از کابل تا اصفهان (۳)

ساعت حدود 7 عصر بود که در باغ باز شد حاجی اومد چون قبلش خبر داشتم حسابی خودمو آماده کرده بودم هنوز یکم سوراخم درد داشت اخه کیر رضا بدجور گاییده بودم ولی باید به حاجی سرویس میدادم ماشین را پارک کرد چنتا پلاستیک برام خوراکی و چیزایی که میخواستم را خریده بود که توی ماشین بود رفتم کمکش اوردم توی اتاقم کلید خونه را برداشتم بریم که دستشو گذاشت رو شونم و فشار داد گفت باید برم همینجا نزاشتم جملش تموم بشه که کیرشو از زیپ کشیدم بیرون گذاشتم دهنم اهی از سر لذت کشید مثل همیشه سوراخمو گایید و رفت ولی من هنوز سرخوش سکس با رضا بودم رفتم آب حاجی را از سوراخم خالی کردم و اومدم نشستم یکم تلوزیون دیدم دلم میخواست برم رضا را صدا کنم بیاد شب پیشم بمونه ولی خجالت میکشیدم ساعت تقریبا 9 بود که صدای در اومد رفتم دم در پرسیدم کیه حسین آقا بود درو باز کردم گفتم بله بفرمایید برام یه سبد بزرگ میوه چیده بود اومد گذاشتش دم در اتاق گفت بیا اینا میوه های باغه اومدم بگم اقا رضا کجاست که گفت فردا اگه صبح ازاد بودی بیا کمک من رضا رفته اسم یه شهری را گفت که اصلا یادم نیست فقط همون جمله رضا رفته تو ذهنم داشت مرور میشد چرا رفته آیا برمیگرده که با حرف حسین آقا به خودم اومدم که گفت حواست بامنه گفتم اره چی گفتین گفتم فردا صبح بیای کمکم درخت های سیب را میوه هاش را بچینیم گفتم باشه و رفت رفتم دراز کشیدم روی تختم نفهمیدم کی خوابم برد به این فکر میکردم که ایا رضا برمیگرده یا نه صبح دوش گرفتم لباس پوشیدم رفتم پیش حسین اقا تا ظهر میوه چیدیم و سبد کردیم خانومش ناهار برام درست کرد کنارشون خوردم دو تا سبد میوه هم دادن که گفت صاحب باغ خودش به حاجی میگه بیاد ببره و من با خودم اوردم گذاشتم تو اتاقم که فرداش پسر حاجی اومد برد تا اخر هفته نه خبری از رضا شد نه حاجی حسابی کلافه بودم و حشری پنج شنبه صبح بود که در باغ باز شد پسر حاجی بود اومد گفت برم کمکش کلی وسیله خریده بود گفت شب تولد یکی از دوستاشه تلفنش زنگ خورد گفت برم در باغ و باز کنم یه ماشین اومد که سه تا پسر داخلش بود پیاده شدن و رفتن تو پشتش هم یه وانت اومد که صندلی اورده بود یه سری وسیله دیگه کمک کردم صندلی ها را خالی کردن و چیدن اون سه تا پسره هم داشتن فضا داخل و اماده می کردن که پسر حاجی اومد بردم تو اتاق و گفت همین جا بمون هر کی اومد درو باز کن و در پشت سرشون ببند به بابام هم از مهمونی امشب حرفی نزن گفتم چشم و از اتاق رفت بیرون یکم وقت گذشت که صدای موزیک بلندی از خونه بلند شد رفتم دیدم که کلا مبلمان جمع کردن یه فضا درست کرده بود برای یه سری دستگاه و چراغ و اینا که بار اول بود میدیدم که پسر حاجی گفت برو اینجا نمون رفتم داخل اتاقم اومد گفت من میرم تا جایی و برگردم از ساعت 8 به بعد مهمونام میان اگه قبل من اومدن زنگ میزنم درو باز کن گفتم چشم و رفتم پشت سرش درو بستم رفتم دم استخر اون سه تا اقا که اومده بودن نشسته بودن لب استخر و سیگار میکشیدن یکیشون با حالت تحقیر امیزی گفت اسمت چیه دوشنبه و سه تایی زدن زیر خنده موبایل یکیشون زنگ خورد گفت برو درو باز کن دوشنبه سرمو انداختم پایین و رفتم درو باز کردم یه ماشین بود با یه اقا و خانوم اومدن تو کلی غذا و نوشیدنی اورده بودن بردن تو باغ خانومه اومد دم در اتاق و سلام کرد و یه ظرف یک بار مصرف داد بهم گفت نوش جان نگاه مهربونی داشت ظرف و گرفتم و رفتم تو نهار خوردم و دیگه از اتاقم نیومدم بیرون ساعت طرفای هشت بود که پسر حاجی زنگ زد درو باز کردم خودش با دوست دخترش بود خیلی قشنگ شده بود اومدن تو درو بستم و دیگه تا ساعت ده فقط مهمون می اومد فکنم یه 50 نفری اومده بودن و صدای موزیک بالا بود منم هراز گاهی میرفتم بیرون یه نگاهی مینداختم لا به لای ماشین های پارک شده دختر پسرا بودن که چون تاریک بود فقط سایشون مشخص بود یکی دو بار رفتم بیرون ولی به خواطر سرو وضعم خجالت کشیدم رفتم خوابیدم ساعت تقریبا 3 صبح بود که پسر حاجی اومد تو اتاق گفت پاشم درو ببندم و فردا صبح چنتا کارگر میان صندلی ها و وسایل و ببرن گیج خواب بودم رفتم پشت سرش درو بستم نمیدونم صبح ساعت چند بود که با صدای در بیدار شدم رفتم درو باز کردم یه نیسان وانت بود رانندش یه اقای میان سال لاغر اندام بود با یه سبیل پر پشت بهش می اومد کمتر از چهل سالش باشه و یه پسر همراهش بودهم سن و سال خودم که درو که بازکردم پشت در بود گفت اومدیم صندلی ها را ببریم درو باز کردم و ماشین رفت تا دم ساختمون وای دور استخر پر بود از ظرف غذا و لیوان یه بار مصرف داخل هم انگار موشک خورده بود راننده اومد پایین و به پسره که اسمش جواد بود گفت بپر صندلی ها را بچین عقب ماشین من رفتم در باغ و بستم و اومدم کمک جواد صندلی ها را اوردیم بیرون راننده نشست لب استخر و گفت مهمونی بوده گفتم اره گفت خوش گذشته بهت پس، نمیدونستم باید چی بگم گفت بهم اسمت چیه گفتم عبدالحمید پرسید بچه کجایی گفتم کابل صندلی ها را که بار زدیم راننده اومد سکو و وسایل پخش دی جی را جمع کردیم تا بزاریم توی ماشین از موقع اومدن داشتم نگاه سنگین راننده را روی خودم حس میکردم چند باری موقع کار بدنمو مالید و دید واکنشی ندارم حالا عملا موقع کار داشت دستمالیم می کرد شاگردش هم میخندید تا این که جمع کردن وسایل تموم شد به شاگردش گفت برو با طناب وسایل تو ماشین را ببند و به من گفت یکم آب خنک براش بیارم رفتم دیدم یخچال خونه کاملا خالیه گفتم صبر کنه از اتاق خودم بیارم رفتم سمت اتاقم رفتم داخل براش یه شیشه آب ببرم با لیوان که دیدم دم در اتاقه کفشاش و در آورد و اومد داخل شیشه را گرفت یه لیوان آب ریخت و خورد دسشتو آورد جلوم از جلو پیراهن بلندم کشید روی کیرم و گفت خوب سرمه هم که کشیدی اهل حالم که هستی از برخورد دست زمخت و مردونش با آلتم مو به تنم سیخ شد و با نوک انگشتاش سر کیر کوچیکمو گرفت و با انگشتاش میچرخوندش که سرمو انداختم پایین و کیرم تو دستش راست شد کشیدم جلو دستاش اون قدر بزرگ بود که راحت کونم را تو دستش مشت می کرد و من و برد سمت خودش و دستم و گرفت گذاشت روی کیرش که داشت شلوار پارچه ای سبز ارتشی شیش جیبش را جر میداد کیرشو از روی شلوار گرفتم که پیراهنم و در اورد و کونمو مشت میکرد و با دیدن بدنم یه جون کش دار گفت شلوارمو کشید پایین عادت به پوشیدن شورت نداشتم چرخوندم و انگشتش را کشید دور سوراخم انگشت زمخت و زبری داشت همون جوری لخت نشستم لب تخت کمربندش و باز کرد و شلوارش و کشید پایین یه شورت آبی بلند پاش بود درش اورد که کیرش مثل فنر پرید بیرون کیر سفید و بلندی داشت اومد جلو سمت صورتم و گفت یالا برو تو کارش کیرش و گرفتم و شروع کردم براش ساک زدن که دستمو از رو کیرش بلند کرد و دستشو گذاشت پشت سرم و شروع کرد به گاییدن دهنم هر چقدر زور میزد اون کیر بزرگ تو دهنم کامل جا نمیشد از ساک زدنم که خسته شد خوابوندم روی تخت و شلوارش را کامل در اورد تف غلیظی انداخت روی سوراخم و کیرش و گذاشت رو سوراخم حسابی عقب جلو میکرد و قربون صدقه رفتناش و جون گفتناش کل اتاق و پر کرد هر لحظه منتظر بودم که اون کیر کلفتو بکنه تو سوراخم ولی خوابید روم و نعره ای زد و کل لای پام داغ شد از روم بلند شد دستمال برداشت خودشو پاک کرد شلوارشو پوشید و رفت بیرون اومدم بلند بشم که دیدم شاگردش دم دره اومد تو و گفت بخواب منم میخوام با دستمال لای پامو پاک کرد شلوارشو در اورد گذاشت کنار تخت و خوابید روم یه کیر قلمی داشت که بین پاهام حسش میکردم شروع کرد به لاپایی زدن تا این که بی هوا سرشو گذاشت رو سوراخم که با اب راننده لزج شده بود رفت تو نالم بلند شد که صدای اونم در اومد یه جون گفت و تا دسته کیرشو کرد تو سوراخم منم داغ کردم و شروع کرد به گاییدن سوراخم بر اثر ضربه هاش و مالیدن کیرم رو تخت ابم زیر کیرش اومد و سوراخم تنگ تر شد که ناله اونم بلند شد و آبش و خالی کرد تو سوراخم و پاشد سریع شلوارشو پوشید و رفت بیرون رفتم از اتاق بیرون راننده و شاگردش رفته بودن در باغ و بستم رفتم آب کیرو از سوراخم خالی کردم بدنمو شستم و رفتم سمت خونه اول رفتم سالن را جمع کردم به هر بدبختی بود مبل ها را آوردم چیدم سر جاش و جارو کشیدم رفتم سمت دور استخر و تمیز کردم یه چنتا پلاستیک پر اشغال شد گذاشتم دم در نگاه کردم ساعت سه ظهر بود رفتم یه املت درست کردم خوردم و نفهمیدم چجوری روی تخت خوابم برد.
جمعه عصر بود که حسین اومد صدام زد یه کلید بهم داد گفت داره خانوم و بچه اش را میبره اصفهان و کلید داد و گفت برادرش رضا میاد ازم میگیره اسم رضا را که شنیدم قند تو دلم آب شد رفتم داخل و سریع رفتم دوش گرفتم و یکم به خودم رسیدم و نشستم پای تلوزیون ساعت حدود 4 عصر جمعه بود که حاجی با خانومش و یه دوستاشون اومدن باغ درو باز کردم رفتن تو ساختمون حاجی اومد تو اتاق یکم دستمالیم کرد ولی من منتظر رضا بودم که اومدن حاجی اینا برنامم را خراب کرد تا شب چنتا مهمون دیگه هم اومدن تو باغ ساعت حدود 8 بود که در باغ و زدن رفتم درو باز کردم رضا بود وای نمیدونین چه ذوقی کردم دید تو باغ شلوغه گفت سلام چطوری گفتم ممنون گفت داداشم کلیدو گفتم اره صبر کن بیارم که حاجی اومد تو حیاط گفت کیه گفتم داداش حسین آقا نگهبان باغ فلانی کلید و داده بود به من اومده بود بگیره حاجی رفت تو رضا تو چهارچوب در ایستاده بود کلید و دادم بهش تشکر کرد و رفت همش منتظر بودم که یهو برگشت گفت حوصلت سر رفت بیا اون طرف گفتم الان که نمیشه گفت رفتن بیا وای دل تو دلم نبود که برم پیش رضا ساعت تقریبا 11 بود که مهمونای حاجی رفتن رفتم کمک خانومش باغ و جمع و جور کردیم حاجی اینام رفتن در خونه باغ را بستم رفتم تو اتاقم شلوار و پیراهنم و در اوردم یه آب زدم به بدنم یکم سرمه کشیدم شورتم را دیگه نپوشیدم شلوارم را پوشیدم و در باغ و بستم و رفتم زنگ باغ روبه رو را زدم یکی دو دیقه بعد رضا اومد دم در وای پیراهن نپوشیده بود فقط یه شلوارک بلند پاش بود درو باز کرد گفت پس بالاخره اومدی، رفتن گفتم آره گفت بیا تو اومدم داخل باغ رضا جلو میرفت رفتیم سمت استخر سر پوشیده که دیدم تنها نیست یه پسر دیگه توی آب بود به رضا گفتم مهمون داری مزاحم نمیشم گفت بیا پسر عمومه حسین اینا شب خونه مادر خانومش اصفهان هستن ما تنهاییم بیا لباس در بیار یه تنی به آب بزنیم آب استخرو تازه عوض کردن پسر عموش اومد لب استخر گفت سلام خوش اومدی رفتارش عادی بود که رضا گفت بکن بیا دیگه و پرید تو آب ولی من خجالت کشیدم گفتم نه میرم دیگه دیر وقته کلی به دلم صابون زده بودم ولی خوب دیدم رضا تنها نیست اومدم برگردم که رضا اومد از آب بیرون دستمو گرفت و گفت بیا بابا این علی پسر عموم از خودمونه غریبی نکن تعریفتو براش زیاد کردم تو همین حین پیراهنمو در اورد و گفت بیا خجالت نکش یه لیوان برام نوشیدنی ریخت گفتم نمیخوام خودش خورد و هلم داد توی آب وای من شنا بلد نبودم کلی دست و پا زدم و آب خوردم که علی دستشو گذاشت زیر کمرم و اوردم بالا دست بزرگ و مردونش پشت کمرم بود آوردم لبه استخر و من لبه را گرفتم کلی نفس نفس میزدم که رضا دو تا لیوان دیگه ریخت یکی خودش خورد و یکی هم داد علی و پرید تو آب اومد پشت من شلوارم و از پام کشید بیرون و انداخت لب استخر تا دید شورت ندارم یه جون کش دار گفت و علی صدا زد گفت بیا ببین چه لعبتی برات اوکی کردم علی آقا ،علی اومد پشتم و دستشو توی آب کشید روی بدنم و از پشت بغلم کرد و با سینه هام بازی میکرد که رضا نشست لب استخر و شلوارکش و کشید پایین کیر کلفتش نیمه راست بود علی بردم سمت رضا و سرم را گرفت و برد رو کیر رضا و تا به خودم اومدم کیر رضا توی دستم بود داشتم براش ساک میزدم علی هم داشت حسابی دستمالیم میکرد انگشتش را میچرخوند دور سوراخم و هر دفعه یه بند انگشتش را میکرد تو سوراخم تا حسابی باز بشه و سرمو هل میداد رو کیر کلفت رضا که کیرش میخورد ته حلقم و صدای خنده دوتاشون از مستی بالا بود رضا بلندم کرد گذاشتم بالای استخر کنار استخر دو تا صندلی شبیه تخت پلاستیکی بود نشوندم لبه اون رفت دو تا دیگه نوشیدنی ریخت اومد داد به علی و خودش خورد علی اومد ایستاد روبه روم کیرش از روی شورت خیسش حسابی بلند شده بود دستمو گذاشت روی کیرش وای یه کیر کلفت گرم زیر اون شورت خیس بود شورتش را کشیدم پایین کیرش چیزی دست کم از کیر رضا نداشت حتی یکم کلفت تر امشب پاره بودم که سرمو هل داد سمت کیرش لبامو دور کیر کلفت و خیسش حلقه کردم و شروع کردم به ساک زدن ناله ای از سر لذت کشید و دو طرف سرمو با دستاش نگه داشت و شروع کرد به گاییدن دهنم رضام اومد ایستاد کنارش و دستم و گرفت گذاشت روی کیرش و یه لیوان دیگه داد دست علی زدن به سلامتی هم و من واسه یکیشون ساک میزدم و کیر اون یکی تو دستم بود چند باری عوض کردم تا رضا رفت یه قوطی وازلین آورد داگی گذاشتم رو صندلی و کیر علی داشت دهنمو میگایید که رضا انگشت اولش و کرد تو سوراخم یکم که جا باز کرد انگشت دومش را هم فرستاد تو حسابی که باز شدم تعارف زد که داش علی بفرما که این سوراخ حسابی آمادس علی کیرش که آب دهنم داشت ازش میچکید را گذاشت لب سوراخم و با همون تقه اول تا دسته هل داد تو تا اومدم ناله کنم از کیر کلفت و داغش دهنم با کیر رضا پر شد و شروع کردن به گاییدن هم زمان دهن و سوراخم پاهام از شدت لذت داشت میلرزید که رضا از دهنم کشید بیرون بلندم کرد خوابوندم رو صندلی پاهامو باز کرد گذاشت رو شونه علی و علی وحشیانه اون کیر کلفتشو میکرد تو سوراخو و در می اورد که رضا رفت دو تا لیوان دیگه ریخت و اومد یکیش را ریخت رو کیر علی که داشت تو سوراخم عقب جلو میشد سوزش عجیبی حس کردم با رفتن الکل توی سوراخم ولی دیگه سر شده بودم و اون یکی را خورد و جاشو با علی عوض کرد حالا اون کیر کلفتشو کرد تو سوراخم و شروع کرد به گاییدنم رضا مرتب به کونم چک میزد و میگفت بگا این بچه کونی را اون قدر تلنبه زد تا کونم داغ شد نعره ای کشید کیرشو تا دسته هل داد به عمق سوراخم و نبض کیرش را با تموم وجود حس میکرد کشید بیرون نشست رو صندلی کناری که علی اومد بلندم کرد و نشوندم روی کیرش آب کیر رضا از کونم سرازیر بود که کیر کلفت علی را با دست گرفتم و گذاشتم روی سوراخم و تا دسته نشستم روش و اجازه دادم با تلنبه هاش سوراخه گاییده شدم را بیشتر بگاد اون قدری سوراخم را با کیرش پرو خالی کرد که نعره اونم بلند شد بلندم کرد نشوندم لب صندلی آبش را خالی کرد رو صورتم پمپ شدن آب گرمش رو صورتم بهترین حس دنیا بود اندازه یه لیوان آب ریخت رو صورتم و بلندم کرد انداختم تو آب و نشست کنار رضا و یه سیگار روشن کرد لب استخر و گرفته بودم و سرمو چند بار کردم زیر آب و در اوردم تا ابها از رو صورتم پاک شد رفتم تا پله استخر و اومدم بیرون رفتم سمت رضا دستم و گرفت و نشوندم روی پاش و یه پک زد به سیگارش و با انگشت اشارش داشت با سوراخم بازی میکرد که علی گفت بریم تو ساختمون ضعف کردم لباس ها را برداشتیم و رفتیم تو ساختمون برام غذا اوردم خودشونم خوردن و خواستم برگردم که علی گفت کجا شب بمون و دستم و گرفت و رفتیم تو یکی از اتاق ها که حموم داشت اب گرمو باز کردم و رفتیم زیر دوش حسابی با شامپو بدن بدنمو شست و اومدیم بیرون رضا گفت باید بره تو اتاق نگهبانی دوربین ها را چک کنه همون جا میخوابه و من و علی موندیم تو ساختمون لباسام هنوز خیس بود نشستم لب تخت که علی اومد ایستاد روبه روم دستمو گرفت گذاشت رو کیرش چون هنوز ارضا نشده بودم میتونستم باز سکس کنم که شروع کردم براش ساک زدن آروم آروم تو دهنم راست کرد اومد خوابید کنارم و از بغل یکم با سوراخم بازی کرد و سر کیرشو هل داد تو نالم بلند شد که شروع کرد به گاییدنم و چنگ زدن به سینه هام عین یه بچه تو بغلش بودم چرخید خوابید روم این قدر کونم و گایید که زیر کیرش ارضا شدم ابش اومد پاشد رفت یه سیگار روشن کرد نفهمیدم کی خوابم برد.
بیدارشدم دم دمای صبح بود علی کنارم خواب خواب بود پاشدم لباسامو برداشتم پوشیدم کلیدام نبود رفتم از خونه بیرون رفتم دور استخر کلیدامو پیدا کردم اومدم از در باغ بزنم بیرون که دیدم در قفله رفتم سرویس خودمو حسابی تمیز کردم کونم پر آب کیر بود حسابی شستم و اومدم رفتم اتاق نگهبانی رضا رو تخت خواب بود چشم انداختم که کلید و در پیدا کنم که دیدم نیست اومدم بالا سرش دستمو اروم گذاشتم رو سینش چشاشو باز کرد و دستم و گرفت کشید افتادم تو بغلش گفت کجا و شلوارشو کشید پایین و سرمو هل داد زیر ملحفه ای که روش بود رفتم سر وقت کیرش به پهلو خوابیده بود سرمو گذاشتم کنار کیرش با دست سرمو نگه داشت و شروع کرد به تلنبه زدن کیرش تو دهنم حسابی که دهنمو گایید کشیدم بالا بغلم کرد شلوارمو داد پایین و کیر کلفت و داغشو گذاشت لای پام گفتم باید برم گفت کشو را باز کن قوطی کرم و بده به من حالا میری در کشو را باز کردم و یه قوطی زرد کرم بود بازش کردم حسابی مالیدم به کیر بزرگش و با انگشت مالیدم دور سوراخش باز رفتم تو بغلش که تا تو بغلش جا شدم تا دسته کیر کلفتش را کرد تو سوراخم حسابی دیشب پارم کرده بودن درد داشتم ولی رضا دستاشو حلقه کرد دور بدنم پاهامو جمع کرد تو شکمم و سوراخمو شروع کرد به گاییدن نفساش میخورد پشت گردنم و هر دفعه ای گردن و گوشامو میخورد و من رو ابرا بودم دستشو کشید روی شکمم و با دول کوچیکم که پیش آب حسابی سرشو خیس کرده بود بازی میکرد چرخید و خوابید وسط تخت و اشاره کرد برم روی کیرش سوار شم پاشدم با دست کیرشو تنظیم کردمو تا دسته نشستم روش اهی از سر لذت کشید و خودم شروع کردم رو اون کیر کلفت پایین بالا شدن حسابی تو کیف بودم که بلندم کرد داگی گذاشتم لب تخت و گفت میبینم که علی دیشب حسابی گشادت کرده و با کیرش چنتا ضربه زد روی کونم و سرکیرشو هی میکرد تو و در می اورد تا دسته جا کرد و شروع کرد به گاییدنم سرعتش را بیشتر کرد و یه ضربه محکم زد و کونم داغ شد گفت حالا میتونی بری ولی شب بیا باز باهات کار دارم

نوشته: mt

بازدید 3,131

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “از کابل تا اصفهان (۳)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید