تو اولین سال ازدواجمون اواخر پاییز بود که مادربزرگ امین فوت کرد و ما برای شرکت تو مراسم باید میرفتیم شیراز شب قبل رفتن مون یه سکس اساسی باهم داشتیم چون امین میگفت تو یه هفتهای که اونجاییم بخاطر تعداد زیاد مهمونا تو خونمون کنار هم نمیتونیم بخوابیم و از هم دوریم
این موضوع برام خیلی سخت بود هم بشدت بهش وابسته بودم همین که چون اولین بار بود میرفتیم شیراز و تو جمع فامیلاشون خیلی معذب بودم
وقتی رسیدیم انقدر خونگرم و مهمون نواز بودن که اون حس معذب بودنم کامل از بین رفت با اینکه مهمونا زیاد بودن ولی به اصرار مامان امین قرار شد یکی از اتاقا برای ما باشه تا اذیت نشیم و من معذب نباشم وسایلا رو تو اتاق گذاشتیم و من میخواستم لباسم رو عوض کنم
-در رو میبندی عشقم لباس عوض کنم
-جوووون با کمال میل
تکیه داده بود به در که یه وقت سر زده کسی تو نیاد و انگار داره فیلم سینمایی نگاه میکنه زل زده بود به من
منم شروع کردم اذیت کردنش و با عشوه لباس درآوردن فقط لباس زیرم تنم بود که رفتم جلوش وایسادم روی پاهام بلند شدم و لباشو بوسیدم
-کرم نریز بیشرف میدونی دست و بالم بسته است اذیت میکنی
خودمو بیشتر بهش چسبوندم
-کرم چی اومدم ماچت کنم بد کاری کردم
دستشو از دستگیره برداشت و محکم بغلم کرد و شروع کرد لب گرفتن بعد آروم تو گوشم گفت شب که جرت دادم میفهمی کرم چی؟!
-مامانت پسرش رو خوب میشناسه که با اصرار ما رو میندازه تو یه اتاقا
-شایدم عروسش رو خوب میشناسه که بلد چجوری دلبری کنه
لبامو محکم و عمیق بوسید گفت لباستو بپوش یه وقت کسی نیاد
لباسامو عوض کردم و رفتیم تو جمع همه اقوامشون بودن و اکثرشون سه چهار سالی بود که امین رو ندیده بودن چون از وقتی برای دانشگاه اومده بود تهران کلا دو سه بار بیشتر شیراز نرفته بود و عروسیمون هم که کلا تهران بود و خیلی از اقوامشون نبودن برای همین با همه سلام و علیک میکردیمو امین منو معرفی میکرد دیگه تا آخر شب پیش اقوام بودیم و امین یه لحظه هم تنهام نذاشت که معذب نشم هر از چندگاهی تو گوشم میگفت شب من میدونم و تو و همین منو بیتاب میکرد برای تنها شدن باهاش
موقع خواب اومدیم تو اتاق جا انداختیم میخواستم لباسامو عوض کنم که در اتاق زده شد مامان امین جان بود و بنده خدا با کلی عذرخواهی می خواست دو تا از مهموناشون که دیگه جایی نمونده بود پیش ما بخوابد
دو تا خاله پیر و گوگولیه مامان امین اومدن تو اتاق
براشون جا انداختیم بنده خداها کلی عذرخواهی کردن که اومدن تو اتاق ما و ماهم کلی تعارف
بعد کلی خوش و بش مامان امین موقعی که میخواست از اتاق بیرون بره یه چشمک به ما زد و آروم گفت گوشاشون سنگینه بخوابن متوجه هیچی نمیشن راحت باشید
من که از خجالت سرخ شدم و سرمو پایین انداختم
امین به مامانش گفت مهری خانم زشته خجالت بکش و با خنده و شوخیشون مامانش رفت بیرون
خالهها اون سمت اتاق خوابیده بودن و منو امین هم این سمت جا انداخته بودیم
با اومدن خالهها به اتاق پرونده شب من و میدونم تو کامل تو ذهنم بسته شد با شناختی که از امین داشتم میدونستم تا توی فضای کاملا امن و خصوصی نباشیم حتی ماچمم نمیکنه چه برسه به سکس
منم دیگه لباسامو عوض نکردم و با همون لباس مهمونی که که یه دامن بلند مشکی با یه شومیز ساتن بود رفتم توی رختخواب
-لباست رو عوض نمیکنی
-نه دیگه الان معذبم با همین لباس راحت ترم
امین هم تیشرتش رو درآورد و با شلوار اسلش کنارم دراز کشید
وقتی خوابشون برد صدای خر و پفشون کل اتاق رو برداشته بود و ما دو تا میخندیدیم
امین به پهلو چرخید سمتم و آروم منو کشید تو بغلش و لبامو محکم و عمیق بوسید
-با این صدا کلا کسی چیزی نمیفهمه مهری خانم کارش درسته
جمله اش که تموم شد آروم لباشو گذاشت روی لبام و با ظرافت تمام لبامو میخورد
از اون مدل خوردنی که میدونستم تهش به سکس ختم میشه
لبامو از لباش جدا کردم
-امینم حواست کجا هستیم دیگه
-اووهووووممم
چشمای خمارش، صدای نفسای تندش، گرمای بدنش منو حسابی داغ کرده بود ولی میدونستم الان وقتش نیست
-عشقم الان وقتش نیست
لبش کاملا مماس لبام بود
-حواسم به همه چیز هست تو فقط باهام بیا
-آخه …
جملم تموم نشد چون لبام اسیر لباش شد من سمت دیوار بودم و امین جوری جلوم سد بود که اصلا دیده نمی شدم پتو رو کامل رومون کشید و لبامو میخورد آروم دکمههای شومیزم رو باز کرد و شروع کرد مالوندن سینم لباشو برداشت و زل زده بود به چشمام
بدنم از بدنش فاصله داشت منو کشید سمت خودش و کامل چسبیدم بهش با صدای خمارش تو گوشم پچ زد
-قول میدم خوش بگذره میخوامت سکسیه من
-منم میخوامت نفسم ولی استرس دارم حسم خوب نیست تو اتاق تنها نیستیم
-بابا اونا خواب خوابن جووون من تو فقط با من باش
در حین حرف زدن سینه هام میمالوند و منتظر موافقت من بود بدجور تو خماری بود و میدونستم اگه سکس نداشته باشیم خیلی اذیت میشه خودمو بهش فشار دادم و زیر گردنش رو شروع کردم مکیدن خیالش که راحت شد با ادامه مسیر اوکیم دیگه امون نداد
سرش رو برد زیر پتو و شروع کرد خوردن سینههام هر یه میکی که میزد جونم تموم میشد که صدام در نیاد آروم دستش رو برد سمت پاهام و دامن بلندم رو داد بالا رونامو ماساژ میداد و سینمو میخورد منم موهاشو نوازش میکردم و سرشو روی سینم فشار میدادم قبل از اینکه به کسم دست بزنه شروع کرد خوردن لبام مطمئن بود اگه لبامو نخوره صدامون بیرون میره
خیلی آروم با کسم ور میرفت من انتظار یه سکس سریع رو داشتم و اون با حوصله کارش رو میکرد
تو گوشم گفت
-استرس نداشته باش حال کن نفسم
یه میک به لاله گوشم زد و مشغول خوردن گردنم شد
چرخیدم کامل طاقباز خوابیدم و تا جایی که میشد پاهامو باز کرد تا راحت کسمو بماله از کارم راضی بود چون با لبخند نگام میکرد و آروم انگشتش رو عقب جلو میکرد تو کسم و چوچولم رو میمالید و تمام مدت زل زده بود تو چشمام
نفسای داغش که تو صورتم میخورد گرمای بدنش و عضلات سینش که با نفس کشیدنش بالا و پایین میشد و چشمای خمارش منو دیوونه میکرد
موقعی که میخواستم ارضا بشم لبامو خورد تا صدام درنیاد و همچنان به کارش ادامه داد انقدر لذتش زیاد بود که تمام تنم تب داشت و تو بغلش وول میخوردم لباش هنوز روی لبام بود با چشاش ازم تایید گرفت که صدام در نمیاد وقتی لباشو برداشت نفسم مثل آهههههه خارج شد
-جوووون سکسیه من چقدر تو خوردنی هستی آخه
-امییین میخوامت
-به پهلو بچرخ من که میدونم تو چی میخوای
قبل اینکه بچرخم کیرش رو از شلوارش و شورتش درآوردم و شروع کردم مالوندن آروم تو گوشم گفت
-بچرخ مهلا دارم دیوونه میشم
وقتی به پهلو و پشت بهش خوابیدم آروم کیرشو از پشت کرد توی کسم
بخاطر خیسی بیش از حد کسم راحت رفت تو نفس جفتمون در نمیومد
امین منو محکم بغل کرده بود و با حرکت آروم باسنش کیرش فقط تو کسم تکون میخورد من شروع کردم به حرکت باسنم که باعث شد کیرش تو کسم عقب جلو بره با هر حرکت من سینم رو محکم فشار میداد و نشونه رضایتش از حرکت بود تند شدن صدای نفساش نشونه ارضا شدنش بود منم حرکتم رو تندتر کردم تا ارضا بشه قبل ارضا شدنش کیرش بیرون کشید و بین دو تا پام گذاشت تا جایی که میتونستم رونامو بهم فشار میدادم تا بین رونام ارضا شد منو محکم بغل کرده بود و به خودش فشار میداد
چرخیدم سمتش و حمله کردم سمت لباش امین ارضا شده بود ولی من هنوز میخواستمش و مونده بود که ارضا شم
امین دستش رو برد سمت کسم و شروع کرد مالوندش و تو گوشم با اون صدای فوق حشریش قربون صدقم میرفت موقعی که چوچولمو میمالوند نفسم بند میومد چند دقیقه مالوندن کافی بود تا منم به اوج برسم انقدر با شدت ارضا شدم که نگران خیس شدن ملافه زیرم بودم امین که دستمو خوند سریع دامنم رو جمع کرد بین پاهام
تمام بدنمون خیس عرق بود فقط بهم نگاه میکردیم و نفس نفس میزدیم نمیدونم چقدر گذشت تا آروم شدیم
آروم شدنمون مساوی بود با دوباره لب گرفتن و قربون صدقه هم رفتن
-عاشقتم دختر سکسیه من چقدر حال داد
-من بیشتر نفسم جونم تموم شد
چند دقیقه ای تو بغل هم بودیم و بعد آروم بلند شدیم من لباسام رو عوض کردم چون دامنم کامل خیس بود از آب خودم و امین
بعد هم رفتیم بیرون اتاق سمت دستشویی وقتی برگشتیم تو اتاق خالهها همچنان خروپف میکردن و ما دو تا هم ریز ریز میخندیدیم
این اولین باری بود که خارج از فضای کاملا خصوصیه خودمون سکس داشتیم
-حالا خوبه دیشب منو سرویس کردی گفتی یه هفته قرار نداشته باشمت و از این حرفا
-من غلط کردم با تو، خودت ظهر کرم ریختی نمیدونی من در برابر تو چقدر سست عنصرم
-چرا میدونم :)))
-پس کرم میریزی پای عواقبش هم وایسا
-میشه فردا هم کرم بریزم
-خوشت اومده هااااا
-اووهووووممم
دوباره لبامون تو هم گره خورد و بعدش من تو بغل عشقم تا صبح خوابیدم صبح با صدای پچپچ خاله ها از خواب بیدار شدم و سرمو تو سینه امین قایم کردم نمیدونم چرا ازشون خجالت میکشیدم و فکر میکردم از همه چی خبر دارن
امین همونطور که به پهلو و پشت بهشون خوابیده بود دستاشو دور بدنم پیچید و آروم منو کشید تو بغلش و موهامو نوازش میکرد و روی موهام بوسه میزد کامل حس کرده بود استرس دارم هیچ حرفی بینمون زده نشد تا خالهها آروم از اتاق رفتن بیرون تا ما راحت بخوابیم بعد بیرون رفتنشون یه نفس عمیق کشیدم امین با شیطنت نگام میکرد
-نترس خانم کوچولوی من هیچکس هیچی از دیشب نمیدونه جز من و تو
-نترسیدم نمیدونم چرا ازشون خجالت کشیدم
-قربونت برم من میدونی خجالت میکشی خوردنیتر میشی
-توام فقط دنبال موقعیت باش منو بخوری خوش اشتها
-پس چی فکر کردی میتونی از دستم در بری
منو محکم تو بغلش گرفت انقدر تو گوشم قربون صدقم رفت و آروم نوازشم کرد تا دوباره تو بغلش خوابم برد و همهی اون استرس از وجودم بیرون رفت
این سکس بخاطر هیجانش و متفاوت بودنش برای جفتمون جز سکسای خاطره انگیز هست
نوشته: مهلا