بعد از زنم نوبت من شد (۲)

مجدد سلام دوستان مهدی ام
تمایلی نداشتم ادامه داستانم رو بنویسم ولی بخاطر احترام به همون تعداد محدودی که از قسمت اول لذت بردن داستان رو تموم میکنم
ادامه داستان رابطه ی سکس من و همسرم نگار و باجناق ام حاج اکبر رو میخوام براتون تعریف کنم قبلش میخواستم جواب کسانی که داستان قبلی اومدن کامنت های فحش و توهین نوشتن یه جوابی بدم شاید خود منم اگه چند سال پیش این داستان رو میخوندم کامنت فحش میذاشتم ولی همون موقع هم ته دلم چنین وسوسه ای وجود داشت دوست محترمی که فحش میدید تقریبا از اسم داستان محتوای داستان مشخصه باز هم اگه متوجه نشدی از تگ های داستان محتوای داستان مشخص میشه وقتی میبینی داستان تگ بی‌غیرتی یا گی داره چرا میای داستان رو میخونی که تهش حالت خوب نباشه و بخوای فحش بدی … یه کم بیشتر فکر کن ممکنه خودت هم چنین لذتی رو دوست داشته باشی ولی بخاطر هزار دلیل درست و غلط برات ممنوعه باشه و هر کسی این تابوشکنی رو بکنه برات منفور باشه … برای اونایی که فحش دادن هم احترام قائل ام و امیدوارم بهترین لذت زندگی شون رو تجربه کنن
بریم سر ادامه داستان
بعد از اون روز که برای اولین رابطه سکسی سه نفره با باجناقم و همسرم رو تجربه کردم بخاطر اینکه جلو همسرم برای باجناقم مفعول شده بودم خجالت میکشیدم و سعی می‌کردم زیاد باهاش روبرو نشم و باهم صحبتی نکنیم چند روز همین طور گذشت که یه شب قبل خواب نگار شروع به صحبت کرد و گفت چی شده ؟ چرا باهام حرف نمیزنی از اینکه با حاج اکبر سکس کرده ام ناراحتی ؟ گفتم نه عزیزم این مدت من نتونستم اون جور که دوست داری ارضات کنم و کنارم لذت ببری واقعا شرمنده ام نگار جواب داد نه عزیزم من از وضعیت کاری ات خبر دارم و درک ات میکنم من شرمنده ام که بهت خیانت کردم حاج اکبر خیلی وقت بود پنهانی بهم نظر داشت و از هر فرصتی برای مالیدن خودش به من و مالیدن بدنم استفاده می‌کرد منم از ترس آبرو و دعوای بعدش چیزی نمیگفتم تا اینکه یه بار که خیلی حشری بودم و خونه مامانم مامانم بودیم بعد از اینکه تو مهمونی منو مالید وسوسه شدم و باهم پارکینگ رفتیم و تو ماشینش منو کرد و از اون به بعد هر چند وقت باهم رابطه داریم واقعا متاسفم که چیزی بهت نگفتم و گریه اش افتاد بغلش کردم و گفتم اشکال نداره عزیزم و بهش گفتم ولی خدا رو شکر از سکس با حاج اکبر راضی هستی هم کیر بزرگی داره هم آبش دیر میاد هم سکس کردن رو خوب بلده … زیر کیرش اذیت نمیشی نگار که دید من از سکس و بدن حاج اکبر تعریف میکنم گریه اش تموم شد و گفت بار اول و دوم خیلی درد داشت ولی چون کارش رو خوب بلد بود اذیت نشدم و خیلی زود لذت جای همون درد اولیه رو هم گرفت راستی خودت چطور تونستی تحمل کنی من هیچ جوره نمی تونم از پشت بهش بدم از سوال نگار خجالت کشیدم و بعد از یه سکوت پرسیدم از اینکه منو هم کرد ناراحت نشدی گفت نه چرا ناراحت بشم ، اذیت شدی ؟ دوست نداشتی ؟ گفتم نه خوب بود خوشم اومد نگار گفت خب پس مشکلی نیست … نظرت چیه اولین فرصت با حاج اکبر هماهنگ کنم بیاد دوباره باهم سه نفره سکس کنیم ؟ خندیدم و گفتم آره عزیزم باهاش هماهنگ کن و بغلش کردم و شروع به سکس کردیم موقع سکس بهم گفت میخوای بگم دوستش هم بیاره گفتم کدوم دوستش گفت می‌شناسیش پسرعمو حاج اکبر میشه … گفتم یادم نمیاد کیه ؟ گفت آقا مصطفی همون که تو مسجد مداحی میکنه قد بلند و خیلی چاقه با ریش بلند سفید و عینک و پیرهن یقه دیپلمات اومده بود عروسی مون گفتی این کیه همه مهمونا ازش میترسن … با این توضیحات کامل یادم اومد کیه گفتم مگه با اون هم بودی گفت نه ولی حاج اکبر یکی دو بار بهم گفته اون هم بیاد من قبول نمی کردم اگه تو موافقی بگم اون هم بیاد گفتم باشه و سکس مون رو ادامه دادیم … روز بعدش سرکار بودم که نگار پیام داد امشب حاج اکبر و آقا مصطفی میان مشکلی نداری ؟ گفتم نه عزیزم آماده ام … ساعت هفت شب خونه رسیدم و دیدم ماشین حاج اکبر جلو در پارک شده … تعجب کردم خیلی زود اومده بودن … منم پارک کردم و وارد خونه شدم و دیدم حاج اکبر و آقا مصطفی لخت روی مبل نشستن و نگار جلوشون روی زمین نشسته و کیر یکیشون رو میخوره و برای اون یکی با دستش جق میزنه … با دیدن من حاج اکبر بلند خندید و گفت کجایی پس منتظرت بودیم لخت شو بیا پیشمون … منم بعد از سلام با همه لخت شدم و با یه شورت رفتم دستشویی و آماده شدم و رفتم پیش شون … کنار نگار نشستم و همزمان با نگار که برا آقا مصطفی ساک میزد برای حاج اکبر شروع کردم ساک زدن … کیر حاج اکبر واقعا بزرگ بود و اصرار داشت تا ته براش بخورم و گاهی سرم رو فشار میداد که باعث می‌شد سر کیرش تو حلقم بره و احساس خفگی کنم بعد از چند دقیقه که ناله هر دو دراومده بود آقا مصطفی گفت حالا جابجا بشید و من و نگار جابجا شدیم کیر آقا مصطفی نسبت به کیر حاج اکبر زیاد فرقی نداشت شاید دو سه سانت کوچیک تر بود ولی کلفتی اش بیشتر بود … آقا مصطفی هم مثل حاج اکبر سرم رو فشار میداد تا ته کیرش رو بخورم و حتی گاهی سرم رو نگه می داشت و تو دهنم تلمبه می زد که سر کیرش تا ته حلقم میرفت … آب از دهن و بینی و چشمم سرازیر شده بود نگاه کردم نگار هم اوضاعش شبیه منه و برای همین به حاج اکبر گفت کافیه دیگه نمی تونه و شروع کنه از کوس بکنه و حاج اکبر هم سریع شروع کرد و روی مبل نگار رو خوابوند و کیرش رو تو کوس نگار جا کرد و شروع به تلمبه زدن کرد آقا مصطفی وقتی که دید حاج اکبر شروع کرده اون هم منو به من گفت آماده ای گفتم آره و روی مبل قمبل کردم تا حاج مصطفی بکنه .‌ … چند باری با آب دهن سوراخم رو خیس کرد و انگشتم کرد تا شروع کنه ولی وقتی میخواست کیرش رو داخل سوراخم جا کنه تا سرش تو می رفت از دردش خودم رو سفت می گرفتم تا بیشتر داخل نره چند بار امتحان کرد وقتی دید نمیشه به حاج اکبر گفت که نمیشه بیا خودت بازش کن بعد جابجا می کنیم و بعد آقا مصطفی سراغ نگار رفت و حاج اکبر اومد پیش من … با وازلین سوراخ من و کیرش رو چرب کرد انگشتش هم خوب چرب کرد و داخل سوراخم کرد و کمی چرخوند تا خوب چرب بشه بعد چند بار با سیلی به کونم زد و بعد از اینکه با کیرش روی سوراخم بازی می‌کرد با یه فشار سریع و محکم همه کیرش رو داخل کونم جا کرد و منو محکم بغلم کرد تا نتونم از درد و سوزش کونم از زیرش فرار کنم چند لحظه همین جوری بی حرکت تو بغلش منو نگه داشت تا کم کم شروع به آروم تلمبه زدن داخل سوراخم کرد و هرچی می‌گذشت سرعتش رو بیشتر می کرد تا اینکه راحت تو سوراخم تلمبه میزد و صدای برخورد خایه هاش به کونم بلند شده بود آقا مصطفی هم همزمان داشت نگار رو از کس میکرد وقتی دید حاج اکبر هم موفق شده سوراخم رو باز کنه یه لبخند رضایت رو لبهاش نشست و گفت آفرین خوب بازش کردی اگه آماده است بیام و بعد از اینکه تایید حاج اکبر رو شنید دوباره با هم جابجا شدن و دوباره آقا مصطفی کیرش رو با سوراخم تنظیم کرد و فشار داد تا بالاخره موفق شد همه کیرش رو داخل سوراخم بکنه و آروم آروم تلمبه بزنه … معلوم بود آقا مصطفی از کردن سوراخم خیلی لذت برده و به حاج اکبر میگفت عجب کونی جور کردی خیلی کونش عالیه ‌… خوب هم ساک میزنه و همینجوری که تلمبه میزد سرعت و قدرت تلمبه هاش بیشتر می‌شد و خیلی زود صدای ناله هاش با صدای شلپ شلوپ برخورد خایه های بزرگ آقا مصطفی با کونم قاطی شد و چند دقیقه بعد با چند تا تلمبه محکم تا ته کیرش رو داخل کونم کرد و با فشار زیاد آبش رو داخل کونم خالی کرد زمانی که کیرش موقع ارضا نبض میزد و آبش با فشار خالی میشد رو حس میکردم و لذت بخش بود و خودم هم همون لحظه زیر کیر آقا مصطفی ارضا شدم … حاج اکبر اما هنوز ارضا نشده بود سرعت تلمبه هاش بیشتر شده بود و چند لحظه بعد نگار با آه و ناله زیر کیر حاج اکبر ارضا شد و حاج اکبر هم وقتی نگار تو بغلش بعد از ارضا بی حال افتاده بود از کنارش بلند شد و اومد پیش من … یه نگاه به آقا مصطفی کرد و با خنده بهش گفت پیر شدی دیگه حاج آقا و اومد پاهای منو با دستاش بالا گرفت و با لیزی همون آب آقا مصطفی کیرش رو داخل کونم فرستاد و شروع به تلمبه زدن کرد و بعد چند دقیقه حاج اکبر هم با یه تلمبه که نشون میداد تیر خلاص تلمبه های قبلی بوده کیرش رو تا ته داخل سوراخم فرستاد و فشار میداد تا چند لحظه بعدش با فشار همه آبش داخل کونم خالی شد و حاج اکبر هم ارضا روی تخت بی حال ولو بشه … بعد از نیم ساعت نگار لباس های زیرش رو پوشید و گفت زیاد حالش خوب نیست و رفت بخوابه منم رفتم سرویس بهداشتی و خودم رو تمیز کردم … وقتی بیرون اومدم حاج اکبر حموم رفته بود و آقا مصطفی با شورت روی مبل لم داده بود و میوه می‌خورد کنارش نشستم و تعارف کردم اگه چیزی میخواد براش بیارم که آقا مصطفی بعد از یه عذرخواهی محترمانه گفت ممنونم و چیزی نیاز نداره و بهش حسابی خوش گذشته و بغلم کرد و لبام رو بوسید که همون لحظه حاج اکبر از حموم برگشت و آقا مصطفی آماده شد حموم بره که از من هم خواهش کرد باهاش حموم برم و منم قبول کردم … باهم زیر دوش رفتیم و دوباره از هم لب گرفتیم و چند لحظه بعد جلوش زانو زدم و شروع کردم براش ساک بزنم که خیلی زود کیرش کامل شق شد و گفت معلومه هنوز سیر نشده … تو حموم روی سکو قمبل کردم و با وازلین کونم و کیر آقا مصطفی رو خوب چرب کردم و خیلی زود حموم از صدای تلمبه های آقا مصطفی تو کون من با یه انعکاس بیشتر پر شد … ده دقیقه همینجوری آقا مصطفی تلمبه میزد که حاج اکبر هم داخل اومد و با خنده گفت نه معلومه پیر هم شدی ولی هنوز دود از کنده بلند میشه و خودش هم سریع لخت شد و کنارمون اومد و شروع کرد تو دهنم تلمبه بزنه … تا ته کیرش رو تو دهنم فشار میداد جوری که سر کیرش تو حلقم میرفت و نفسم بند می اومد … پنج دقیقه بعد همون جوری که هر دوتا کون و دهنم رو باهم می‌میگاییدن حاج اکبر گفت مهدی جون مال من داره میاد میخوام همه اش رو بخوری و با فشار آبش رو تو دهنم ریخت که منم براش تا خوردم و حتی براش رو کیرش رو لیسیدم تا قطره های آخرش هم بخورم آقا مصطفی که از دیدن این صحنه خیلی حال کرده بود کیرش رو از سوراخم بیرون کشید و چند بار با دست برا خودش جق زد بعد کیرش رو تو دهنم کرد گفت حالا نوبت منه آب منم بخور ببین مال کدوم مون شیرین تره …
و نفهمیدم کی از حموم بیرون اومدم و کی حاج اکبر و آقا مصطفی از خونه رفتن و وقتی بیدار شدم ساعت ده صبح روز بعد بود
وقتی بیدار شدم هنوز لذت شب قبل رو داشتم حال نگار هم خوب بود و برای تکرار مجدد این لذت لحظه شماری میکردم ولی حیف که روزگار اجازه نداد
بخاطر همون مشکل کاری سه ماه زندان افتادم همون سه ماه نگار به خاطر اصرار خانواده اش طلاق گرفت و خیلی زود مجدد ازدواج کرد ولی این بار با یه مرد ۶۵ ساله اردبیلی …
از حاج اکبر خبری نبود و برگشتن به زندگی سابق برام خیلی دشوار پیش رفت … حدود یک سال گذشت تا کم کم اوضاع عادی شد و یه خانه اجاره ای گرفتم و سر یه کار جدید رفتم … تا بالاخره آقا مصطفی هفته قبل از طریق تلگرام بهم پیام داد و چند روز بعد با حاج اکبر و یه دوست جدید دیگه به نام فتح الله که بعدا فهمیدم همون همسر جدید نگاره خونه ام اومدن ولی بدون نگار … پنجشنبه شب ساعت ۱۱ شب اومدن و جمعه ظهر وقتی میرفتن که آقا مصطفی سه بار حاج اکبر و فتح الله هرکدوم نفری دو بار آبشون رو تو دهن و سوراخ من خالی کرده بودن از خونه بیرون رفتن … همون جمعه شبش برای بار چهارم آقا مصطفی تلافی این مدت دوری رو سعی کرد جبران کنه …
در پایان داستان ام فرقی نمیکنه واقعی بود یا تخیلات یه مغز مریض … مهم اینه بین این همه تلخی های زندگی به همون لذتی برسیم که برای خودمون بهترینه حالا تو دید بقیه هر جوری میخواد باشه
با دین و تعصب و … حداقل خودمون به خودمون ظلم نکنیم
ببخشید طولانی شد خدانگهدار

نوشته: متی

بازدید 15,511

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “بعد از زنم نوبت من شد (۲)”

  1. ببنید همه چیز رو با دین قاطی نکنید شاید تعجب کنید عقل از دین برتر هست و دین رو با عقل پذیرفتین . اما یه سوال خیلی از کار ها با عقل و منطق جور نمیاد لدا میبینی طرف دین و مذهب نداره اما با خواهرو مادرش سکس نمیکنه اینجا عقل حاکم هست اونی که با باجناق سکس میکنه یا موافقه زنش با دیگران سکس کنه اون ارتباطی به دین داشتن و نداشتن نداره او به غیرت خودش مراجعه کرد که بهش اجازه چنین عمل ناپسندی رو انجام بده

  2. داستان قبلی که ۴۲ تا دیسلایک داشتی بدون حتی یه لایکاین داستانت خیلی بهتر بودبدون غلط بودلایک دادم اماااا بیشتر و بهتر بنویس

  3. نتیجه گیری اینکه جلو زنتون کون ندین که اخرش نتیجش همینه و زنه میرینه بهت .هرچقدرم بگه باهات اوکیم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید