سلام
این اولین باریه که دارم خاطره مینویسم پس اگه کم و کاستی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید
همینطوری که از پروفایلم پیداست اسم من بردیاس
۲۶ سالمه و اهل کرمانشاهم
خاطره من برمیگرده به شونزده سالگیم جایی که تازه مثل هر پسر نوجوون دیگه ایی وارد بلوغ شده بودم و هورمونام داشتن دیونه ام میکردن
بهترین رفیق اون دورانم اسمش امیر بود و از بچگی باهم همسایه و رفیق بودیم
از امیر بخوام بگم قدش حدود ۱۷۰ سانت
وزن حدودا ۶۵ کیلو و بدنی به شدت سکسی و سفید داشت
مثل هر رفیق صمیمی دیگه ایی منو امیر همه جا باهم بودیم حتی خونه همدیگه و راجب خیلی چیزا باهم صحبت میکردیم و از خیلی رازهای همدیگه خبر داشتیم
یه روز هیچکی خونه ما نبود و تنها بودم بهش زنگ زدم بیاد که مثل همیشه بشینیم گیم بزنیم
امیر اومد و منم قبل اومدنش داشتم پورن میدیدم و حالم خیلی خراب بود ،نشستیم یه خورده بازی کردیم امیر متوجه افکار درگیر من شد
ازم پرسید چته و منم هیچی نگفتم
آنقدر با هم صمیمی بودیم که میتونست از رو چهره ام تشخیص بده که چقدر افکارم درگیره
بعد از کلی پیچوندن و هیچی نگفتن بالاخره دل و به دریا زدم و بهش گفتم که خسته شدم از بس پورن دیدم و جق زدم
یه لبخند ریزی زد و گفت منو تو هنوز خیلی بچه ایم که بخوایم دختر تور کنیم و باهاش سکس داشته باشیم
منم قانع شدم و گفتم کاش زودتری بزرگ شیم و زودتر بتونم سکس رو تجربه کنم
که دیدم یهو امیر گفت شاید با دختر نتونیم الان ولی با هم که میتونیم
همونجا خشک شده بودم یهو ضربان قلبم بالا رفت
داشت از پیشونیم عرق چکه میکرد
کلی افکار عجیب و غریب داشت از تو سرم رد میشد
آنقدری تو شوک بودم که اصلا نمی شنیدم امیر داره چی میگه که یهو دوتا بشکن جلو چشمم زد و گفت سکته زدی ؟
گفتم نه فقط متوجه حرفت نشدم
یعنی چی که میتونیم با هم
بدون اینکه کوچیک ترین استرسی داشته باشه خندید و گفت نترس من که نمیخوام کون تو بزارم
گفتم یعنی چی ؟؟؟
گفت یعنی تو بیا
کلا تو شوک بودم و نمیدونستم چیکار کنم که امیرم بیخیال شد و ازم معذرت خواهی کرد و گفت فراموش کنم حرفایی که زده رو باهم بشینیم بازم گیم بزنیم
منم بیخیال شدم ولی حرفاش داشت رو مخم رژه میرفت
شروع کردیم به گیم زدن و یک ساعتی تقریبا گذشته بود
که خسته شده بودیم جفتمون از بازی کردن یه خورده حرف زدیم راجب مدرسه و اینا
که دیدم امیر بهم گفت بردیا فیلمهایی که دارم خیلی قدیمی شده دیگه فلشتو بهم بده ببرم پورن هایی که تو داری رو بزنم رو کامپیوترم
منم گفتم باشه رفتم فلش رو آوردم و که گفت بزن ببینم چیا داری اگه تکرارین نبرم
حرفاش همچنان رو مخم بود انگاری خودمم خوشم اومده بود این بار دیگه فرصت رو از دست ندم
میدونستم بهونه اس که باز بخواد بحث رو باز کنه
دل رو به دریا زدم و فلش رو PS3 زدم و شروع کردیم پورن دیدن
از قضا داشتیم پورن آنال اسطوره پورن خاله الکسیسم میدیدیم 😂 که جفتمون بدجور شق کرده بودیم
کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد
که یهو امیر گفت چه خبرته
گفتم چیه گفت اینجوری شق کردی
گفتم حشریم دیگه چیکارش کنم
گفت اجازه میدی بخوابونمش
که اینبار قدر فرصت رو دونستم و بهش گفتم آره بیا بخوابونش
بدون هیچ معطلی اومد سمتم کیرم رو گرفت و شروع کردم لپ ها و لبمو بوسیدن
نمیدونستم چه اتفاقی داره میوفته ولی هرچی بود تو این دنیا نبودم
تو اوج لذت بودم که به خودم اومدم دیدم عین وحشیا داریم لبای همو میخوریم
تی شرتمو در آورد و شروع کرد وسط سینه هامو لیس زدن ( چون ورزش میکردم سینه هام تقریبا برجسته بود ) و همزمان داشت کیرمو میمالید
منم که دیگه داشتم دیوونه میشدم تی شرتشو از تنش در آوردم و با بدن سفیدش رو به رو شدم که حتی برعکس من یه تار مو نداشت
چون خیلی لاغر بود سینه های کوچیکی داشت و عملا بدن صاف
از شدت حشریت نمیدونستم دارم چیکار میکنم فقط داشتم بدن مثل برف سفیدش رو لیس میزدم
که کم کم شروع کردم شلوار و شورتش رو در آوردن
که با کیر کوچک تر از کیر خودم رو به رو شدم و دیدم یه خورده خجالت کشید
چیزی نگفتم و داشتم دوباره ازش لب میگرفتم که شلوار خودمم درآوردم از جلو بهم چسبیده بودیم
که امیر گفت عجب کیر کلفتی داری فکر نکنم بتونم تحملش کنم
منم که داشتم میمردم از شهوت هیچی از حرفاش برام مهم نبود و سریع کمرشو گرفتم برش گردوندم که دمر شه یه خورده مقاومت کرد که نمیتونم و فلان گفتم غلطی بود که خودت کردی باید تا آخرش بیای راضی شد گفت تورو خدا فقط یواش
دمر که شد چشمم به کونش افتاد باورم نمیشد کون یه پسر آنقدر میتونه سکسی و زیبا باشه آنقدر سفید خوش تراش و جمع و جور بود که ناخودآگاه نتونستم جلو خودمو بگیرم شروع کردم لپای کونشو چنگ زدن و گاز گرفتن
معلومم بود امیرم داشت حال نمیکرد کل خونه فقط صدای نفسامون بود که امیر بهم گفت برم کرم بیارم بزنم اینجوری پاره میشه
رفتم کرم آوردم که امیر کیرم رو کرم مالی کرد و گفت براش بزنم به سوراخ صورتی کونش
انگشتمو کرمی کردم براش مالیدم به سوراخش به زور داشتم جلوی خودمو میگرفتم که سوراخ خوش رنگش رو زبون نزنم و موقع کرم مالیدنم چند باری انگشتمو رد کردم یه خورده دردش میومد ولی هیچی نمی گفت
بالاخره رفتم روش کیر کلفتمو با سوراخ تنگش تنظیم کردم که بهم گفت فقط تو رو خدا یواش نمیتونستم آروم باشم دلمم نمیومد اون اذیت شه
آروم آروم کیرمو از سوراخش کردم یکی دو بار میخاست فرار کنه که کمرشو محکم گرفته بودم که جم نخوره
تقریبا کیرمو تا نصفه جا زده بودم که دیدم اشکش داره در میاد
توجه ایی نکردم و ادامه دادم تا جایی که کامل توش بود
میگفت بردیا خیلی میسوزه تورو خدا درش بیار ولی دیگه کار از کار گذشته بود
شروع کردم آروم آروم تلمبه زدم که داشتم متوجه میشدم که ناله های امیرم از درد داره تبدیل میشه به لذت خودمو کامل روش انداخته بودم داشتم تلمبه میزدم و به زور کلشو میچرخوندم ازش لب میگرفتم
جفتمون رو ابرا بودیم داشتیم حال میکردیم یکی دو دقیقه گذشت که امیر گفت بزار رو به بغل دراز بکشیم رو به بغل شدیم بازم کیرمو گذاشتم تو کونش و اونم شروع کرد برا خودش جق زدم منم از پشت داشتم تلمبه میزدم تقریبا دو سه دقیقه گذشت و جفتمون با هم آبمون اومد
بعدشم مثل همه بچه های دیگه یه حس خجالت و عذاب و وجدان کصشر سراغ جفتمون اومد لباسامونو پوشیدیم حتی رومون نمیشد بهم نگاه کنیم
امیر رفت و منم تو حال کصشر خودم بودم تا شب
که دیدم شب پیام داد خدا لعنتت کنه هنوز حس میکنم کیرت تو کونمه آنقدر گشاد شدم
کلی ازش معذرت خواهی کردم و که خندید گفت دیوونه شدی خیلیم خوب بود دفعه های بعدی سعی کن بهترم شی
اینم داستان من و امیر
ببخشید که خیلی طولانی شد
میدونم افتضاح بودم تو خاطرهنویسی ولی شما به بزرگی خودتون ببخشید
امیدوارم خوشتون اومده باشه
اگه دوست داشتین که بازم از خاطرات گی و سکس با دخترایی که داشتم هم بنویسم
این اولین باریه که دارم خاطره مینویسم پس اگه کم و کاستی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید
همینطوری که از پروفایلم پیداست اسم من بردیاس
۲۶ سالمه و اهل کرمانشاهم
خاطره من برمیگرده به شونزده سالگیم جایی که تازه مثل هر پسر نوجوون دیگه ایی وارد بلوغ شده بودم و هورمونام داشتن دیونه ام میکردن
بهترین رفیق اون دورانم اسمش امیر بود و از بچگی باهم همسایه و رفیق بودیم
از امیر بخوام بگم قدش حدود ۱۷۰ سانت
وزن حدودا ۶۵ کیلو و بدنی به شدت سکسی و سفید داشت
مثل هر رفیق صمیمی دیگه ایی منو امیر همه جا باهم بودیم حتی خونه همدیگه و راجب خیلی چیزا باهم صحبت میکردیم و از خیلی رازهای همدیگه خبر داشتیم
یه روز هیچکی خونه ما نبود و تنها بودم بهش زنگ زدم بیاد که مثل همیشه بشینیم گیم بزنیم
امیر اومد و منم قبل اومدنش داشتم پورن میدیدم و حالم خیلی خراب بود ،نشستیم یه خورده بازی کردیم امیر متوجه افکار درگیر من شد
ازم پرسید چته و منم هیچی نگفتم
آنقدر با هم صمیمی بودیم که میتونست از رو چهره ام تشخیص بده که چقدر افکارم درگیره
بعد از کلی پیچوندن و هیچی نگفتن بالاخره دل و به دریا زدم و بهش گفتم که خسته شدم از بس پورن دیدم و جق زدم
یه لبخند ریزی زد و گفت منو تو هنوز خیلی بچه ایم که بخوایم دختر تور کنیم و باهاش سکس داشته باشیم
منم قانع شدم و گفتم کاش زودتری بزرگ شیم و زودتر بتونم سکس رو تجربه کنم
که دیدم یهو امیر گفت شاید با دختر نتونیم الان ولی با هم که میتونیم
همونجا خشک شده بودم یهو ضربان قلبم بالا رفت
داشت از پیشونیم عرق چکه میکرد
کلی افکار عجیب و غریب داشت از تو سرم رد میشد
آنقدری تو شوک بودم که اصلا نمی شنیدم امیر داره چی میگه که یهو دوتا بشکن جلو چشمم زد و گفت سکته زدی ؟
گفتم نه فقط متوجه حرفت نشدم
یعنی چی که میتونیم با هم
بدون اینکه کوچیک ترین استرسی داشته باشه خندید و گفت نترس من که نمیخوام کون تو بزارم
گفتم یعنی چی ؟؟؟
گفت یعنی تو بیا
کلا تو شوک بودم و نمیدونستم چیکار کنم که امیرم بیخیال شد و ازم معذرت خواهی کرد و گفت فراموش کنم حرفایی که زده رو باهم بشینیم بازم گیم بزنیم
منم بیخیال شدم ولی حرفاش داشت رو مخم رژه میرفت
شروع کردیم به گیم زدن و یک ساعتی تقریبا گذشته بود
که خسته شده بودیم جفتمون از بازی کردن یه خورده حرف زدیم راجب مدرسه و اینا
که دیدم امیر بهم گفت بردیا فیلمهایی که دارم خیلی قدیمی شده دیگه فلشتو بهم بده ببرم پورن هایی که تو داری رو بزنم رو کامپیوترم
منم گفتم باشه رفتم فلش رو آوردم و که گفت بزن ببینم چیا داری اگه تکرارین نبرم
حرفاش همچنان رو مخم بود انگاری خودمم خوشم اومده بود این بار دیگه فرصت رو از دست ندم
میدونستم بهونه اس که باز بخواد بحث رو باز کنه
دل رو به دریا زدم و فلش رو PS3 زدم و شروع کردیم پورن دیدن
از قضا داشتیم پورن آنال اسطوره پورن خاله الکسیسم میدیدیم 😂 که جفتمون بدجور شق کرده بودیم
کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد
که یهو امیر گفت چه خبرته
گفتم چیه گفت اینجوری شق کردی
گفتم حشریم دیگه چیکارش کنم
گفت اجازه میدی بخوابونمش
که اینبار قدر فرصت رو دونستم و بهش گفتم آره بیا بخوابونش
بدون هیچ معطلی اومد سمتم کیرم رو گرفت و شروع کردم لپ ها و لبمو بوسیدن
نمیدونستم چه اتفاقی داره میوفته ولی هرچی بود تو این دنیا نبودم
تو اوج لذت بودم که به خودم اومدم دیدم عین وحشیا داریم لبای همو میخوریم
تی شرتمو در آورد و شروع کرد وسط سینه هامو لیس زدن ( چون ورزش میکردم سینه هام تقریبا برجسته بود ) و همزمان داشت کیرمو میمالید
منم که دیگه داشتم دیوونه میشدم تی شرتشو از تنش در آوردم و با بدن سفیدش رو به رو شدم که حتی برعکس من یه تار مو نداشت
چون خیلی لاغر بود سینه های کوچیکی داشت و عملا بدن صاف
از شدت حشریت نمیدونستم دارم چیکار میکنم فقط داشتم بدن مثل برف سفیدش رو لیس میزدم
که کم کم شروع کردم شلوار و شورتش رو در آوردن
که با کیر کوچک تر از کیر خودم رو به رو شدم و دیدم یه خورده خجالت کشید
چیزی نگفتم و داشتم دوباره ازش لب میگرفتم که شلوار خودمم درآوردم از جلو بهم چسبیده بودیم
که امیر گفت عجب کیر کلفتی داری فکر نکنم بتونم تحملش کنم
منم که داشتم میمردم از شهوت هیچی از حرفاش برام مهم نبود و سریع کمرشو گرفتم برش گردوندم که دمر شه یه خورده مقاومت کرد که نمیتونم و فلان گفتم غلطی بود که خودت کردی باید تا آخرش بیای راضی شد گفت تورو خدا فقط یواش
دمر که شد چشمم به کونش افتاد باورم نمیشد کون یه پسر آنقدر میتونه سکسی و زیبا باشه آنقدر سفید خوش تراش و جمع و جور بود که ناخودآگاه نتونستم جلو خودمو بگیرم شروع کردم لپای کونشو چنگ زدن و گاز گرفتن
معلومم بود امیرم داشت حال نمیکرد کل خونه فقط صدای نفسامون بود که امیر بهم گفت برم کرم بیارم بزنم اینجوری پاره میشه
رفتم کرم آوردم که امیر کیرم رو کرم مالی کرد و گفت براش بزنم به سوراخ صورتی کونش
انگشتمو کرمی کردم براش مالیدم به سوراخش به زور داشتم جلوی خودمو میگرفتم که سوراخ خوش رنگش رو زبون نزنم و موقع کرم مالیدنم چند باری انگشتمو رد کردم یه خورده دردش میومد ولی هیچی نمی گفت
بالاخره رفتم روش کیر کلفتمو با سوراخ تنگش تنظیم کردم که بهم گفت فقط تو رو خدا یواش نمیتونستم آروم باشم دلمم نمیومد اون اذیت شه
آروم آروم کیرمو از سوراخش کردم یکی دو بار میخاست فرار کنه که کمرشو محکم گرفته بودم که جم نخوره
تقریبا کیرمو تا نصفه جا زده بودم که دیدم اشکش داره در میاد
توجه ایی نکردم و ادامه دادم تا جایی که کامل توش بود
میگفت بردیا خیلی میسوزه تورو خدا درش بیار ولی دیگه کار از کار گذشته بود
شروع کردم آروم آروم تلمبه زدم که داشتم متوجه میشدم که ناله های امیرم از درد داره تبدیل میشه به لذت خودمو کامل روش انداخته بودم داشتم تلمبه میزدم و به زور کلشو میچرخوندم ازش لب میگرفتم
جفتمون رو ابرا بودیم داشتیم حال میکردیم یکی دو دقیقه گذشت که امیر گفت بزار رو به بغل دراز بکشیم رو به بغل شدیم بازم کیرمو گذاشتم تو کونش و اونم شروع کرد برا خودش جق زدم منم از پشت داشتم تلمبه میزدم تقریبا دو سه دقیقه گذشت و جفتمون با هم آبمون اومد
بعدشم مثل همه بچه های دیگه یه حس خجالت و عذاب و وجدان کصشر سراغ جفتمون اومد لباسامونو پوشیدیم حتی رومون نمیشد بهم نگاه کنیم
امیر رفت و منم تو حال کصشر خودم بودم تا شب
که دیدم شب پیام داد خدا لعنتت کنه هنوز حس میکنم کیرت تو کونمه آنقدر گشاد شدم
کلی ازش معذرت خواهی کردم و که خندید گفت دیوونه شدی خیلیم خوب بود دفعه های بعدی سعی کن بهترم شی
اینم داستان من و امیر
ببخشید که خیلی طولانی شد
میدونم افتضاح بودم تو خاطرهنویسی ولی شما به بزرگی خودتون ببخشید
امیدوارم خوشتون اومده باشه
اگه دوست داشتین که بازم از خاطرات گی و سکس با دخترایی که داشتم هم بنویسم
نوشته: bardi006
8 پاسخ به “اولین سکس من با دوستم”
دمت گرم تقریبا خوب نوشتی، ادامه بده
ولی هیچی کون کونت بازی بچه گی نمیشه یادش به خیر با حال بود
عالی بود محشر بود
بردیا جانخوب نوشتی
درسته که سنم کمه نسبت بهت ولی حسی که موقع خوندن بهم داد مشخصه که خاطره ات رو نوشتی واقعیت داره نه خط خطی کردن موقع هورنی بودن
خیلی خوب و روان و واقعی بود ، فقط کاش لحظات احساسی و سکستون رو بیشتر توضیح میدادی ( مخصوصا حس و خال امیر رو که خودش پیشقدم شده بود کون بده ) تا خواننده در لذت شما شریک بشهو اینکه ایا این رابطه ادامه داشت یا نه و اگه ادامه داشت چطور بود
اصلا نگو افتضاح بود خیلی عالی بود بازم بنویس منتظرم
خداشانس بده خدایه دوست خوبی بنام امیر هم قسمت ماکنه