ایلیا ی بدبخت

اینقدر دوست دارم جای اینایی باشم که میگن تو کامنت ها کاش یکی بود مارو میکرد یا دلم کیر میخواد و اینا …
من دیگه دارم کیر میرینم …
کلا الان ۱۹ سالمه …
داستان من از ۱۴ سالگیم شروع شد، دو تا برادر بنام مصطفی و محسن مصطفی ۱۷ ساله محسن ۱۹ ساله با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم، طوری که هیچکس شک به ما و فاصله سنیمون نمیکرد، دو تا پسر که رو سرشون همه قسم میخوردن (نمیتونم بگم چرا)، یک روز به یک علتی رفتیم خونشون یه وسیله ای بیاریم که من میخواستم (یه سی دی بازی کامپیوتری) من تعجب کردم و شک کردم ولی نمیدونستم برای چی اینا رفتارشون عجیبه !
منو جلوتر راه میرفتم اینا پشت سرم و پچ پچ میکردن، رسیدیم خونه من با این که همیشه خونشون میرفتیم ولی به من یاد داده بودن اگر پدر و مادر کسی خونه نبود داخل خونه نرو، من وایسادم دم در، محسن گفت بیا داخل گفتم نه مرسی سی دی و بیار بریم، مصطفی از پشت منو هُل داد داخل محسن هم تا آمدم مقاومت کنم از گردن منو گرفت دست گذاشت رو دهنم خونه ویلایی بود منو کشوند تو خونه و از حیاط برد داخل سالن درارو قفل کردن مصطفی محسن ولم کرد، من یه پسره کوچولو بودم با شاید چهل و پنج کیلو وزن قد کوتاه سفید، چشم درشت موهای مشکی خیلی خوشگل بودم نمیدونم چجوری تو نوشتن بگم خوشگلم :|، خلاصه محسن نفس نفس میزد از استرس گفت شلوارتو در بیار، گفتم چی ؟؟؟؟؟؟؟ باورم نمیشد چی دارم می‌شنوم، گفت میگم شلوارتو در بیار، من بچه که بودم اشکم دم مشکم بود یعنی نقی به توقی میخورد گریه میکردم، بالاخره بچه مرکز شهر رو به پایین بودم میفهمیدم تو چه موقعیتی هستم.
پدرم همیشه منو از این لحظه آگاه کرده بود و پدرم همیشه از این چیز می ترسید که پسرش و نکنن، واقعا میترسیدم روزی بفهمه که منو کردن و همین کارش خیلی بد بود برام اگر ازش نمی ترسیدم بهش میگفتم ‌…
نه اینکه تا الان که ۱۹ سالمه …
من راضی نمی شدم شلوارم و در بیارم…
محسن دستم و گردن و بالا تنه ام و گرفت و مصطفی سعی کرد شلوارم و در بیاره که با لگد زدم تو صورتش و خون از دماغش به شدت جاری شد، این دوتا داداش خیلی عصبی شدن، مصطفی بدون اینکه خون و پاک کن رفت تو آشپزخونه یه چاقو بلند آورد با پشت تیغه ی چاقو میزد تو سرم، به محسن گفت ولش کن، اون هم منو ول کرد، مصطفی گفت بکن، گفتم تروخدا مصطفی زشته هق هق میزدم به زور حرف میزدم خیللللللللی عصبی بود اون لحظه، دیدم محسن با اشاره صورت ازش میخواد آروم باشه حتی محسن ترسیده بود، مصطفی گفت ایلیا میکنی یا چاقو چاقوت کنم بعد بکنمت؟
چند تا با پشت تیغه زد رو سرم که شلوارم و در بیارم اما من سفت بودم که با سمت تیغه کشید رو شلوارم و شلوارم پاره شد که بالاخره چشمام و بستم و سرمو انداختم پایین و شلوارمو کندم.
داد زد که شرتتم بکن، دیگه نفس نمیتونستم بکشم، فقط گوله گوله اشک میریختم و لخت میشدم، دستمو گرفتم جلوی شومبولم و …
محسن سریع لباسشو در آورد (محسن بزرگترست) منو خوابوند رو زمین، بدنم و ناخودآگاه سفت میکردم که گفت شل کن، گفتم تروخدا بزار لای پام، چک زد به کونم گفت شل کن، من هم التماس می کردم، مصطفی آمد از سمت تیغه ی چاقو ولی پشته تیغه که شبیه تیزی هست ولی تیز نیست یه خط کشید رو کونم و من سریع شل کردم، محسن چندتا تف زد دهنش خشک بود مجبور بود چندین بار تف کنه، و منی که تاحالا انگشت تو کونم نرفته بود الان یه کیر کلفته جنوبی( جنوبی هستن) تا دسته رفت تو کونم, با اینکه من اصلا نداده بودم پلی اینقدر راحت تا آخرش رفت تو که اصلا نفهمیدم فقط یک لحظه دردی حس کردم که اصلا نمیتونم توصیفش کنم … الان که دارم تعریف میکنم سوراخم درد گرفته …
بعد از چند ثانیه شوک از درد دستم و بردم عقب و سعی کردم خودم و بکشم بیرون که مصطفی متوجه شد و دستام و گرفت و کشید به سمت جلو، حس میکردم چشممام میخواد از حدقه بزنه بیرون، نمیتونستم نفس بکشم، نمیتونستم جیغ بکشم ؟ گریه کنم؟ التماس کنم؟ دعا کنم؟ چکار کنم واقعا، فقط توهم میزدم که یک فرشته الان میاد نجاتم میده( بچه بودم واقعا فکر میکردم الان یک فرشته از سمت خدا میاد نجاتم میده) اما فرشته که نیومد هیچ این دوتا داداش تا دو ساعت منو میکردن، خون از کونم میومد و هیچ توجهی نمی‌کردن، نیم ساعت آخر فقط به یک قسمت فرش خیره شده بودم و عقب و جلو میشدم از قدرت ضربه هایی که تو سوراخم میزدن، هیچی نمیگفتم بی حس شده بودم تو خلسه بودم، دوست داشتم بمیرم، واقعا تجاوز کثیفه … جدی میگم… تمام زندگیم و لحظات قشنگی که با مامان و بابا داشتم جلوی چشمم میومد، لحظه هایی که میرفتیم شهربازی تو بچگی سفره ی شام (تمام اینارو میدیدم) سخت ترین لحظات زندگیم بود …
شما شاید براتون شیرین باشه، برای من جهنم بود اون روز و تا همین الان…
خودشون هر روز بدون استثنا مگر اینکه من مسافرت باشم دو سه روز استراحت کن، بدون استثنا هر روز منو میکنن هر دوشون نه اینکه یک روز این یک روز اون، و همیشه دور دوم سخت تره چون سوزش دارم از نفر اول، و بعضی وقت ها دو سه بار هرکدوم میکنن که بعد از چهار بار دیگه کونم بی حس میشه …
کاش داستان فقط همین بود، پسر عمه هاشون منو کردن، حتی سال گذشته ۱۸ سالم بود پسر عمه ی ۱۵ سالش منو کرد، با اینکه ۱۵ سالش بود خدا شاهده کیرش سه برابر من بود، غیر خودشون اقوام و دوستاشون میتونم بگم ۱۴ ۱۵ نفر دیگه منو کردن و اینا اجازه میدادن …
من یک بار خودکشی کردم، خانوادم یعنی پدر‌و مادرم چون ما کلا سه نفریم متوجه تغییر رفتارم شدن از همون موقع، ولی نمیدونن چرا، من خودم و با گل و قرص آروم کردم که الان اینجا هستم، الان هم که دارم این و براتون مینویسم این دو تا داداش خوابیدن، بیست دقیقه قبل نگارش این اینا داشتن منو می‌کردن و هنوز سوراخم بازه بازه و هوایی که میخوره بهش و حس میکنم، هر بار منو میکنن تخت می خوابند و من فقط اشک میریزم …
فکر نکنم ادامه و باقی داستانارو بنویسم چون واقعیت دنبال این نیستم لایک کنید و اینا قبل اینکه اینا شروع کنن گل کشیدم و الانم اینجا دارم خودمو خالی میکنم با نوشتن:)

نوشته: ایلیا ی بیچاره

بازدید 10,324

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “ایلیا ی بدبخت”

  1. متأسفم از اتفاقی که برات افتادهولی جای این گفته ها توی تایپیکه نه قسمت داستان سکسی

  2. کصخولی؟من نمیدونم داستانت واقعی هست یا نهولی نجات خودت دست خودتهیا برو به بزرگ ترت بگویا یه چاقو بردار جفتشون رو بکشنشستی گل میکشی داستان مینوسی که چی؟یا هم به ادم لات و بزرگ پیدا کن بهش داستانت رو بگواون برات جم میکنه داستان روتو اکه از دست اینا هم خلاص بشی دیگ کونی شدی باید برا لذتت بدیدر کل خودت پلشتی

  3. واااای الهی بمیرم باید بگی به خانوادت واقعا این کار رو باید بکنی، فکر می‌کنی چیزی بد تر از این هست که اگه بگی،میترسی دچارش بشی؟قطعا نه . 🫤

  4. Sisi.kon.barfi فیلم زیاد کیبینی بکشموشون؟؟؟؟؟؟؟؟ آره بعدش ؟؟؟؟ اعدام بش؟؟؟ بعد کی گفته من کونی ام؟؟؟؟

  5. یعنی این همه کونت گزاشتن هیچ لزت نبردی ؟ اینجور که خودت نوشتی حداقل بالای صد بار کون دادی ، یعنی همین الان که نوشتی بازم کون دادی ولی یه کلمه از لزت ننوشتی، کون کش خوب کاری ت کردن که جنده ات کردن. ، بابا مامان هم فهمیدن که هیچ نتونستن جلو دادن ترو بگیرن. بگو که خودت دوست داری ، بچه کونی

  6. ببخشید نوشتم بیش ازصدبار اشتباه شد از 14 تا 19 میشه پنج سال و به حساب خودت حداقل پونزده نفر بطور مرتب میکردنت که بالای 2000 بارکون دادی و حتی یه کلمه از لزت و اینکه حداقل بعدش خودت دوس داشتی کون بدی ننوشتی

  7. هیچ چیزی‌بهتر از این نیست بری پیش یه مشاور قابل اعتماد تا کمکت کنه و راهنماییت کنه. یه بار خلاص شو دیگه

  8. خودت باید خودتو نجات بدی پسرهیچ فرشته ای قرار نیست از آسمون بیادمن حاضرم هر کمکی از دستم بر بیاد واست انجام بدم

  9. تو که اینقدر پاک و منزه هستی و اینها هی بزور میکننت الان توی بکن تو چیکار میکنی؟ ما رو کسخل گیر آوردی با این داستان مزخرفت؟اگرم سکس همراه با خشونت و خفت شدن دوست داری چرا اینقدر داستانتو احمقانه و غیر قابل باور نوشتی؟ واقعا یعنی ذره ای استعداد نداری که چیزی بنویسی که یه ذره به حقیقت نزدیک باشه؟

  10. یک گروه نخفی باید راه بیاندازیم از پسرهایی که مورد تجاوز بودن با هم متحد بشن و تک به تک متجاوز هارو با هم پیدا و حساب کشی کنن ازشون

  11. من با ۳۲ سال زیر ۱۶ ساله خوابیدمهنوز لحظه ای که داگیم کرد سوراخمو خیس کرد یه اسپنک زد و کرد توم یادم میفته اوبم میزززنه بالا

  12. کاری که میتونی بکنی اینه که یک بار که تحاوز کردن آبی که ریختن توی کونت رو دفع نکنی و سریع در عرض نیم ساعت بری پلیس آگاهی تا اعلام تحاوز کنی و نمونه آبی که ریختن رو برداشت کنن و بعدش با تعیین dna اثبات تجاوز صورت میگیره و میتونی بفرستیشون روی چوبه دار 😉

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید