بانو شیما

سلام خدمت دوستان عزیز
امیدوارم خوب باشید و از داستان لذت ببرید

قبل از همه چیز بگم داستان نوشته نوشته ذهن خودم ( ذهن جقی و مریض خودم ) مثل نود درصد بقیه داستان ها ، شاید همچین چیزی هایی ممکن باشن ولی ما شانسمون تخمیه 😔

حالا بیخیال درد و دل بریم سراغ داستان:

اسم من آریا اهل یکی از شهرستان های خوزستان
با قد ۱۷۵(بیخیال نمی‌خوام بلوف بیام مثل بقیه قد صد و نود)
وزن حدود ۸۰ کیلو و بدن هیکلی و ورزشکارانه.
مثل بقیه برده ها از بلوغ کم کم با این حس آشنا شدم و همینجوری گسترش پیدا کرد.
تا الان یعنی ۲۴ سالگی هنوز بودن میسم 😑(عهی)
خلاصه همینجوری روز ها می‌گذشت و من مثل بقیه هم سن هام درگیر کارم داخل مغازه.
تا بالاخره وقت عروسی پسر دختر عمه ی مامانم میشه (امیدوارم متوجه بشید نسبت رو )
شب عروسی من با یه کت شلوار مشکی به اجبار خانواده مادر راهی تالار شدم.
اونجا خب کل فامیل جمع بودن و فامیل خونه عروس هم همینطور،یه دختر اونجا بود به اسم شیما یه دختر ریزه می‌ره با قد حدودا ۱۵۱ و وزن ۴۰ کیلو،و بسیار زیبا جوری که همه نگاه ها رو به خودش جذب کرده بود، با یه هیکل ورزشی و فوق‌العاده.
من هم مثل همیشه و همه نگاهم رفت سمت پاش،باورم نمیشد چی میدیدم، داخل کفش پاشنه بلند سیاه با لاک سیاه وای،هر چی نگاه میکردم سیر نمی‌شدم.( شما هم بودید همین بودید).
با صدای دیجی به خودم اومدم که داشت می‌گفت عروس داماد دارن وارد میشن ( خدا رو شکر وگرنه همه متوجه میشدن )
عروس داماد اومدن و همه رفتن وسط حتی شیما خانم، بعد از گذشت یک ساعت از بزن و برقص (عروسی مختلط بود)
دیگه دیجی تمامش کرد و یه استراحت ربع ساعته داد و بعدش دوباره شروع بزن برقص.
از قضای روزگار من دقیقا جلوی شیما خانم نشستم
شیما خانم که نشسته بود و هم همینجوری مات اون پاهای پرستیدنی، بعد از گذشت چند دقیقه به نظر می‌اومد مه متوجه شده من هم سریع خودم رو جمع و جور کردم (نوش دارو بعد مرگ سراب( که البته ای کاش بیشتر نگاه میکردم که مطمئن شه( جلو تر می فهمید )))
به بهونه هوا خوری و گرم بودن میخواستم بپیچونم تا جلوی دید نباشم صرفا
رفتم بیرون داخل قسمت باغ طور تالار و یه چند دقیقه داشتم به پاها فکر میکردم ( شق کرده بودم )
خلاصه سعی کردم فکرم رو تغییر بدم تا بخوابه و برم داخل
که بعد از چند دقیقه دقیقا شیما جلوم سبز شد (وای نهههه ، از شدت استرس خوابید ( از یه طرف خداروشکر، از یه طرف وای نهههههههه)
شیما همینجوری چند دقیقه نگام کرد و گفت میبینم که شق کردی ( موردی بود که اول بهتون گفتم راجب فیک بودن، هر جا این مورد اینطوری رو دیدید بدونید ۹۹.۹ درصد فیکه، آخه دختر بیاد مستقیم بگه میبینم شق کردی، والا سوپر هم اینجوری نیست، بگذریم )
من هم عرق سرد از پیشونیم میومد و از یه طرف هیجانی ، یهو پاشو گذاشت رو زانوم و گفت ببوس( این هم مثل بالا )
من هم غیر ارادی بوسیدم
بعد اومد پیشم نشست ( نه به اون اقتدار و نه به این کار ) و ازم پرسید دوست داری بهم خدمت کنی، من هم که دست و پام گم کرده بود و نمی‌دونستم چی بگم ، که یهو کراوات رو گرفت و کشید و برد زیر دهنش و تف کرد توش ( این هم مثل همون مورد بالا اصلا هر جا داخل پرانتز x دیدید بدونید جزو همین مورد هاست )
گفت برو به خانواده بگو میری شهر و برمی‌گردی من هم مثل یه اسلیو واقعی اطاعت کردم و رفتم گفتم و برگشتم دیدم نشسته بود منتظرم هنوز وقتی من رو دید پاشد و گفت بیا دنبالم شروع کردم دنبالش رفتن و سعی کردم باهاش ارتباط بگیرم و ازش بپرسم برنامه چیه که اون گفت برنامه اطاعت از منه وای باورتون نمیشه دیگه کلا ارادم رو جلوش باختم و دنبالش رفتم.
رفتیم تا رسیدم آخر پارکینگ چند تا ماشین مدل بالا اون آخر پارک بود ( منظورم چینی و کره ای نیست، ۲ تا لندکروز ،۱ بنز و ۲ تا بی ام دبلیو ) پیش خودم گفتم حتما اومد اینجا چون کسی نیست (واقعا کسی نبود )
که یهو کلید در آورد و یکی از لندکروز ها رو باز کرد و رفت و صندلی عقب نشست به من هم گفت بیا عقب، ازم پرسید برنامه چیه گفتم اطاعت از شما اون هم بهم گفت آفرین مشخصه برده خوبی هستی راستی فتیش سگ بودن داری یا نه من هم گفته اره و نظر شما چیه که گفت خوبه بد نیست ، پیاده شد و به من هم گفت پیاده شم صندوق باز کرد و صندلی های ردیف عقب رو خوابوند ( دیگه صندق قد یه اتاق شد) گفت بیا کمکم کن برم داخل خواستم دستش رو بگیرم که ببرمش بالا که گفت کسی اینجوری با میس رفتار می‌کنه یالا بخواب ، خوابیدم و خیلی راحت دستشو به میله کنار گرفت و رفت نشست گوشه صندوق ، دستور داد کفشو رو در بیارم ، و بزارمش گوشه و بعد هم خودم بیام داخل و کفشمو در بیارم ، و در صندوق رو ببندم واقعا برام سوال بود میخواد چیکار کنه که یهو یه کارتون گرفت دستش و گفت سورپرایز ، باورم نمیشد چستیتی ، دیلدو ،وسایل سونداژ ، وسایل بانداژ و …،حقیقت پشمام ریخته بود (x)
بهم گفت لباست رو دربیار و خودت رو آماده کن (نیازی به گذاشتن x نمی‌بینم خودتون میدونید احتمالش کمه )
درآوردم یهو دیدم قلاده بست بهم ( رسماً سگش شدم ) و گفت بیا نزدیک ، یه نگاهی به کیرم کرد و گفت خوبه ( وقتی شق میشد حدودا ۱۳ یا ۱۴ بود )، محو چشم های زیباش بودم که یهو دیدم یه چیز سرد رو کیرم و به خودم اومدم دیدم کیرم رفته توی چستیتی اونم چه مدلی ، مدل کنترل از راه دور ، عرق سرد از پیشونیم داشت می‌ریخت ، که یهو دیدم هلم داد عقب جوری که رو کمرم خوابیدم و اومد روم نشست و صورتش اومد سمت صورت و بهم گفت آروم باش عزیزم چیزی نیست فقط دیگه کامل تحت کنترل منی و ازم لب گرفت(x)
(اصلا بزارید دیگه x نزارم هم متن جذاب تر میشه و هم خودم راحت ترم )
بعد از گذاشت چند دقیقه بلند شد از روم و بهم گفت ببین الان دیگه هر وقت بودن اجازه من شق کنی بهم هشدار میده و بهت شوک الکتریکی میده .
( همینطوری یهویی چنل chastity_april داخل پورن هاب برای طرف دارهای چستیتی،نظرتون رو راجبش بهم بگید )
و بعد گفت البته فعلا شوکش غیر فعاله چون الان قراره حسابی شق درد بشی ، و بعد ازم پرسید آخرین بار کی ارضا شدی که جواب دادم چرا دروغ دو ماه پیش گفت اوه پس تخمات پرن .
بعد گفت نظرت چیه راجب پاهام یه مقدار قربونشون برو بپرستش من هم شروع کردم همون جملات همیشگی و پرستیدن پاهاشون ، بعد بهم گفت به نظرت برای امروز به اندازه کافی لذت نبردی من هم که جوابی نداشتم چیزی نگفتم ، بهم گفت اگه خوبه پس کافیه گفت گوشیت رو بردار و به خانواده بگو میرم پیش دوستم و دیگه برنمی‌گردم اینکار رو کردم بعدش رفت داخل کیفش دو جفت جوراب کثیف برداشت کرد توی دهنم ، بعد صندلی های ردیف عقب رو عادی کرد ( بازشون کرد ) و دور دهنم چسب زد ، بعد طناب برداشت و اول دستام رو بست بعد بهم گفت برو روی کف بخواب رفتم خوابیدم ولی خب جام خوشبختانه خوب و راحت بود ولی خب آخرش اذیت خودش رو داشت و بعد پاهام بست و دست و پاهام رو از پشت بهم وصل کرد بعد بهم گفت میمونی تا مراسم تمام شه و من برگردم بلاخره لذت بردی این هم هزینش، در رو قفل کرد فقط یه کوچولو در حد جابه جایی هوا ساندروف رو باز کرد و رفت تقریبا دو سه ساعت گذاشت که خانوم برگشت و گفت خستم شد ، توی این مدت چیکار کردی من هم خوابم برده بود گفتم هیچی ، گفت خب وقتشه بریم خونه من ( این سبک جدید بود معمولا پسرها دختر ها رو میبرن خونه 🤣) من هم که نمی‌تونستم مخالفت کنم گفتم چشم ، گوشیم رو برداشت و رمزش رو زد و لوکیشن رو خاموش کرد سوار شد ماشین رو روشن کرد راه افتاد ، سر راه برای دوستش زنگ زد و گفت با توله که بهت دادم چیکار میکنی ، و یه مقدار حرف های دخترونه و بعد گفت راستی بیتا ( شخصت جدید ) یه توله جدید جور کردم ، این یکی از همشون جذاب تره و بهتره ( تعریف از خود نباشه ) و شاید توله هام رو دیگه رد کنم و فقط این رو نگه دارم و باورتون نمیشه چقدر خوشحال شدم وقتی شنیدم و از شنیدن این جمله ها متوجه شدم بله خانوم میسه
رسیدم خونه ، باور نمیشد یه خونه ویلایی توپ با چند تا ماشین مدل بالا دیگه ، بهم گفت صبر کن الان میام ، رفت و لباس عوض کرد و اومد ، باورم نمیشد چی میدیدم یه نیم تنه قرمز جذاب با یه شلوار جذب و بوت ، طناب ها رو باز کرد و جوراب ها رو درآورد و بهم گفت به خونه ی من خوش آمدید
من رو وارد خونه کرد و باورم نمیشد یه قصر کامل بود برای خودش ، ساعت رو نگاه کردم حوالی ۳ بود و خانوم گفت بیا بریم سرداب جای جدیدت رو نشونت بدم از این یه بعد دو شب در هفته اینجایی
یه اتاق کامل بی دی اسم بود همه چی داخلش بود از قفس بگیر و وسایل حرفه ای بانداژ که فقط داخل فیلم ها میدیدم (اگر به بانداژ علاقه دارید برید گوگل کنید perverformer و وارد سایت همستر شید ، انواع بانداژ اونجا هست ، نظرتون رو بگید راجبش)
خب تا اینجا داشته باشید این قسمت ۱ بود اگر علاقه نشون و بدید ادامه میدم
از قسمت های بعدی هم بهتون میس های ایرانی رو معرفی میکنم
فقط شما یه لطفی کنید
اگه کانال تلگرام
گاددس ماریا
یا
بانو سوگند
یا
ملکه آیلین رو دارید
به من بدیدش و یا لینک کانال هاشون یا آیدی شون رو بهم بدید با تشکر فراوان

منتظر نظراتتون هستم
همچنین نقطه ضعف های داستان هم بگید
به امید موفقیت فراوان برای شما و جامعه اس ام
تا قسمت بعدی در پناه خدا باشید

نوشته: اریا

بازدید 6,986

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “بانو شیما”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید