صبح برای دوش گرفتن به اتاقم برگشتم دیدم ماری خوابیده ، رفتم دوش گرفتم و واسه کلاس رفتن آماده می شدم که ماری بیدار شد.
_سارا کل شب کجا بودی؟
+پیش دوستام
_میخوای از اتاق بری؟
+نمی دونم، شاید برم
_چرا؟
+چرا نداره،تو نامه دلیلشو گفتم
_آره خوندمش ولی این دلیل نمیشه که بری
+این دلیل نمیشه؟😡😡😡
+بیشتر از یه ماهه باهام حرف نمیزنی و وقتی می خوام باهات حرف بزنم جواب های کوتاه میدی و ازم فرار میکنی.
_خب باشه بیا حرف بزنیم
+این بار من نمی خوام حرف بزنم😠😠😠
_ببخش سارا، نمیدونستم چیکار کنم فک نکن واسه من آسون بود با تویی که بهترین دوستمی حرف نزنم.
+برای من چی ماری؟ من تو یه کشور غریب جز تو کسی رو ندارم و این مدت همیشه تنها بودم.اون شب نمیدونم چی شد ولی من یه هو بوست کردم انگار بدنم خود به خود حرکت کرد. اینو خوب بدون ماری اون اولین بوس زندگی من بود.😢😢😢
داشتم مثل بچه ها گریه می کردم
+ماری من خیلی دوست دارم و فک می کنم این دوست داشتن یه دوست داشتنه عادی نباشه، من اولین باره که به کسی همچین حس هایی دارم.اولین باره که با بوسیدمت، تپش قلبمو احساس کردم😭😭😭😭😭
_سارا خواهش میکنم گریه نکن.
اومد نزدیکم و دستامو گرفت
_سارا خواهش میکنم منو هم درک کن.
+درکت میکنم، ولی تو طوری وانمود میکنی که فقط من تو رو بوسیدم. اون شب تو هم منو بوسیدی،با علاقه . من شروع کننده بودم درست، ولی تو ادامه دهنده بودی.
_می دونم یادم میاد ، و این باعث سردرگمی من میشد.
_سارا وقتی تو رو بوسیدم حالم خیلی متفاوت تر از وقتی بود که لوکاس رو می بوسیدم.
+یعنی چی؟
_یعنی اینکه من از بوسیدن تو خیلی خوشم اومد، و این باعث شد احساس گناه کنم و عذاب وجدان داشتم و از طرفی خیلی خجالت می کشیدم که من چطور به هم جنس خودم همچین حس هایی میتونم داشته باشم. فردای اون روز من از لوکاس برای همیشه جدا شدم،چون مطمئن بودم هیچ حسی بهش ندارم. باور کن سارا با تو حرف نزدن از سخت ترین چیزهای زندگیم بود.
+پس چرا همون اول اینارو بهم نگفتی؟ چرا همش ازم فرار می کردی؟
_چون می ترسیدم که تو همچین حسی بهم نداشته باشی.چون تو خیلی عادی رفتار می کردی، انگار اتفاقی نیاد افتاده و میخوای فراموش کنی.
_سارا وقتی خونه رفتم، این مدت که ازت دور بودم خیلی دلتنگت بودم و بعد دیدنت اون حس خوشحالی که داشتم مطمئن شدم که بهت علاقه دارم و دوست دارم.
+خب چرا چیزی نگفتی؟ می دونی من چه حس و حالی داشتم؟ فک می کردم ازم بدت میاد و ازم متنفری
_ببخش سارا. میخواستم از حس هایی تو هم مطمئن بشم و بعدش بهت بگم . وقتی دیشب به اتاق اومدم و تورو ندیدم خیلی نگرانت شدم بهت زنگ زدم ولی گوشیت خاموش بود و بعد نامه تو دیدم و فهمیدم تو هم بهم علاقه داری و دوسم داری .
به چیز هایی که می شنیدم باورم نمی شد و خیلی خوشحال بودم 🥰🥰🥰
_سارا، درسته رابطه ی منو و تو در بین خانواده هامون و دینمون گناهه و از طرفی جامعه قابل قبول نیست، با وجود تمام این ها من دوست دارم
+منم دوست دارم ماری خیلی زیاد❤️❤️❤️❤️❤️
همو بغل کردیم و این بار بدون مستی لب های همو بوسیدیم.
رابطه ی مخفی منو ماری شروع شده بود تو بیرون تو دانشگاه دوتا دوست عادی داخل اتاق دو تا معشوقه کنار هم بودیم، همو بغل و نوازش و بوس می کردیم . تصمیم گرفتم تو یه تخت کنار هم بخوابیم
_سارا مطمئنی جا میشیم؟
+معلومه که آره. هردومون لاغریم حتما جا می شیم.
_می خوای تخت هامونو بهم وصل کنیم؟
+نه. اگه یکی بیاد و ببینه چی؟
_باشه،حالا تو تخت کی بخوابیم؟
+تو تخت من که جاش خوبه و به ورودی دید نداره.
روز ها می گذشت و علاقه ی ما به هم بیشتر میشد، من می خواستم رابطمون رو یه قدم به جلوتر ببرم ولی نمیدونستم چطور.
تو اینترنت دنبال این موضوع می گشتم که فهمیدم بهش لزبین میگن و چندین مقاله در موردش خوندم و چندین فیلم پورن لزبین دیدم.
راستشو بخواین بعد دیدن فیلم ها چندشم شد که چطوری این دختر ها کس و کون همدیگه رو می خورن و بدشون نمیاد؟ و یا از کجا معلوم قبل خوردن کس و کون ، طرف مقابل نشاشیده یا نریده؟ زیاد روش فک کردم که فوقش قبلش میریم حموم و خودمو می شوریم.
خب اینو چطوری به ماری بگم ؟ یا اصلا از کجا معلوم خوشمون بیاد؟ و یا چندشمون نشه و بعدش از هم سرد نشیم؟ این فکرا داشت دیونم میکرد، ولی چاره ای نبود باید امتحان می کردیم.
بعد از ظهر کلاس نداشتم رسیدم اتاق برای شب شام درست کردم یه جو رومانتیک ایجاد کردم دو تا شمع گرفتم و یه مشروب که یه وقت جرات انجامشو نداشته باشم حداقل مست بشم تا جسارتم بره بالا.
بعد از اینکه شام رو درست کردم تصمیم گرفتم برم حموم و خوب خودمو بشورم که یه وقت بوی بد ندم.درست و حسابی خودمو و کصمو شستم و پشم های کصمو زدم،لامصب برق می زد.بعد یه لباس زیر خوب و مناسب انتخاب کردم و لباس پوشیدم یه عطر ملایم زدم.
با خودم فکر کردم یه وقت ماری نخواد یا خوشش نیاد چی؟ یا کصش پشم داشته باشه چی؟ چطور بهش بگم قبلش بره حموم؟
انواع اقسام فکرو خیال اومده بود سراغم، یه استرس شدید داشتم که ماری رسید.
+سلام عشقم
_سلام عزیزم.زود اومدی
+آره کلاس نداشتم گفتم زود بیام
_شام درست کردی؟
+آره عزیزم
_باشه من برم دست و صورتمو بشورم بیام
الان بهش بگم بره حموم؟ اگه بگم و ناراحت بشه چی؟
_سارا
_سارررااااا
+جانم
رشته افکارم پاره شد.
_به چی فکر میکنی؟ چیزی شده؟
+نه عزیزم چیزی نشده، بیا غذا بخوریم
نشستیم پشت میز
_سارا
+جانم
_امروز عجیب رفتار میکنی
+چطور؟
_غذا پختی، معلومه حموم رفتی و لباس خوب پوشیدی و بوی عطر هم که میاد، مشروب هم گرفتی.جشنی چیزی گرفتیم که من خبر ندارم؟
+نه عزیزم فقط،خواستم واسه عشقم خودمو خوشگل کنم ،و یه شام خوب باهم بخوریم. خوشت نیومد؟
_نه عزیزم خیلی هم خوبه ،ببخش کمی تعجب کردم
شام رو خوردیم، استرس داشت خفم میکرد قلبم داشت تو دهنم می زد و دستام میلرزید، هیجان شدیدی داشتم. میز رو جمع کردم و یه لیوان مشروب واسه خودمون ریختم و کنارش نشستم.
_سارا واقعا انگار تو چیزیت شده و مثل بید داری می لرزی
+ماری؟
_جانم
+من
+من اوم اوووومممم
با چشای متعجب نگام می کرد. لیوان مشروب رو یه سر بالا کشیدم.
و به لباش حمله ور شدم و شروع کردم به بوسیدنش و بعد یه دقیقه ازش جدا شدم
+ماری من میخوام رابطمون رو به جلو ببرم و با هم سکس کنیم.
_سکس؟
+آره، میخوای مال من بشی؟
_آره عزیزم ولی من قبلا سکس نکردم و چیزی بلد نیستم.
+منم بلد نیستم اما میخوام خودت رو به من بسپاری.
_باشه عزیزم هرچی تو بگی.
دوباره شروع کردم به بوسیدن لباش که تو این مورد حرفه ای شده بودم ،با گرمی که مشروب بهم داده بود اعتماد بنفس بالا رفته بود.
لباش رو می بوسیدم و میک میزدم و آروم آروم با بوس های ریز به گردنش رسیدم و با دستام بدنشو لمس میکردم .لباس هاش مزاحمم می شد
+عزیزم میخوام لباس هاتو در بیارم
با سر تایید کرد.لباساشو در آوردم یه سوتین سبز کم رنگ که تو بدن سفیدش به چشم می خورد. خم شدم و از پشت بند سوتین شو باز کردم که دست هاشو جلوی ممه هاش گذاشت.
+خجالت نکش عزیزم ،بیا منم در میارم.
زود لباس و سوتین مو در آوردم ،چشاش رو ممه هام قفل شده بود .دست هاشو به پشت بردم و داشتم به دو تا بلور سفید با نوک های صورتی نگاه می کردم که هوش از سرم برده بود .زود لبامو رو ممه اش گذاشتم و نوک شون رو مثل فیلم ها لیس زدم و با دست دیگم اون یکی ممه شو مالیدم و نوکش رو فشارم میدادم ،لب و زبونم رو از این ممه به اون ممه می بردم و لیس می زدم .یادم نمیاد چقدر ممه هاشو خوردم ولی ممه های سفیدش قرمز و غرق در آب شده بودن چشای ماری بسته بود . سرمو آروم به پایین کشیدم و با بوس ها به بند شلوارش رسیدم ،شلوارشو پایین کشیدم و بعد شورتشو در آوردم.
دستاشو باز جلو گرفت من زود مثل دفعه ی قبل شلوار و شورتمو در آوردم و کس بدون پشم برق می زد و از شدت هیجان خیس شده بودم .دوباره لباش رو بوسیدم و دم گوشش گفتم
+عزیزم کاری میکنم که بهترین لذت هارو بچشی.
رفتم پایین و دستاشو کنار زدم. وای خدای من چی میدیدم یه کس سفید و بدون مو با لبه های صورتی .این کص فراتر از تصوراتم بود اون لحظه تنها چیزی که بهش فک نکردم چندشم بود .بدوم معطلی لب هامو رو کصش گذاشتم مثل بستنی می لیسیدم و میک میزدم ،همه ی کارهام از روی غریزه بود طعم کس ماری دیونه ام میکرد و صدای آهان و ناله های ماری منو حریص تر می کرد و شدت لیسیدن و بیشتر.
نمیردونم چقدر کصشو خوردم و یا چند بار ماری به ارگاسم رسیده بود ولی من هی می خوردم و ماری هی ارضا می شد .از بس خوردم که فکم خسته شده بود بعد آخرین ارگاسم رفتم بالای سرشو لبام رو لباش گذاشتم .کس خیس شدمو به کصش می مالیدم که این کار باعث شد آتیشی تو وجودم روشن بشه و این آتیش به کصم برسه.
سرعت مالیدنمو بیشتر و بیشتر می شد و خوردن لباش شدیدتر .احساس می کردم تو اوج لذتم و دارم به آسمون میرسم که با لرزیدن های پی در پی ،هر دومون ارضا شدیم .من به آرامش رسیدمو آروم از آسمون به زمین اومدم ،هر دومون از شدت خستگی همون جا با همون حالت خوابمون برد.
_سارا کل شب کجا بودی؟
+پیش دوستام
_میخوای از اتاق بری؟
+نمی دونم، شاید برم
_چرا؟
+چرا نداره،تو نامه دلیلشو گفتم
_آره خوندمش ولی این دلیل نمیشه که بری
+این دلیل نمیشه؟😡😡😡
+بیشتر از یه ماهه باهام حرف نمیزنی و وقتی می خوام باهات حرف بزنم جواب های کوتاه میدی و ازم فرار میکنی.
_خب باشه بیا حرف بزنیم
+این بار من نمی خوام حرف بزنم😠😠😠
_ببخش سارا، نمیدونستم چیکار کنم فک نکن واسه من آسون بود با تویی که بهترین دوستمی حرف نزنم.
+برای من چی ماری؟ من تو یه کشور غریب جز تو کسی رو ندارم و این مدت همیشه تنها بودم.اون شب نمیدونم چی شد ولی من یه هو بوست کردم انگار بدنم خود به خود حرکت کرد. اینو خوب بدون ماری اون اولین بوس زندگی من بود.😢😢😢
داشتم مثل بچه ها گریه می کردم
+ماری من خیلی دوست دارم و فک می کنم این دوست داشتن یه دوست داشتنه عادی نباشه، من اولین باره که به کسی همچین حس هایی دارم.اولین باره که با بوسیدمت، تپش قلبمو احساس کردم😭😭😭😭😭
_سارا خواهش میکنم گریه نکن.
اومد نزدیکم و دستامو گرفت
_سارا خواهش میکنم منو هم درک کن.
+درکت میکنم، ولی تو طوری وانمود میکنی که فقط من تو رو بوسیدم. اون شب تو هم منو بوسیدی،با علاقه . من شروع کننده بودم درست، ولی تو ادامه دهنده بودی.
_می دونم یادم میاد ، و این باعث سردرگمی من میشد.
_سارا وقتی تو رو بوسیدم حالم خیلی متفاوت تر از وقتی بود که لوکاس رو می بوسیدم.
+یعنی چی؟
_یعنی اینکه من از بوسیدن تو خیلی خوشم اومد، و این باعث شد احساس گناه کنم و عذاب وجدان داشتم و از طرفی خیلی خجالت می کشیدم که من چطور به هم جنس خودم همچین حس هایی میتونم داشته باشم. فردای اون روز من از لوکاس برای همیشه جدا شدم،چون مطمئن بودم هیچ حسی بهش ندارم. باور کن سارا با تو حرف نزدن از سخت ترین چیزهای زندگیم بود.
+پس چرا همون اول اینارو بهم نگفتی؟ چرا همش ازم فرار می کردی؟
_چون می ترسیدم که تو همچین حسی بهم نداشته باشی.چون تو خیلی عادی رفتار می کردی، انگار اتفاقی نیاد افتاده و میخوای فراموش کنی.
_سارا وقتی خونه رفتم، این مدت که ازت دور بودم خیلی دلتنگت بودم و بعد دیدنت اون حس خوشحالی که داشتم مطمئن شدم که بهت علاقه دارم و دوست دارم.
+خب چرا چیزی نگفتی؟ می دونی من چه حس و حالی داشتم؟ فک می کردم ازم بدت میاد و ازم متنفری
_ببخش سارا. میخواستم از حس هایی تو هم مطمئن بشم و بعدش بهت بگم . وقتی دیشب به اتاق اومدم و تورو ندیدم خیلی نگرانت شدم بهت زنگ زدم ولی گوشیت خاموش بود و بعد نامه تو دیدم و فهمیدم تو هم بهم علاقه داری و دوسم داری .
به چیز هایی که می شنیدم باورم نمی شد و خیلی خوشحال بودم 🥰🥰🥰
_سارا، درسته رابطه ی منو و تو در بین خانواده هامون و دینمون گناهه و از طرفی جامعه قابل قبول نیست، با وجود تمام این ها من دوست دارم
+منم دوست دارم ماری خیلی زیاد❤️❤️❤️❤️❤️
همو بغل کردیم و این بار بدون مستی لب های همو بوسیدیم.
رابطه ی مخفی منو ماری شروع شده بود تو بیرون تو دانشگاه دوتا دوست عادی داخل اتاق دو تا معشوقه کنار هم بودیم، همو بغل و نوازش و بوس می کردیم . تصمیم گرفتم تو یه تخت کنار هم بخوابیم
_سارا مطمئنی جا میشیم؟
+معلومه که آره. هردومون لاغریم حتما جا می شیم.
_می خوای تخت هامونو بهم وصل کنیم؟
+نه. اگه یکی بیاد و ببینه چی؟
_باشه،حالا تو تخت کی بخوابیم؟
+تو تخت من که جاش خوبه و به ورودی دید نداره.
روز ها می گذشت و علاقه ی ما به هم بیشتر میشد، من می خواستم رابطمون رو یه قدم به جلوتر ببرم ولی نمیدونستم چطور.
تو اینترنت دنبال این موضوع می گشتم که فهمیدم بهش لزبین میگن و چندین مقاله در موردش خوندم و چندین فیلم پورن لزبین دیدم.
راستشو بخواین بعد دیدن فیلم ها چندشم شد که چطوری این دختر ها کس و کون همدیگه رو می خورن و بدشون نمیاد؟ و یا از کجا معلوم قبل خوردن کس و کون ، طرف مقابل نشاشیده یا نریده؟ زیاد روش فک کردم که فوقش قبلش میریم حموم و خودمو می شوریم.
خب اینو چطوری به ماری بگم ؟ یا اصلا از کجا معلوم خوشمون بیاد؟ و یا چندشمون نشه و بعدش از هم سرد نشیم؟ این فکرا داشت دیونم میکرد، ولی چاره ای نبود باید امتحان می کردیم.
بعد از ظهر کلاس نداشتم رسیدم اتاق برای شب شام درست کردم یه جو رومانتیک ایجاد کردم دو تا شمع گرفتم و یه مشروب که یه وقت جرات انجامشو نداشته باشم حداقل مست بشم تا جسارتم بره بالا.
بعد از اینکه شام رو درست کردم تصمیم گرفتم برم حموم و خوب خودمو بشورم که یه وقت بوی بد ندم.درست و حسابی خودمو و کصمو شستم و پشم های کصمو زدم،لامصب برق می زد.بعد یه لباس زیر خوب و مناسب انتخاب کردم و لباس پوشیدم یه عطر ملایم زدم.
با خودم فکر کردم یه وقت ماری نخواد یا خوشش نیاد چی؟ یا کصش پشم داشته باشه چی؟ چطور بهش بگم قبلش بره حموم؟
انواع اقسام فکرو خیال اومده بود سراغم، یه استرس شدید داشتم که ماری رسید.
+سلام عشقم
_سلام عزیزم.زود اومدی
+آره کلاس نداشتم گفتم زود بیام
_شام درست کردی؟
+آره عزیزم
_باشه من برم دست و صورتمو بشورم بیام
الان بهش بگم بره حموم؟ اگه بگم و ناراحت بشه چی؟
_سارا
_سارررااااا
+جانم
رشته افکارم پاره شد.
_به چی فکر میکنی؟ چیزی شده؟
+نه عزیزم چیزی نشده، بیا غذا بخوریم
نشستیم پشت میز
_سارا
+جانم
_امروز عجیب رفتار میکنی
+چطور؟
_غذا پختی، معلومه حموم رفتی و لباس خوب پوشیدی و بوی عطر هم که میاد، مشروب هم گرفتی.جشنی چیزی گرفتیم که من خبر ندارم؟
+نه عزیزم فقط،خواستم واسه عشقم خودمو خوشگل کنم ،و یه شام خوب باهم بخوریم. خوشت نیومد؟
_نه عزیزم خیلی هم خوبه ،ببخش کمی تعجب کردم
شام رو خوردیم، استرس داشت خفم میکرد قلبم داشت تو دهنم می زد و دستام میلرزید، هیجان شدیدی داشتم. میز رو جمع کردم و یه لیوان مشروب واسه خودمون ریختم و کنارش نشستم.
_سارا واقعا انگار تو چیزیت شده و مثل بید داری می لرزی
+ماری؟
_جانم
+من
+من اوم اوووومممم
با چشای متعجب نگام می کرد. لیوان مشروب رو یه سر بالا کشیدم.
و به لباش حمله ور شدم و شروع کردم به بوسیدنش و بعد یه دقیقه ازش جدا شدم
+ماری من میخوام رابطمون رو به جلو ببرم و با هم سکس کنیم.
_سکس؟
+آره، میخوای مال من بشی؟
_آره عزیزم ولی من قبلا سکس نکردم و چیزی بلد نیستم.
+منم بلد نیستم اما میخوام خودت رو به من بسپاری.
_باشه عزیزم هرچی تو بگی.
دوباره شروع کردم به بوسیدن لباش که تو این مورد حرفه ای شده بودم ،با گرمی که مشروب بهم داده بود اعتماد بنفس بالا رفته بود.
لباش رو می بوسیدم و میک میزدم و آروم آروم با بوس های ریز به گردنش رسیدم و با دستام بدنشو لمس میکردم .لباس هاش مزاحمم می شد
+عزیزم میخوام لباس هاتو در بیارم
با سر تایید کرد.لباساشو در آوردم یه سوتین سبز کم رنگ که تو بدن سفیدش به چشم می خورد. خم شدم و از پشت بند سوتین شو باز کردم که دست هاشو جلوی ممه هاش گذاشت.
+خجالت نکش عزیزم ،بیا منم در میارم.
زود لباس و سوتین مو در آوردم ،چشاش رو ممه هام قفل شده بود .دست هاشو به پشت بردم و داشتم به دو تا بلور سفید با نوک های صورتی نگاه می کردم که هوش از سرم برده بود .زود لبامو رو ممه اش گذاشتم و نوک شون رو مثل فیلم ها لیس زدم و با دست دیگم اون یکی ممه شو مالیدم و نوکش رو فشارم میدادم ،لب و زبونم رو از این ممه به اون ممه می بردم و لیس می زدم .یادم نمیاد چقدر ممه هاشو خوردم ولی ممه های سفیدش قرمز و غرق در آب شده بودن چشای ماری بسته بود . سرمو آروم به پایین کشیدم و با بوس ها به بند شلوارش رسیدم ،شلوارشو پایین کشیدم و بعد شورتشو در آوردم.
دستاشو باز جلو گرفت من زود مثل دفعه ی قبل شلوار و شورتمو در آوردم و کس بدون پشم برق می زد و از شدت هیجان خیس شده بودم .دوباره لباش رو بوسیدم و دم گوشش گفتم
+عزیزم کاری میکنم که بهترین لذت هارو بچشی.
رفتم پایین و دستاشو کنار زدم. وای خدای من چی میدیدم یه کس سفید و بدون مو با لبه های صورتی .این کص فراتر از تصوراتم بود اون لحظه تنها چیزی که بهش فک نکردم چندشم بود .بدوم معطلی لب هامو رو کصش گذاشتم مثل بستنی می لیسیدم و میک میزدم ،همه ی کارهام از روی غریزه بود طعم کس ماری دیونه ام میکرد و صدای آهان و ناله های ماری منو حریص تر می کرد و شدت لیسیدن و بیشتر.
نمیردونم چقدر کصشو خوردم و یا چند بار ماری به ارگاسم رسیده بود ولی من هی می خوردم و ماری هی ارضا می شد .از بس خوردم که فکم خسته شده بود بعد آخرین ارگاسم رفتم بالای سرشو لبام رو لباش گذاشتم .کس خیس شدمو به کصش می مالیدم که این کار باعث شد آتیشی تو وجودم روشن بشه و این آتیش به کصم برسه.
سرعت مالیدنمو بیشتر و بیشتر می شد و خوردن لباش شدیدتر .احساس می کردم تو اوج لذتم و دارم به آسمون میرسم که با لرزیدن های پی در پی ،هر دومون ارضا شدیم .من به آرامش رسیدمو آروم از آسمون به زمین اومدم ،هر دومون از شدت خستگی همون جا با همون حالت خوابمون برد.
نوشته: S.S