سلام آرش هستم البته اسم ها مستعار هست داستان واقعیه هست خواهشا اگر احترام نمیزارین به کسایی که داستان مینویسن نیاز نیست بخونین و فحش بدین
بنده نه نویسنده هستم نه شاید درست بتونم داستان انتقال بدم
بریم سر اصل مطلب آرش هستم ۴۲سالمه ۱۶ ساله ازدواج کردم خیلی همسرم رو دوست دارم کاملا عاشق همدیگه هستیم یک پسر هم داریم که توی خانواده خانمم تنها نوه پسر هست مابقی هم دختر دارن بهمین خاطر از بچگی معمولا پیش پدربزرگش هست الخصوص از زمانی که پدرخانمم بازنشسته شد یک جورایی سرویس پسرم بود و هر چیزی که بخواد براش میگیره بگذریم که برادر خانم هام و خواهر خانمم حسادت میکنن
برادر خانم بزرگم دو سال از من کوچیکتر هست یک جورایی ارشد خانواده خانمم هستم معمولا با احترام با هم برخورد میکنن
یک شب شهرستان دعوت بودیم عروسی خواهر اعطیه زن داداش خانمم به اتفاق پدر خانمم و بردار خانم هام با سه ماشین راه افتادیم یک ماشین محسن و محمد و زن و بچه اش یک ماشین پدر خانمم و مادر خانمم و پسرم و دختر باجناقم یک ماشین هم منو خانمم و مهدیه خواهر خانمم که باردار بود و مهدی برادر خانم کوچیک تر که هنوز ازدواج نکرده
بالاخره شب رسیدیم یه خونه در اختیار ما گذاشتن پدر خانمم بساط منقل بافور به راه کرد همه داشتن آماده میشدن بریم تالار مابقی هم مشغول خوردن مشروب شدیم که گوشی محمد زنگ خورد بالاخره عروسی خواهر خانمش بود ازش خواستن که بیات کیک و سفره مراسم بره تالار و از اونجا یک روستایی نزدیک که بعد از تالار قرار بود برن اونجا ادامه جشن عروسی معمولا تا ساعت ۱۱ شب تالار بود و تا ساعت سه چهار صبح روستا
محمد که رفت همه آماده شدیم رفتیم تالار مراسم تالار تموم شد خواستیم حرکت کنیم سمت روستا که مهدی ماشین باباش برداشت گفت با دوستام میخوام برم
پدر خانمم هم گفت من دیگه نمیام شما برید پسرم هم پیشش موند فقط ماشین من مونده بود
محسن که ماشالله هیکلی تر بود نشست پشت فرمون مادرش و دختر باجناقم جلو کنارش مهدیه خواهر خانمم دوتا دختر های محمد و زنش عقب چون ما لاغر تر بودیم با خانمم عقب نشستیم اعطیه وسط نشسته بود منم کنارش خانمم تقریبا روی پای ما بود چون فاصله کمی بود به هر زحمت بود خودمون جا دادیم که از اون طرف دیگه ماشین محمد هست
حرکت که کردیم تو مسیر با خانمم گرم صحبت بودیم و تعریف از سمت خانمم ها می کرد ناخودآگاه دستم به باسن اعطیه خورد دیدم عکسالعملی نشون نداد نمیدونم چرا جراتم بیشتر کردم دستم گذاشتم روی باسنش یکم فشار دادم و با خانمم حرف میزدم دوست نداشتم برسیم حسابی دستمالی کردمش حتی یکی دوبار که توی تاریکی رد میشدیم دستم بین پاهاش میبردم که لباس مجلسی نازکی پوشیده بوده قشنگ دستم میبردم تو شرتش تا نزدیک محل عروسی شدیم پشت دستم یه فشاری داد پیاده شدیم کیرم شق شده بود زدم تو شلوار دیده نشه
مجلس خودمونی بود دیگه همه میرقصیدن تا دم صبح من رفتم تو ماشین چرتی بزنم جلو درب حیاط عطیه دیدم گفت آقا آرش این چکاری بود سرم پایین انداختم گفتم شرمنده دست خودم نبود توی این لباس جذاب شدی
ناگفته نماند محمد شوهرش آدم خشک و بد اخلاقی بود
ازش معذرت خواستم انگار یه کرمی بهم افتاده بود گفتم میشه یه خواهشی ازت کنم گفت دیگه چیه از اینکه سرو صدای نکرد و چیزی نگفته بود دل جراتم بیشتر شد گفتم میخوام شورتت ببینم با این لباس چی زیرش هست آرش خیلی بیشعوری گفتم خوب چکار کنم خودت خوشگل کردی آدم هوس میکنه که دیدم خانمم اومد گفتم الان همه چیز میذاره کف دستش
عزیزم چرا رفتی گفتم سرم درد میکنه میرم تو ماشین بخوابم گفت الان مجلس گرم شده هنوز زوده یکدفعه عطیه گفت خونه خاله ام همینجاست میخوابی برو اونجا بخواب که خانمم هم گفت آره زشت تو ماشین گفتم چشم خانم من میرم بخوابم مراسم تموم شد بیا تا بریم
خانمم گفت پس عطیه زحمتی نیست کلید خونه خاله ات بگیر بره اونجا رفتم کنار ماشین خانمم با عطیه رفتن داخل چند دقیقه بعد عطیه با یه دست کلید اومد گفت اینم کلید خونه اش اون خونه دوبلکس سر کوچه هست
گفتم تو نمیخوای بیایی نشون بدی من که بلد نیستم انقدر اصرار کردم کامل متوجه منظورم شده بود
گفت آرش تو برو من نمیتونم دنبالت بیام
کلید از دستش زدم اخم کردم راه افتادم رفتم به زحمت کلید درب پیدا کردم وارد اتاق شدم رفت طبق بالا قشنگ چراغ ها و صدای موزیک میومد از فکر اعطیه بیرون نمی رفتم گوشیم برداشتم بهش زنگ زدم دو سه بار زنگ زدم تا توی سروصدا جواب داد صدای موزیک بلند بود اومد تو حیاط بهش گفتم اعطیه واقعیت سرم درد میکنه قرصی بخورم خوب میشه میتونی برام بیاری هرچی گفت ضایع هست اینقدر اصرار کردم گفت صبر کن یه کاریش میکنم
ربع ساعتی گذشت زنگ زد مشخص بود که صدا موزیک کم هست نزدیک خونه خاله اش هست گفت بیا جلو درب بگیر باز بهش اسرار کردم بیا داخل آیفون زدم تلفن قطع کردم اومد داخل صدام زد گفتم بالا هستم خونه ویلایی بزرگ توی روستا خونه باغ قشنگی بود با نمایی بسیار زیبا صدای قدم های اعطیه هی نزدیکتر میشد تپش قلبم رفت بالا صدام می لرزید اومد بالا قرص بهم داد خواست بره از پشت بغلش کردم هرچی خواست بره نزاشتم آرش ضایع هست اعطیه خواهشا بزار فقط بغلت بکنم یکم وا داد چادر از سرش برداشتم سری بغلش کردم شروع کردم به خوردن لبها و گردنش اعطیه با قد حدودا ۱۷۲ اندام کاملا سکسی بخصوص توی این لباس نازک هرچی خواست بره گفتم لباست پاره میشه خواهشا تقلا نکن 😲 آروم دستم بردم جلو کصش کص داغش شروع به مالیدن کردم اونم حرکتی نمی کرد فقط میخواست زود تموم بشه لباسش با اینکه مقاومت کرد در آورد یه لباس سرتا پا بلند آستین کوتاه وای شرت نازک توری و سوتین یاسی ست دیوانه کننده بود انداختمش روی زمین فقط میگفت گردنم نخور خواهشا جاش میمونه بدن سفیدی داشت سری رفتم بین پاهاش کصش شروع به خوردن کردم هرچی مقاومت میکرد ولی کم کم خیس شده کصش سری شلوارم در آوردم کیرم عین فنر پرید بیرون بردم جلو دهنش دیگه کاملا تو اوج بود بعدا فهمیدم کیر شوهرش خیلی کوچکتره با سرعت تمام میخورد سرش گرفتم محکم تو دهنش تلمبه میزدم اخ کیر میخوای اعطیه جرت بدم اهوووم زبونش به کیرم میاورد با لبهاش از سر کیرم تا تخم هام میکرد تو دهنش بیشرف اینقدر حشری بود مشخص بود حرفه ای ساک میزد بدون مقدم پاهاش بالا گرفتم تند تند تلمبه میزدم تو کصش دیگه ناله هاش بلند شد جووون بکن تو کصم تندتر بکن تو کصم آخ بکن آبم داره میات جنده ام کردی آرش آخ کیرت جرم داد یک لحظه پهلو هام گرفت نزاشت تلمبه بزنن یه لرزش کرد از بغل کصش آبش سرازیر شد یکم شل شد سجده کرد سرش به زمین گذاشت کصش داد بالا آرش سری بکن تو کصم آبت بیات کیرم با یه فشار تا ته کردم تو کصش آخ آرش جر خوردم آخ آخ کیرت جرم داد دستم بردم شونه هاش گرفتم تند تند تلمبه میزدم دیگه ناله هاش به جیغ تبدیل شده بود کیرم سرخ شده بود آرش آبت بیات زود باش باید برم
جنده چندبار ارضا شدی میخوای بری آخه آرش
هلش دادم افتاد روی زمین یه بالشت نزدیکم بود گذاشتم زیر شکمش تند تند تلمبه میزدم تو کصش دیگه نای تلمبه زدن نداشتم کصش هم خیس بود دستم بردم سمت کونش نه آرش به محمد هم ندادم کیرت تو که جرم میده اعطیه میخوای آبم بیات بزار بکنم تو کونت
آرش بیا بخورمش بکن تو کصم گفتم نمیشه بکنم تو کونت آبم میات سری یه تف زدم سر کیرم جون وسط سفیدی باسنش یه سوراخ قهوه ای یکم زبون زدم دیدم اه اه اه اه جووووون همزمان خودش هم کصش میمالید حسابی کونش تف مالی کردم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش یکم فشار دادم دادم دیدم نمیره دوباره تف زدم اینبار بیشتر فشار دادم یکدفعه تا نصف کیرم رفت تو کونش با دستش جلو دهنش گرفت جیغ میزد پاهاش محکم می کوبید به زمین یه لحظه نگه داشتم اعطیه الان میات تورخدا درش بیار درد دارم میمیرم الان میات اعطیه یکم جلو عقب کردم یکم جا باز کرد پاهاش بیشتر باز کردم با شدت تمام کیرم جا دادم تو کونش فقط اشک می ریخت دیگه داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم دیدم خیلی درد داره در گوشش گفتم گاییده شدی جنده آره آرش جنده اتم کونم کصم جر دادی چرا آبت نمیات بخدا آبروم میره الان نیم ساعت هست اینجا هستم بدونن آبرومون میره کصکش تازه میخوام بکنم نه آرش بزار یه دفعه دیگه کونم داره میسوزه برش گردوندم پاهاش بالا گرفتم کیرم تا ته کردم تو کونش تلمبه هام بیشتر شد دوست نداشتم آبم بیات اعطیه هم گریه میکرد از درد کونش آرش درش بیار بکن تو کصم نامزد درد دارم کونم میسوزه واقعا داشت آبم میومد گفتم پس بخورش تا سری بیات از کونش کشیدم بیرون با شرتش کشید روی کیرم تمیز کرد کرد تو دهنش با دوبار جلو عقب با اینکه گفت تو دهنم نریزی کامل خالی کردم سرش محکم نگه داشتم اعطیه اییی بدم میاد آرش کیرم از دهنش در آوردم شرتش برداشتم دهنش کیرم پاک کردم سری بلند شد لباس تنش کرد آرش جرم دادی خیلی بدجنسی همینجوری که خودش مرتب میکرد منم شرتش دور کیرم بود که داشت می خوابید خواست بره گفتم اعطیه شرتت آرش یکجا ببر بنداز دور کسی نبینه تورو خدا با آبروم بازی نکنی گفتم اگر رسیدیم بندر قول بدی موقعیت جور شد زیر کیرم بخوابی چرا آخه جلوم نشست با حالت التماس چه غلطی کردم اومدم سری لبهاش بوسیدم گفتم نگران نباش خودتو مرتب کن سری برو اعطیه هم سری رفت یکم شرتش بو کردم بردم توی سطل زباله بیرون خونه انداختم یکی دو ساعتی خوابیدم مراسم تموم شد هم اومدن ولی از اینکه به خانمم خیانت کرده بودم اونم با زن داداشش پشیمون بودم ولی از بدن سکسی اعطیه هم نمی شد بگذرم 😔 این داستان کاملا واقعی بود مربوط به دو ماه پیش اعطیه دختر دهاتی و ساده ای بود با محمد هم اختلاف سنی زیادی داشت تا همه با ماشین خودشون برگشتن شهر فردا ظهر هم مهمان بودیم خونه دایی خانمم نگاه بیچاره عطیه میکردم میخندیدم که یه جایی خلوت بهم گفت آرش شرتم چکار کردی گفتم دارمش
نه تورو خدا آبرو منو نبر بندازش دور
حرکت کردیم اومدیم بندر که یک روز که خواهر خانمم میخواست زایمان کنه عطیه پیشش بود بیمارستان خانمم از سرکار اومد گفت بردیا ببریم پیش بابابزرگش منو ببر بیمارستان عطیه گناه داره از دیشب بیمارستان بوده
خانومم رسوندم با عطیه جاشون عوض کردن اومد عقب ماشین نشست توی راه مسیرم عوض کردم هرچی پرسید گفتم جنده ساکت باش مستقیم آوردمش خونه میدونستم چون دخترهاش خونه پدر خانمم هست محمد شیفت شب هست سکوت کرد وارد خونه شدیم اینبار دیگه آماده بود واسه همه چیز ادامه دارد دوستان کامنت بزارن ادامه داستان می نویسم با تشکر از تمامی دوستان که طولانی شد هر کس خوند داستان لایک کنه استقبال دوستان ادامه و جزئیات بیشتر بنویسم
بنده نه نویسنده هستم نه شاید درست بتونم داستان انتقال بدم
بریم سر اصل مطلب آرش هستم ۴۲سالمه ۱۶ ساله ازدواج کردم خیلی همسرم رو دوست دارم کاملا عاشق همدیگه هستیم یک پسر هم داریم که توی خانواده خانمم تنها نوه پسر هست مابقی هم دختر دارن بهمین خاطر از بچگی معمولا پیش پدربزرگش هست الخصوص از زمانی که پدرخانمم بازنشسته شد یک جورایی سرویس پسرم بود و هر چیزی که بخواد براش میگیره بگذریم که برادر خانم هام و خواهر خانمم حسادت میکنن
برادر خانم بزرگم دو سال از من کوچیکتر هست یک جورایی ارشد خانواده خانمم هستم معمولا با احترام با هم برخورد میکنن
یک شب شهرستان دعوت بودیم عروسی خواهر اعطیه زن داداش خانمم به اتفاق پدر خانمم و بردار خانم هام با سه ماشین راه افتادیم یک ماشین محسن و محمد و زن و بچه اش یک ماشین پدر خانمم و مادر خانمم و پسرم و دختر باجناقم یک ماشین هم منو خانمم و مهدیه خواهر خانمم که باردار بود و مهدی برادر خانم کوچیک تر که هنوز ازدواج نکرده
بالاخره شب رسیدیم یه خونه در اختیار ما گذاشتن پدر خانمم بساط منقل بافور به راه کرد همه داشتن آماده میشدن بریم تالار مابقی هم مشغول خوردن مشروب شدیم که گوشی محمد زنگ خورد بالاخره عروسی خواهر خانمش بود ازش خواستن که بیات کیک و سفره مراسم بره تالار و از اونجا یک روستایی نزدیک که بعد از تالار قرار بود برن اونجا ادامه جشن عروسی معمولا تا ساعت ۱۱ شب تالار بود و تا ساعت سه چهار صبح روستا
محمد که رفت همه آماده شدیم رفتیم تالار مراسم تالار تموم شد خواستیم حرکت کنیم سمت روستا که مهدی ماشین باباش برداشت گفت با دوستام میخوام برم
پدر خانمم هم گفت من دیگه نمیام شما برید پسرم هم پیشش موند فقط ماشین من مونده بود
محسن که ماشالله هیکلی تر بود نشست پشت فرمون مادرش و دختر باجناقم جلو کنارش مهدیه خواهر خانمم دوتا دختر های محمد و زنش عقب چون ما لاغر تر بودیم با خانمم عقب نشستیم اعطیه وسط نشسته بود منم کنارش خانمم تقریبا روی پای ما بود چون فاصله کمی بود به هر زحمت بود خودمون جا دادیم که از اون طرف دیگه ماشین محمد هست
حرکت که کردیم تو مسیر با خانمم گرم صحبت بودیم و تعریف از سمت خانمم ها می کرد ناخودآگاه دستم به باسن اعطیه خورد دیدم عکسالعملی نشون نداد نمیدونم چرا جراتم بیشتر کردم دستم گذاشتم روی باسنش یکم فشار دادم و با خانمم حرف میزدم دوست نداشتم برسیم حسابی دستمالی کردمش حتی یکی دوبار که توی تاریکی رد میشدیم دستم بین پاهاش میبردم که لباس مجلسی نازکی پوشیده بوده قشنگ دستم میبردم تو شرتش تا نزدیک محل عروسی شدیم پشت دستم یه فشاری داد پیاده شدیم کیرم شق شده بود زدم تو شلوار دیده نشه
مجلس خودمونی بود دیگه همه میرقصیدن تا دم صبح من رفتم تو ماشین چرتی بزنم جلو درب حیاط عطیه دیدم گفت آقا آرش این چکاری بود سرم پایین انداختم گفتم شرمنده دست خودم نبود توی این لباس جذاب شدی
ناگفته نماند محمد شوهرش آدم خشک و بد اخلاقی بود
ازش معذرت خواستم انگار یه کرمی بهم افتاده بود گفتم میشه یه خواهشی ازت کنم گفت دیگه چیه از اینکه سرو صدای نکرد و چیزی نگفته بود دل جراتم بیشتر شد گفتم میخوام شورتت ببینم با این لباس چی زیرش هست آرش خیلی بیشعوری گفتم خوب چکار کنم خودت خوشگل کردی آدم هوس میکنه که دیدم خانمم اومد گفتم الان همه چیز میذاره کف دستش
عزیزم چرا رفتی گفتم سرم درد میکنه میرم تو ماشین بخوابم گفت الان مجلس گرم شده هنوز زوده یکدفعه عطیه گفت خونه خاله ام همینجاست میخوابی برو اونجا بخواب که خانمم هم گفت آره زشت تو ماشین گفتم چشم خانم من میرم بخوابم مراسم تموم شد بیا تا بریم
خانمم گفت پس عطیه زحمتی نیست کلید خونه خاله ات بگیر بره اونجا رفتم کنار ماشین خانمم با عطیه رفتن داخل چند دقیقه بعد عطیه با یه دست کلید اومد گفت اینم کلید خونه اش اون خونه دوبلکس سر کوچه هست
گفتم تو نمیخوای بیایی نشون بدی من که بلد نیستم انقدر اصرار کردم کامل متوجه منظورم شده بود
گفت آرش تو برو من نمیتونم دنبالت بیام
کلید از دستش زدم اخم کردم راه افتادم رفتم به زحمت کلید درب پیدا کردم وارد اتاق شدم رفت طبق بالا قشنگ چراغ ها و صدای موزیک میومد از فکر اعطیه بیرون نمی رفتم گوشیم برداشتم بهش زنگ زدم دو سه بار زنگ زدم تا توی سروصدا جواب داد صدای موزیک بلند بود اومد تو حیاط بهش گفتم اعطیه واقعیت سرم درد میکنه قرصی بخورم خوب میشه میتونی برام بیاری هرچی گفت ضایع هست اینقدر اصرار کردم گفت صبر کن یه کاریش میکنم
ربع ساعتی گذشت زنگ زد مشخص بود که صدا موزیک کم هست نزدیک خونه خاله اش هست گفت بیا جلو درب بگیر باز بهش اسرار کردم بیا داخل آیفون زدم تلفن قطع کردم اومد داخل صدام زد گفتم بالا هستم خونه ویلایی بزرگ توی روستا خونه باغ قشنگی بود با نمایی بسیار زیبا صدای قدم های اعطیه هی نزدیکتر میشد تپش قلبم رفت بالا صدام می لرزید اومد بالا قرص بهم داد خواست بره از پشت بغلش کردم هرچی خواست بره نزاشتم آرش ضایع هست اعطیه خواهشا بزار فقط بغلت بکنم یکم وا داد چادر از سرش برداشتم سری بغلش کردم شروع کردم به خوردن لبها و گردنش اعطیه با قد حدودا ۱۷۲ اندام کاملا سکسی بخصوص توی این لباس نازک هرچی خواست بره گفتم لباست پاره میشه خواهشا تقلا نکن 😲 آروم دستم بردم جلو کصش کص داغش شروع به مالیدن کردم اونم حرکتی نمی کرد فقط میخواست زود تموم بشه لباسش با اینکه مقاومت کرد در آورد یه لباس سرتا پا بلند آستین کوتاه وای شرت نازک توری و سوتین یاسی ست دیوانه کننده بود انداختمش روی زمین فقط میگفت گردنم نخور خواهشا جاش میمونه بدن سفیدی داشت سری رفتم بین پاهاش کصش شروع به خوردن کردم هرچی مقاومت میکرد ولی کم کم خیس شده کصش سری شلوارم در آوردم کیرم عین فنر پرید بیرون بردم جلو دهنش دیگه کاملا تو اوج بود بعدا فهمیدم کیر شوهرش خیلی کوچکتره با سرعت تمام میخورد سرش گرفتم محکم تو دهنش تلمبه میزدم اخ کیر میخوای اعطیه جرت بدم اهوووم زبونش به کیرم میاورد با لبهاش از سر کیرم تا تخم هام میکرد تو دهنش بیشرف اینقدر حشری بود مشخص بود حرفه ای ساک میزد بدون مقدم پاهاش بالا گرفتم تند تند تلمبه میزدم تو کصش دیگه ناله هاش بلند شد جووون بکن تو کصم تندتر بکن تو کصم آخ بکن آبم داره میات جنده ام کردی آرش آخ کیرت جرم داد یک لحظه پهلو هام گرفت نزاشت تلمبه بزنن یه لرزش کرد از بغل کصش آبش سرازیر شد یکم شل شد سجده کرد سرش به زمین گذاشت کصش داد بالا آرش سری بکن تو کصم آبت بیات کیرم با یه فشار تا ته کردم تو کصش آخ آرش جر خوردم آخ آخ کیرت جرم داد دستم بردم شونه هاش گرفتم تند تند تلمبه میزدم دیگه ناله هاش به جیغ تبدیل شده بود کیرم سرخ شده بود آرش آبت بیات زود باش باید برم
جنده چندبار ارضا شدی میخوای بری آخه آرش
هلش دادم افتاد روی زمین یه بالشت نزدیکم بود گذاشتم زیر شکمش تند تند تلمبه میزدم تو کصش دیگه نای تلمبه زدن نداشتم کصش هم خیس بود دستم بردم سمت کونش نه آرش به محمد هم ندادم کیرت تو که جرم میده اعطیه میخوای آبم بیات بزار بکنم تو کونت
آرش بیا بخورمش بکن تو کصم گفتم نمیشه بکنم تو کونت آبم میات سری یه تف زدم سر کیرم جون وسط سفیدی باسنش یه سوراخ قهوه ای یکم زبون زدم دیدم اه اه اه اه جووووون همزمان خودش هم کصش میمالید حسابی کونش تف مالی کردم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش یکم فشار دادم دادم دیدم نمیره دوباره تف زدم اینبار بیشتر فشار دادم یکدفعه تا نصف کیرم رفت تو کونش با دستش جلو دهنش گرفت جیغ میزد پاهاش محکم می کوبید به زمین یه لحظه نگه داشتم اعطیه الان میات تورخدا درش بیار درد دارم میمیرم الان میات اعطیه یکم جلو عقب کردم یکم جا باز کرد پاهاش بیشتر باز کردم با شدت تمام کیرم جا دادم تو کونش فقط اشک می ریخت دیگه داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم دیدم خیلی درد داره در گوشش گفتم گاییده شدی جنده آره آرش جنده اتم کونم کصم جر دادی چرا آبت نمیات بخدا آبروم میره الان نیم ساعت هست اینجا هستم بدونن آبرومون میره کصکش تازه میخوام بکنم نه آرش بزار یه دفعه دیگه کونم داره میسوزه برش گردوندم پاهاش بالا گرفتم کیرم تا ته کردم تو کونش تلمبه هام بیشتر شد دوست نداشتم آبم بیات اعطیه هم گریه میکرد از درد کونش آرش درش بیار بکن تو کصم نامزد درد دارم کونم میسوزه واقعا داشت آبم میومد گفتم پس بخورش تا سری بیات از کونش کشیدم بیرون با شرتش کشید روی کیرم تمیز کرد کرد تو دهنش با دوبار جلو عقب با اینکه گفت تو دهنم نریزی کامل خالی کردم سرش محکم نگه داشتم اعطیه اییی بدم میاد آرش کیرم از دهنش در آوردم شرتش برداشتم دهنش کیرم پاک کردم سری بلند شد لباس تنش کرد آرش جرم دادی خیلی بدجنسی همینجوری که خودش مرتب میکرد منم شرتش دور کیرم بود که داشت می خوابید خواست بره گفتم اعطیه شرتت آرش یکجا ببر بنداز دور کسی نبینه تورو خدا با آبروم بازی نکنی گفتم اگر رسیدیم بندر قول بدی موقعیت جور شد زیر کیرم بخوابی چرا آخه جلوم نشست با حالت التماس چه غلطی کردم اومدم سری لبهاش بوسیدم گفتم نگران نباش خودتو مرتب کن سری برو اعطیه هم سری رفت یکم شرتش بو کردم بردم توی سطل زباله بیرون خونه انداختم یکی دو ساعتی خوابیدم مراسم تموم شد هم اومدن ولی از اینکه به خانمم خیانت کرده بودم اونم با زن داداشش پشیمون بودم ولی از بدن سکسی اعطیه هم نمی شد بگذرم 😔 این داستان کاملا واقعی بود مربوط به دو ماه پیش اعطیه دختر دهاتی و ساده ای بود با محمد هم اختلاف سنی زیادی داشت تا همه با ماشین خودشون برگشتن شهر فردا ظهر هم مهمان بودیم خونه دایی خانمم نگاه بیچاره عطیه میکردم میخندیدم که یه جایی خلوت بهم گفت آرش شرتم چکار کردی گفتم دارمش
نه تورو خدا آبرو منو نبر بندازش دور
حرکت کردیم اومدیم بندر که یک روز که خواهر خانمم میخواست زایمان کنه عطیه پیشش بود بیمارستان خانمم از سرکار اومد گفت بردیا ببریم پیش بابابزرگش منو ببر بیمارستان عطیه گناه داره از دیشب بیمارستان بوده
خانومم رسوندم با عطیه جاشون عوض کردن اومد عقب ماشین نشست توی راه مسیرم عوض کردم هرچی پرسید گفتم جنده ساکت باش مستقیم آوردمش خونه میدونستم چون دخترهاش خونه پدر خانمم هست محمد شیفت شب هست سکوت کرد وارد خونه شدیم اینبار دیگه آماده بود واسه همه چیز ادامه دارد دوستان کامنت بزارن ادامه داستان می نویسم با تشکر از تمامی دوستان که طولانی شد هر کس خوند داستان لایک کنه استقبال دوستان ادامه و جزئیات بیشتر بنویسم
نوشته: آرش
7 پاسخ به “آرش و عروسی با برکت (۱)”
تجاوز کردی لعنتی 😂😂😂😂ولی بی دی اس ام دوست دارم خانمی که پایه است پیام بده
قشنگ نوشتی خسته نباشید ادامه بده
من بیشتر از ده ساله تو کفه زنه برادر خانومم هستم.با زنم مثله دو تا خواهرن با وجود طلاق گرفتنش بازم صمیمانه رفت و آمد داریم .خبر دارم از صیغش از بکنهاش دیگش.هر چقدر التماسش کردم بهم کس بده گفت نمیتونه به زنم خیانت کنه و منو مثله برادر میبینه.هیچوقت موقعیت جور نمیشه تنها بشیم و خفتش کنم.خلاصه که خوشبه حالت و نوش جونت کیرت سلامت
کیر کوسه بندر تو کونت
کص مادر جندت حرومزاده ی خیانتکار
خدا شانس بده
اوووف عالی بود ، خیلی حال داد