روی تخت خوابیدم. فاطمه پنجره رو باز می کنه. هنوز حرکات مادرانه اش پیداست. همیشه. از بچگی داشت. حالا کیرمو می بینم. فاطمه تن کمی وارفته ی گذرعمر زده اش رو توی اتاق حرکت میده. « خیلی خوشم اومد». بعد دوباره میاد توی تخت. هنوز اینطوری دیدنش کمی شرمنده ام می کنه. بهش می گم یادته روز اول که چشمی بهت گفتم بهترین کیر دنیا رو بهت میدم؟ یادآوری کیر خیسش می کرد. می گفت زنده ام کردی. مسأله ی کیر من این بود که کلفتی ورنگ و وحشی بودنش همه رو به دردی که می داد معتاد می کرد. مثل تصویری برای همیشه میموند توی ذهن. فاطمه بلند شد. بی حرف. روی بدن من خودش رو کشید. کیر من توی دهان. سوراخ سرخ دهان. کیر سیاه من. خورد و سیخ شده حس کردم کلفت تر می شد توی دهانش. نور می ریخت روی ما توی تخت. بلند شد و روی کیر من نشست. دست دور کیر. گذاشت توی کس. « سیر نمیشم ازش. میخوام. بمون. یک هفته بمون هرروز کسمنو بکن».
به تاریخ جملات فکر می کنم حالا. « تو پسر دوستمی. این چه حرفیه». به « دلم برای کیرت توی کسم تنگ شده». رسیده بود. کلمات ویرانگر. کلماتی از جنس ژله. کلماتی از جنس هوا. کلماتی از باد. کلماتی از جنس لگو. آب. « دیگه هیچی نگو. این زشته. حرفم نمیاد». حالا اما تبدیل شده بود به « آخ. محکم بزن. میخوامش. جرم بده».
کون نرم و دایره شکل. سفیدی رنگ پریده روی کیرم. بالا پایین. دست من روی کون. گرفتمش. بالا پایین. زجه ای از دلش بیرون میزنه. « آااااخخ. بزن. دست بزن بهم». چیزی از جنس میلی از جایی پنهان. بدن. جمعیتی از زندانی ها، ابدی ها. بچه های عاشق. بچه های کیر دوست. بچه های کس دوست. لذت دوست. بدن زن های چهل ساله، تاریخچه ی سرکوب.
حالا در زندان باز شده بود. « بزن. واااایی. وااایی. آخخ». کیر تا شکم تو رفته. خاطرات سرکوب رو بیرون زده. گرگی شکم بوفالو دریده. سوزنی بر تاول بادکرده. بیرون آمدن. قلبی که در یک تپش خون با فشار بیشتری بیرون بزنه. دو لپ کون. کس خیس. سوراخ کون باز شده میان تپه ی بویناک کون. دره ی محزون کس. سینه ها پرتاب. حرکت. جنبش. روحانی ات. الهی. سیاره هایی که در سینه منظومه می ساختند بر زبان فاطمه. راهی که روی تف هاش روی کیر من می ساخت. برای حرکت مسافران میل. نوشته بود « بیا. بیا یک هفته پیشم باش». تصویری از ساک زدن تند تند توی اتاق خواب خونه اش. در غیاب شوهر. تاریخچه ی تنهایی و غصه. زیبایی ای حرام شده. چشم هامو بستم. توی رویا با شمشیر سنگی رو شکستم و خون و طلا بیرون زده بود. خون وطلا و سفیدی لزج. بیرقی از جنجگوها. صدام بزن. صدام بزن. فاطمه داد بزن. بزن. بگو. بگو ایندیانا جونز.نجاتم بده.
نوشته: کایوگا
26 پاسخ به “ایندیانا جونز نجاتم بده”
تو سبک خودش عالی بود!نویسندش هم که عالی تر!
بعد از ۱۰سال فعالیت در سایت اولین کامنتم میزارم کوس مادرت
لایک اول بهتآقای خاص داستان های بکن تو !
من که چیزی نفهمیدمیه چیزی بگو که بدرد مردم بخوره ای چلپاسهرامین دلاوری دارنده شبکه ماهواره ای ایران بی مرز یک شیاد و کلاهبردار است کافیست نام اورا در نت سرچ کنید و زندگی خودرا بر باد ندهیدلطفا اطلاع رسانی کنید
زیبا بود
داستانی از جنس دیگه.قلمی که دستته.یادته با نگاه اول گفتم میدم دستت?قلمو میگم.گرفتی دستت.هرچی میاد تو ذهنتو مینویسی.گنگ و مبهم.داستانی که برای فهمیدنش خودت باید پیشمون باشی تا بفهمیم.تلاش کن داستانت ازین به بعد.سر داشته باشه.ته داشته باشه.خودت کمکش ایندیانا جونز
کیرم دهنت ادمین جون
دستت برسه به تخمای آقا هریسون فوردای کیر اعضای محترم سندیکای کتک حورها و سیاه لشگر سینما تو قیافتننویس جانم ?
مثه آدم بنویس دیگه عنکبوت،
جالب
خوب بود عالی
سروش فدایت. مرسی خوندی.
سپیده قربانت. مرسی خوندی. ماچ بهت.
سینا و پپرونی و صبا مرسسی. ممنونم خوندید.
تو سبک خودش رید
فرزانه مرسی خوندی. ولی اگه لازم داری یکی تورو مهم بدونه می تونی جای یه کامنت که توش به من طعنه بزنی یه داستان بنویسی یا هرکار دیگه. باور کن جواب بهتری میگیری. مرسی خوندی
دیفرنت من همین که می خونی خوشم میاد. مرسی.
پاشنه طلا دمت گرمه می خونی. ممنونن
شماره ی ۱۳ ممنونم که خوندی. ماهی
آیدا مون گرل اگه چیزی می نویسی امیدوارم به سبک خودت برسی و بتونی درک کنی من رو. ممنونم که خوندی. فدایت.
آس پیک اولین باره شاید چیزی ازمن می خونی. ممنونم. ولی لطفا به من دستور نده. مرسی. :). فقط مطمئن باش بی دلیل نیست. فدات که می خونی.
ريدي منتها گرمي حاليت نيست
مثل همیشه گنگ.بابا مردیم ازبس شمارو نقدکردیمخوب مینویسی ولی گنگ نویسی چیزی اعصاب خوردی ندارهلایک ۹ فقط بخاطر عنوان داستان که خنده داربود
فرشته جان فدایت. مرسی می خونی. ماچ بهت. ماهی
با تمام پیچیدگی ها و متن سنگین و پراز ابهام داستان اما نگارش و قلم خوبی از شما میبینم،لایک دهم تقدیم شما
شیراز فدات. جیگرتو