قسمت اول : اولین بردگی زندگیم
سلام دوستان بهرام هستم ۴۰ ساله از اصفهان البته اصفهانی نیستم این داستانی که میخوام تعریف کنم براتون مربوط به زندگی من تو دوران نوجوانی تا جوانی یعنی از ۱۲ تا ۱۸ سالگیم هستش که تازه اومده بودیم اصفهان در دو قسمت و اگر دوست داشتید سرگذشتم رو از ۱۸ سالگی تا الان که ۴۰ سالم هستش رو تو قسمتهای بعدی میگم واستون باید بگم که تا حالا جرأت نکردم این خاطرات رو با کسی در میان بزارم تا الان هم مجردم و از دو سال پیش که با این کانال آشنا شدم و داستان های بکن تو رو میخونم تصمیم گرفتم سرگذشتم رو بنویسم و مو به مو این خاطرات واقعی و برای من اتفاق افتاده و اما خاطراتم رو که در باره بردگی هستش رو واستون مینویسم و همگی اسمها رو مستعار گذاشتم و عوض کردم
از بچگی فاز بردگی برای خانم ها رو داشتم و از جق زدن خیلی خوشم میومد، از ۱۲ سالگی میرفتم تو خونه همسایه ها و به خانم ها تو کار خونه مثل فرش و پرده شستن از این جور کارها کمک میکردم و با دیدن ساق پاهاشون ارضا میشدم و میرفتم تو توالت جق میزدم تازه معنی شهوت رو فهمیده بودم، یکی از زنهای همسایه حالم رو فهمیده بود سنش حدودا ۳۵ تا ۴۰ سال بود و قدش حدودا ۱۶۵ خیلی سفید و اندام فیتی داشت خلاصه خیلی خوشگل بود یعنی همینجور که میدیدمش کیرم راست میشد نسرین خانم وقتی شوهرش خونه نبود هفتهای یکی دو بار لباسهاش رو میداد من توی تشت حموم خونشون واسش بشورم خیلی حس خوبی داشتم که واسه یه خانم بردگی میکردم ولی روم نمیشد بهش بگم چه حسی دارم ولی اون حسم رو میدونست و گذاشته بود به وقتش بعداً فهمیدم، دو سالی کارم همین بود شورتش رو بو میکردم و میمکیدم بعدش میذاشتم تو شلوارم و از رو شلوار باهاش جق میزدم و بعدش هم میشستمش، ظاهراً یه روز که داشتم شورتش رو بو میکردم منو دیده بود چون از جلوی حموم که رد شد، رفت تو سالن و من رو صدا زد و اشاره کرد بشینم جلوی مبلی که نشسته بود و روبروش رو اشاره میکرد، خیلی ترسیده بودم با خودم گفتم کارم تمومه ۱۴ سالم بود و ترسو با ترس رو زانوم نشستم روبروش ولی سرم پائین بود، بهم گفت بهرام، پاهام خیلی درد میکنن ماساژشون بده، وای یه نفس راحتی کشیدم و گفتم چشم و شروع کردم از رو دامن ساق پاهاش رو ماساژ دادن، یکم بعد دامنش رو زد بالا تا وسطای رونش، خدای من چی میدیدم یک جفت پای سفید از مچ تا رون کشیده و خوشکل چشمام داشت از حدقه میزد بیرون خشکم زده بود اونم خندش گرفته بود، من تا اون موقع پاهای یک زن رو از این نزدیکی ندیده بودم فقط ساق پای زن داداشم رو موقعی که دامن کوتاه میپوشید دیده بودم که برای اون هم کلی جق میزدم و ساق پای بقیه خانمهای همسایه خلاصه شروع کردم به ماساژ پاهاش که بهم گفت بهرام تو از حالا به بعد برده من هستی هر کاری بهت گفتم باید بگی چشم وگرنه دیگه نمیزارم بیای اینجا منهم گفت چشم خانم چشم که دیدم خندید و گفت خوبه، یدفه زد تو صورتم بهم گفت برو اون شورتم رو که داشتی بو میکردی رو بیار منم سریع رفتم اوردمش ، گفت بذارش تو دهنت دیشب پر آب کْسش کردم منم شورتش رو گذاشتم تو دهنم وای چه طعمی میداد من فقط تو چندتا فیلم سکسی کْس دیده بودم، تا حالا از نزدیک و واقعی نه دیده بودم نه خورده بودم برای اولین بار مزه کْس رو تجربه میکردم ، با پاهاش شورتش رو از دهنم کشید گفت انگشتام رو بِمک گفتم چشم و هی با اون یکی پاهاش منو میزد و نوبتی انگشتای پاهاش رو میکرد تو دهنم بعدش پاهاش رو گذاشت رو زمین گفت بلیس سگ من، همینجور که پاهاش رو میلیسیدم اون هم با یه کمربند آروم میزدم، موقع لیسیدن پاهاش دستم رو کردم تو دامنش و رونش رو لمس کردم که زد رو دستم و یه کتک مفصل هم بهم زد گفت بی اجازه حق نداری کاری کنی من باید بهت دستور بدم گفتم چشم ببخشید خانم و جالب هرچی منو میزد شهوتم بیشتر میشد ، گفت شلوارت رو در بیار ، در آوردم، اون هم سینه هاش رو در آورد با دامن آروم نشست رو کیرم سینه هاشو رو گذاشت تو دهنم گفت بخورشون و شروع کرد به مالیدن خودش رو کیرم حسابی خیس شده بود ، منم سینه هاشو رو مثل ندیده ها میخوردمشون واقعاً هم ندیده بودم و کیف میکردم مرتب تف میکرد رو صورتم یه ربع ساعتی داشتم گردن و سینه هاشو رو میخوردم اونم فحشم میداد بعدش بلند شد گفت الان آقا مهدی (شوهرش) میاد باید بهش کْس بدم، بلند شو توله سگ جق بزن ، منم شروع کردم به جق زدن از چشمام فهمید آبم داره میاد گفت بریز رو پاهام منم آبم رو ریختم رو پاهاش گفت لیس بزن ، شروع کردم به لیس زدن پاهاش و با زبون آبم رو روی پاهاش پخش میکردم زیر دامنش بودم و تا زانوهاش رو لیس زدم گفت بسه دیگه ولی معلوم بود خیلی حشری شده ، یه دستمال بهم داد گفت سرامیک رو پاک کن برو دست و صورتت رو بشور دفه دیگه هم که اومدی دستات رو میذاری پشت کمرت و صاف میایسی جلوم تا بهت دستور بدم وگرنه کتک میخوری و از پا و رون و سینه خبری نیست منم گفتم چشم خانم و رفتم دست و صورتم رو شستم و برگشتم جلوش ایستادم و گفتم اجازه هست گفت برو خودم خبرت میکنم کی بیای اینجا ، از خونه شون رفتم بیرون و سر کوچه نشستم خیلی کیف کرده بودم انگار تو آسمونا بودم ولی بدنم درد میکرد بعد یک ساعتی رفتم خونه مادرم تا منو دید گفت چرا صورتت کبود شده لباسم رو زد بالا گفت بدنت هم که داغونه ، گفتم تو خیابون با دوتا پسر بزرگتر از خودم دعوام شد هم زدم هم خوردم، واقعا این چیزا واسشون عادی شده بود چون خیلی شیطون بودم رفتم تو اتاق جام رو انداختم و خوابیدم .
فرداش از جلو خونه آقا مهدی که رد شدم دیدم مهمون اومده واسشون حالم گرفته شد داشتم دور میشدم که نسرین خانم صدام کرد گفت بهرام بیا کارت دارم دویدم رفتم پیشش ، گفت بیا وسایل مهمونا رو ببر تو خونه یکی دو روز صبر کن تا برن کارت دارم باید آموزش ببینی گفتم چشم ، ساک و چمدان های مهمونا رو بردم تو خونه شون نسرین خانم گفت ببر تو اتاق گفتم چشم ، آخرین ساک رو که بردم اومد تو اتاق بوسم کرد و بهم یه شورت خودش رو که خیس هم بود داد گفت این آب کْسمه رو شورت یه چند روز با این شورت جق بزن تا خبرت کنم خندیدم و گفتم چشم و شورت رو گذاشتم تو شلوارم و رفتم
قسمت بعدی هم مربوط به نسرین خانم هستش که هنوز هم مهرش تو دلم هست
و بزودی واستون مینویسم
سلام دوستان بهرام هستم ۴۰ ساله از اصفهان البته اصفهانی نیستم این داستانی که میخوام تعریف کنم براتون مربوط به زندگی من تو دوران نوجوانی تا جوانی یعنی از ۱۲ تا ۱۸ سالگیم هستش که تازه اومده بودیم اصفهان در دو قسمت و اگر دوست داشتید سرگذشتم رو از ۱۸ سالگی تا الان که ۴۰ سالم هستش رو تو قسمتهای بعدی میگم واستون باید بگم که تا حالا جرأت نکردم این خاطرات رو با کسی در میان بزارم تا الان هم مجردم و از دو سال پیش که با این کانال آشنا شدم و داستان های بکن تو رو میخونم تصمیم گرفتم سرگذشتم رو بنویسم و مو به مو این خاطرات واقعی و برای من اتفاق افتاده و اما خاطراتم رو که در باره بردگی هستش رو واستون مینویسم و همگی اسمها رو مستعار گذاشتم و عوض کردم
از بچگی فاز بردگی برای خانم ها رو داشتم و از جق زدن خیلی خوشم میومد، از ۱۲ سالگی میرفتم تو خونه همسایه ها و به خانم ها تو کار خونه مثل فرش و پرده شستن از این جور کارها کمک میکردم و با دیدن ساق پاهاشون ارضا میشدم و میرفتم تو توالت جق میزدم تازه معنی شهوت رو فهمیده بودم، یکی از زنهای همسایه حالم رو فهمیده بود سنش حدودا ۳۵ تا ۴۰ سال بود و قدش حدودا ۱۶۵ خیلی سفید و اندام فیتی داشت خلاصه خیلی خوشگل بود یعنی همینجور که میدیدمش کیرم راست میشد نسرین خانم وقتی شوهرش خونه نبود هفتهای یکی دو بار لباسهاش رو میداد من توی تشت حموم خونشون واسش بشورم خیلی حس خوبی داشتم که واسه یه خانم بردگی میکردم ولی روم نمیشد بهش بگم چه حسی دارم ولی اون حسم رو میدونست و گذاشته بود به وقتش بعداً فهمیدم، دو سالی کارم همین بود شورتش رو بو میکردم و میمکیدم بعدش میذاشتم تو شلوارم و از رو شلوار باهاش جق میزدم و بعدش هم میشستمش، ظاهراً یه روز که داشتم شورتش رو بو میکردم منو دیده بود چون از جلوی حموم که رد شد، رفت تو سالن و من رو صدا زد و اشاره کرد بشینم جلوی مبلی که نشسته بود و روبروش رو اشاره میکرد، خیلی ترسیده بودم با خودم گفتم کارم تمومه ۱۴ سالم بود و ترسو با ترس رو زانوم نشستم روبروش ولی سرم پائین بود، بهم گفت بهرام، پاهام خیلی درد میکنن ماساژشون بده، وای یه نفس راحتی کشیدم و گفتم چشم و شروع کردم از رو دامن ساق پاهاش رو ماساژ دادن، یکم بعد دامنش رو زد بالا تا وسطای رونش، خدای من چی میدیدم یک جفت پای سفید از مچ تا رون کشیده و خوشکل چشمام داشت از حدقه میزد بیرون خشکم زده بود اونم خندش گرفته بود، من تا اون موقع پاهای یک زن رو از این نزدیکی ندیده بودم فقط ساق پای زن داداشم رو موقعی که دامن کوتاه میپوشید دیده بودم که برای اون هم کلی جق میزدم و ساق پای بقیه خانمهای همسایه خلاصه شروع کردم به ماساژ پاهاش که بهم گفت بهرام تو از حالا به بعد برده من هستی هر کاری بهت گفتم باید بگی چشم وگرنه دیگه نمیزارم بیای اینجا منهم گفت چشم خانم چشم که دیدم خندید و گفت خوبه، یدفه زد تو صورتم بهم گفت برو اون شورتم رو که داشتی بو میکردی رو بیار منم سریع رفتم اوردمش ، گفت بذارش تو دهنت دیشب پر آب کْسش کردم منم شورتش رو گذاشتم تو دهنم وای چه طعمی میداد من فقط تو چندتا فیلم سکسی کْس دیده بودم، تا حالا از نزدیک و واقعی نه دیده بودم نه خورده بودم برای اولین بار مزه کْس رو تجربه میکردم ، با پاهاش شورتش رو از دهنم کشید گفت انگشتام رو بِمک گفتم چشم و هی با اون یکی پاهاش منو میزد و نوبتی انگشتای پاهاش رو میکرد تو دهنم بعدش پاهاش رو گذاشت رو زمین گفت بلیس سگ من، همینجور که پاهاش رو میلیسیدم اون هم با یه کمربند آروم میزدم، موقع لیسیدن پاهاش دستم رو کردم تو دامنش و رونش رو لمس کردم که زد رو دستم و یه کتک مفصل هم بهم زد گفت بی اجازه حق نداری کاری کنی من باید بهت دستور بدم گفتم چشم ببخشید خانم و جالب هرچی منو میزد شهوتم بیشتر میشد ، گفت شلوارت رو در بیار ، در آوردم، اون هم سینه هاش رو در آورد با دامن آروم نشست رو کیرم سینه هاشو رو گذاشت تو دهنم گفت بخورشون و شروع کرد به مالیدن خودش رو کیرم حسابی خیس شده بود ، منم سینه هاشو رو مثل ندیده ها میخوردمشون واقعاً هم ندیده بودم و کیف میکردم مرتب تف میکرد رو صورتم یه ربع ساعتی داشتم گردن و سینه هاشو رو میخوردم اونم فحشم میداد بعدش بلند شد گفت الان آقا مهدی (شوهرش) میاد باید بهش کْس بدم، بلند شو توله سگ جق بزن ، منم شروع کردم به جق زدن از چشمام فهمید آبم داره میاد گفت بریز رو پاهام منم آبم رو ریختم رو پاهاش گفت لیس بزن ، شروع کردم به لیس زدن پاهاش و با زبون آبم رو روی پاهاش پخش میکردم زیر دامنش بودم و تا زانوهاش رو لیس زدم گفت بسه دیگه ولی معلوم بود خیلی حشری شده ، یه دستمال بهم داد گفت سرامیک رو پاک کن برو دست و صورتت رو بشور دفه دیگه هم که اومدی دستات رو میذاری پشت کمرت و صاف میایسی جلوم تا بهت دستور بدم وگرنه کتک میخوری و از پا و رون و سینه خبری نیست منم گفتم چشم خانم و رفتم دست و صورتم رو شستم و برگشتم جلوش ایستادم و گفتم اجازه هست گفت برو خودم خبرت میکنم کی بیای اینجا ، از خونه شون رفتم بیرون و سر کوچه نشستم خیلی کیف کرده بودم انگار تو آسمونا بودم ولی بدنم درد میکرد بعد یک ساعتی رفتم خونه مادرم تا منو دید گفت چرا صورتت کبود شده لباسم رو زد بالا گفت بدنت هم که داغونه ، گفتم تو خیابون با دوتا پسر بزرگتر از خودم دعوام شد هم زدم هم خوردم، واقعا این چیزا واسشون عادی شده بود چون خیلی شیطون بودم رفتم تو اتاق جام رو انداختم و خوابیدم .
فرداش از جلو خونه آقا مهدی که رد شدم دیدم مهمون اومده واسشون حالم گرفته شد داشتم دور میشدم که نسرین خانم صدام کرد گفت بهرام بیا کارت دارم دویدم رفتم پیشش ، گفت بیا وسایل مهمونا رو ببر تو خونه یکی دو روز صبر کن تا برن کارت دارم باید آموزش ببینی گفتم چشم ، ساک و چمدان های مهمونا رو بردم تو خونه شون نسرین خانم گفت ببر تو اتاق گفتم چشم ، آخرین ساک رو که بردم اومد تو اتاق بوسم کرد و بهم یه شورت خودش رو که خیس هم بود داد گفت این آب کْسمه رو شورت یه چند روز با این شورت جق بزن تا خبرت کنم خندیدم و گفتم چشم و شورت رو گذاشتم تو شلوارم و رفتم
قسمت بعدی هم مربوط به نسرین خانم هستش که هنوز هم مهرش تو دلم هست
و بزودی واستون مینویسم
نوشته: Bahram
4 پاسخ به “برده ی زن همسایمون شدم (۱)”
بنویس
افکار یک اسلیو جغی 😌وقتی ۴۰ سالت هست یعنی متولد سال ۶۴ هستی .اونم تو اصفهان دهه هفتاد و هشتاد که بیشترشون چادری بودن همسایه شما میس بود .اخه اون زمان زن اصفهانی چه میدونست میس یعنی چه .اینتزنت نبود یک عده خاص موبایل هم اوایل دهه هشتاد یک کالا لوکس بود و هنوز فضای مجازی نبود .قبل نوشتن کمی فکر کن توله
بنویس جالب بود
با ابن که خالی بندی بود ولی بازم خوب بود