سوم راهنمایی میخوندم اواخر آذر ماه بود شیفت بعد از ظهر بودیم ساعت ۵ عصر مدرسه که تعطیل می شد دیگه هوا کاملا تاریک میشد . اونروز قرار بود بعد از مدرسه بریم خونه خواهرم که بخاطر شغلش تو یه روستای بزرگ نزدیک شهرمون زندگی میکردن چون فرداش و پس فرداش تعطیل رسمی بود پدرم قبلا بهم گفته بود که از مدرسه که در اومدی برو سراه امین و سوار اتوبوس شو و بیا خونه خواهرت ما هم از ظهر میریم اونجا گفتم باشه ، بعد از مدرسه پیاده رفتم به ایستگاه اول اتوبوس که میشه گفت شبیه ترمینال بود و از اونجا تقریبا به همه جا اتوبوس میرفت رفتم محل سوار شدن اتوبوس شهر مقصد ، روستایی که قرار بود برم یک ایستگاه مونده به شهر مقصد بود و تقریبا یک ساعت با شهر خودمون فاصله داشت بخاطر تعطیلی خیلی شلوغ بود و من تا رسیدم ایستگاه دیدم اتوبوس داره سوار میکنه و تقریبا دیگه پر شده اتوبوس از اون بنزهای قدیمی بود که یه در از جلو داشت و یه در هم از عقب و سه چهار تا پله میخورد و میرفت بالا من رفتم سمت درب عقب چون درب جلو مال خانمها بود اتوبوس دیگه پر شد من نفر آخر رفتم روی پله آخری ایستادم و راننده خواست در رو ببنده که بسته نشد مسافرها به من گفتن که دیگه جا نیست برو پایبن با اتوبوس بعدی بیا من اعتنا نکردم و وقتی در میخواست بسته بشه خودمو به مردم فشار دادم که مانع بسته شدن درب نشوم که ناگهان یه آقای دیگه از راه رسید و خودشو کامل چسبوند به من گفت برو بالا منم سوار بشم گفتم دیگه جا نیست منم بزور سوار شدم ولی اعتنا نکرد و منو کلا فشار داد و بالاخره در بسته شد و اتوبوس راه افتاد بعد که منو کاملا در اختیار گرفته بود یه نگاه بکن تو بهم کرد و گفتم ببخش عزیزم که لهت کردم منم گفتم مشکلی نیست اونم گفت مرسی عزیزم بعد از پنج شش دقیقه که اتوبوس راه افتاده بود و مسافرها هم سرگرم صحبت و یا خواب بودند احساس کردم که کیر اون آقا داره کونمو نوازش میده بعد رفته رفته پر رو تر شد و دستشو برد سمت کونم و شروع کرد از هر طرف مالشم داد بطوریکه بعد از یه ربع تقریبا کامل بغلم کرده بود و کیرش رو کامل میمالید روی کونم و پاهاشو هم بهم فشار میداد جاده هم تقریبا برفی بود و خیلی ترافیک بود و اتوبوس هم تقریبا آروم میرفت منم که دیگه دیدم هیچ مقاومتی نمیتونم بکنم خودمو کامل تسلیم کردم و اجازه دادم هر کاری که دوست داره بکنه توی یکی از دست اندازها صورتشو نزدیکتر آورد و لبامو بوسید چون ما تو پایین ترین سطح اتوبوس بودیم هیشکی متوجه ما نبود و چند بار ازم لب میگرفت و میخندیدیم بعد دستشو برد از زیر شلوارم کونمو گرفت و انگشتم کرد بعد دست منو گرفت و برد سمت کیرش و از زیر شلوارش کیرشو گرفتم و کمی باهاش بازی کردم دیدم که نوک کیرش خیس شد کیرش برای من خیلی بزرگ بود فک کنم حدود ۱۷ سانت میشد بعد از حدود یک ساعت به ایستگاهی که قرار بود پیاده بشم رسبدیم قبل از من هم مسافرای زیادی هم میخواستند پیاده بشن بهش گفتم که من ایستگاه پیاده میشم گفت اتفاقا منم پیاده میشم اتوبوس ایستاد و تعدادی از مسافرها پیاده شدند و اتوبوس نسبتا خلوتتر شد و به راهش ادامه داد که به مقصد آخرش برسه از کنار جاده تا داخل روستا حدود دو کیلومتر باید در جاده فرعی روستایی پیاده میرفتیم تا به خود روستا برسیم اکثر مسافرها به محض پیاده شده با سرعت خیلی زیادی شروع به راه رفتن کردن و از ما فاصله گرفتن بعد از چند صد قدم همشون از ما خیلی جلو افتادن و ما دو تا تقریبا وسط راه روستایی تنها موندیم اونجا نه چراغ بود و نه خونه خیلی خلوت و ترسناک روی زمین هم حدود بیست سی سانت برف بود اون آقا که شرایط رو کاملا مساعد میدید خودشو بهم چسبوند و دوباره کونمو گرفت دستش و با هم راه میرفتیم تا به روستا برسیم تو راه خیلی حشری شده بود و هی بوسم میکرد و کونمو میمالید منم نگران بودم و هی بهش میگفتم ولم کن ممکنه کسی ببینه اونم میگفتم نگران نباش بغیر از من و تو هیشکی اینجا نیست دو طرف راه هم باغات بود و دیوارهای کوتاه داشتند بهم گفت بیا بریم داخل باغها گفتم من نمیتونم بهت بدم کیرت خیلی بزرگه فقط لاپایی بزار گفت حالا تو بیا ببینیم چی میشه رفتیم جلوتر یه دیوار نسبتا کوتاه پیدا کردیم و رفتیم داخل باغ و از راه روستا فاصله گرفتیم فقط صدای رد پا و نفسهامون شنیده میشد رسیدیم به جای نسبتا امن گفت اینجا خوبه منم یه سرک کشیدم اطراف و حرفشو تایید کردم کیرشو درآورد گفت ساک بزن کیرش تقریبا نیمه راست بود چون فکر کنم ده بار تا حالا راست شده بود منم رو زانو نشستم و شروع کردم ساک زدن سه چهار بار عقب جلو کردم راست راست شد گفت خوبه ولش کن شلوارتو دربیار منم تو اون برف و سرما شورت و شلوارمو کشیدم پایین و کیر و کونم شروع کردن به یخ زدن فکر کنم هوا بیست درجه زیر صفر میشد گفت خم شو و پاهاتو از هم باز کن منم اون کارو کردم و یکم تف زدم به سوراخم کیرشو آورد جلو و فشار داد یکی دو بار کیرش خطا رفت ولی بار سوم نصف کیرش رفت داخل و یه درد شدیدی گرفتم و پریدم جلو نشستم زمین و کونمو گرفتم گفت بلند شو یه بار دیگه گفتم خیلی درد داره بهت گفتم که نمیتونم تحمل کنم گفت دردش فقط همون بار اولشه الان دیگه درد نمیکنه بهت قول میدم گفتم باشه دوباره بلند شدم و پوزیشن گرفتم دوباره فرو کرد ولی راس میگفت دردش کمتر بود تو همون میانه های کیرش آروم تلمبه زدن رو شروع کرد و رفته رفته مقدار بیشتری از کیرشو فشار میداد داخل تا اینکه کاملا تا تهش فرو میکرد ازم پرسید در چه وضعی هستی گفتم خوبم ادامه بده صدای شالاپ شولوپ کیرش تو کونم همه جا میپیچید و من همچنان نگران بودم که مبادا کسی بیاد و ما رو در این وضع ببینه بالاخره ضربات رو بیشتر کرد و یهو آبشو کاملا خالی کرد توی کونم چند ثانیه ای به همون حالت وایساد بعد کیرشو آروم از کونم درآورد منم سریع شلوارمو کشیدم بالا و اونم خودشو جمع و جور کرد و از باغ برگشتیم به راه اصلی دیدیم همچنان خلوته و هیشکی نیست دوتایی اومدیم رسیدیم به روستا ازم پرسید کدوم خونه میری؟ گفتم نمیخوام بدونی گفت باشه ولی هر وقت دلت خواست بیا دفتر مخابراتی من اونجا کار میکنم بازم بکنمت اینبار میبرمت خونمون گفتم باشه میام ازش خدافظی کردم و رفتم رسیدم خونه خواهرم همه خانواده جمع بودن بابام با نگرانی اومد جلو و گفت پسرم کجا بودی ؟ خیلی دیر کردی گفتم اتوبوس خیلی دیر کرد تقصیر من نبود بعد رفتم دستشویی و کونمو تمیز کردم و نشیتم سر سفره شام البته با رنگ پریده و پریشان وسط شام هم دو بار گوزیدم بخاطر گشادی سوراخم دو سه روز که تو روستا بودم خواستم برم پیش اون آقا که دلم نیومد و دیگه هیچوقت ندیدمش و من موندم و خاطره اون شب برفی در باغ تاریک
نوشته: Sasan2024
7 پاسخ به “باغ تاریک در شب برفی”
وسطش پرسید:وضعتان چونه؟
جنس کونت چیه که یبار کیر رفت توش جا باز کرد درد احساس نکردی
عالی و بدون حاشیه
سلام دوستان من نویسنده این داستانم هر سوالی دارید تو خصوصی هزم بپرسید جواب بدم چون اینجا نمیشه . این داستان نیست خاطره کاملا واقعی من است
کامنت فرشاد واقعا عجیب بود ، وقتشه فلنگو ببدم
این عالی بودصدتا لایک👏
مگه میشه؟ مگه داریم؟ خداشانس بده چه راحت ملت کون میکنن