داشت اطراف کیرم رو نوازش میکرد، با ناخناش آروم روی رونم و اطراف کیرم میکشید… نمیدونستم قراره چطوری جبران کنه بخاطر همین دستام رو گذاشتم پشت سرم و با آرامش نگاهش میکردم و لذت میبردم… ازم خواست پاهامو بازتر کنم، منم تا جایی که میتونستم دادم بالا و کامل خودمو در اختیار آریانا قرار دادم. هنوز کیرم توی دستش بود و در ادامه لباش رو روی تخمام حس کردم که شروع کرده بود به بوسیدن و میک زدن… ناله های آرومم به نشانه لذت، چراغ سبزی برای آریانا بود که ادامه بده. کم کم رفت پایینتر و حالا زبونش کامل زیر تخمام بود. بهش اشاره کردم که همینجا رو بلیسه… با زبونش با قدرت ناحیه زیر تخمام رو ماساژ میداد، با دستش هم داشت برام جق میزد. با وجودی که عاشق این حرکتش شده بودم ولی یکم بعد کیرم رو کرد توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن… پاهامو بازتر کردم و یهو انگشتش رو روی سوراخ کونم حس کردم. سریع نگاهش کردم و دیدم با دو انگشت داره سوراخم رو میماله، با فشاری که میاورد باعث میشد کیرم بیشتر توی حلقش فرو بره… حس جدید و بی نظیری بود. سر انگشتاش حال عجیبی روی سوراخم داشت، کیرم مثل سنگ سفت شده بود… اگر همین کارو چند دقیقه دیگه ادامه میداد آبم میومد، پس ازش خواستم که به حالت داگی در بیاد. ابرویی بالا انداخت و گفت “بدون کاندوم؟” راضیش کردم که بهم اعتماد کنه. داشت به حالت داگی در میومد، منم کمکش کردم، ازش خواستم سرش رو روی زمین بذاره تا کونش بیشتر بالا بیاد. حالا نوبت من بود، اومدم پشتش و لای کونش رو باز کردم… آروم سر کیرم رو وارد کسش کردم و تا نصفه تو بردم، بدون کاندوم کسش یه حال دیگه ای داشت… خیلی آروم کونش رو ماساژ میدادم و نم نم تلمبه میزدم. سوراخ کونش بدجوری بهم چشمک میزد، این دومین بار بود که امروز این صحنه رو میدیدم اما اینبار خیالم راحت بود که میتونم با کونش ور برم. آب دهنم رو دقیق روی سوراخش انداختم و انگشتم رو بردم سمتش و آروم روش کشیدم… منتظر اعتراض آریانا بودم، در کمال تعجب چیزی نگفت و منم انگشتم رو وارد کونش کردم. بدجوری تنگ بود و حق داشت اگه دردش میگرفت… پامو از این فراتر نذاشتم و به جاش تلمبه هامو قویتر کردم، کون بزرگش در حالی که انگشتم توش بود عین ژله میلرزید. خیلی زود احساس کردم داره آبم میاد، ریسک نکردم کشیدم بیرون… با استرس ازش پرسیدم “کجا بیام” اما اصلا تو حالی نبود که بخواد فکر کنه و جواب منو بده… کیرم رو گذاشتم لای کونش. دو لپ کونش رو با دستام فشار دادم به هم تا جایی که دور کیرم رو بگیره. کیرم اینقدر خیس بود که به راحتی لای کونش حرکت میکرد. میتونستم سوراخش رو با کیرم حس کنم… آماده انفجار بودم. فریادی کشیدم و آبم با فشار خیلی زیاده اومد. اولین لود تا نزدیکی های گردنش پاشید، لود بعدی روی کمرش و در نهایت لای کونش… یه صحنه ای که فقط توی فیلما دیده بودم رو داشتم تجربه میکردم. سر کیرم رو مالیدم به سوراخ کونش و آخرین قطره های آبم رو ریختم روی سوراخش. کنارش نفس زنان ولو شدم…
-آ: ریختی رو گردنم عوضی؟!
-س: کل کمرت از بالا تا پایین… تکون نخور فعلا.
-آ: خسته نباشی (دستی کشید و عرق روی پیشونیم رو پاک کرد).
-س: واقعا باورم نمیشه امروز واقعی بود؟؟؟
-آ: نمیدونم… شاید فردا روی تخت پادگان بیدار بشی…
-س: وای نه! حداقل میگفتی اتاق خودم، چون قطعا بعد از همچین خوابی کل تخت آبیاری شده…
-آ: پس بلند شو پشت منو تمیز کن زود.
-س: چشم.
لباش رو بوسیدم و بلند شدم، کاری که ازم خواسته بود رو انجام دادم و بعدش کرمی که بهم بعد از حموم داده بود رو روی پوست بدنش مالیدم. در تاریکی شب پوست کمرش برق میزد، یه ماساژ حسابی کل بدنش رو دادم، از گردن و کمرش گرفته تا کون نرم و خوش فرمش، رانهای بزرگ و سیقلیش، و پاهاش… با دقت تک تک انگشتان کشیده و خوشگلش رو ماساژ دادم. ازش خواستم برگرده قبل اینکه خوابش ببره… دوباره از پایین پاهاش ماساژ رو از سر گرفتم و اومدم بالا از روی کسش رد شدم و یه راست رفتم سراغ سینه هاش… حسابی چربشون کردم، کل بدن خوش رنگش برق میزد. دستم رو بردم لای کسش و با آرامش و بدون عجله نزدیک به نیم ساعت داشتم کس و چوچولش رو ماساژ میدادم. صورتم نزدیک صورتش بود چشماش رو بسته بود، جزییات صورت و بدنش رو از نزدیک نگاه میکردم و خوب به خاطر میسپردم، تک تک اعضای بدنش رو برای بار چندم و شاید آخر لمس کردم و در نهایت اینقدر کسش رو مالیدم تا برای چندمین و آخرین بار ارضا شد… اینبار لبام رو به لباش قفل کردم و لحظه ارضا شدنش عاشقانه میبوسیدمش… صدای ناله های آرومش و اخمی که از لذت کرده بود رو هیچوقت یادم نمیره. نفس های گرمش صورتم رو نوازش میکرد و در نهایت آریانا بیهوش شد. ته دلم حسی داشتم که این شب شاید آخرین باری بود که لخت میدیدمش. بدون اینکه لباس بپوشم رفتم کنارش و همونطوری کنار هم خوابیدیم.


تجربه سکس من با آریانا دیگه به این صورت تکرار نشد. بعد از گذشت یک سال، رابطمون رو به افول رفت، با وجودی که عاشقش بودم و سعی میکردم هر چیزی که می خواست فراهم کنم تا بتونیم همدیگر رو ببینیم و حتی چند بار هم سکس یواشکی کردیم ولی به دلیل شرایط بد سربازی من و تفکر متفاوت خانواده هامون تصمیم گرفتیم رابطمون رو پایان بدیم.
الان 7 سال از اون روز گذشته و سکس من با آریانا جزو بهترین تجربه های سکسی ای بوده که داشتم. بعد از آریانا تجربه های عجیبتر و شاید از نظر بعضی، هات تری داشتم ولی دیگه حسی مثل عشق به اون رو تجربه نکردم… سکس با اولین کسی که عاشقش میشی شاید برای خیلی ها دور از واقعیت به نظر برسه و فرصتی سوخته و از دست رفته تلقی بشه، اما برای من خوشایند ترین اتفاق زندگی احساسیم بود.

نوشته: TheBear

بازدید 13,293

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “بهترین سورپرایز بعد از دو ماه آموزشی”

  1. خوب بود من هم سربازم خیلی همزاد پنداری کردم، معمولا رمانتیک نمی‌خونم ولی این عالی بود دمت گرم. ولی کسخل اگه خونه خالیه چرا تو ماشین؟

  2. به خانواده گفتی شب میرسی خونه ، بعد ۱۱ صبح رسیدی با ماشین رفتی دم خونه آریانامگه مجبوری خالی ببندی البته از روده درازی که کردی مشخصه یه لاف زن قهاری

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید