عاشقانه‌های سارا و علی (4)

اوایل اسفند ماه شب تولد علی بود و دوست داشتم یه شب خاطره انگیز براش تدارک ببینم تو مدت ارتباطمون از دوستاش من فقط رضا رو دیده بودم ولی میدونستم یه گروه دوستی دارن از دوران دانشجویی که خیلی باهم مچن ولی تو این مدت برنامه‌ای نبود که من ببینمشون
تصمیم داشتم یه مهمونی کوچولو براش بگیرم و از رضا بخوام که کمکم کنه و دوستاشون رو دعوت کنیم ولی رضا کاملا مخالف بود و گفت با شناختی که از علی دارم تنها سورپرایزی که خوشحالش میکنه خلوت دو نفرتون هست
هر برنامه دیگه‌ای داشته باشی و ندونه میدونم که نه تنها خوشحال نمیشه عصبی هم میشه ازم خواست که بهش اعتماد کنم ‌و دنبال یه برنامه دو نفره باشم
شب تولدش ۵شنبه بود قرار بود رضا بره خونه خواهرش و من هم تو خونه علی رو سورپرایز کنم
روز سه‌شنبه قرار گردش ۵شنبه هر هفته رو باهاش کنسل کردم و گفتم شبش مهمان از شهرستان داریم خونه و پنج‌شنبه و جمعه اصلا نمیتونم بیام بیرون و شنبه همدیگه رو ببینیم
مطمئن بودم که تو ذوقش خورد چون فکر میکرد برای تولدش حتما برنامه‌ای دارم ولی عملا این صحبتم باعث شده بود فکر کنه تولدش رو فراموش کردم یا شنبه قرار براش تولد بگیرم
از سه‌شنبه شب که بهش گفتم کلا باهام یه ذره سرسنگین بود ولی چیزی هم نگفت و مطمئن بودم بعدا حتما گله‌گیش رو میگه
رضا ازم خواسته بود هر وسیله‌ای میخوام رو بگم خودش تهیه کنه چهارشنبه هماهنگ کرد یه نفر اومد خونه‌شون رو هم کامل تمیز کرد و کلید رو چهارشنبه غروب برام آورد
-سارا جان همه چی تو خونه گرفتم هست تو فقط خودت برو هر کی حاضر بودی بگو که علی رو بفرستم خونه
-مرسی رضا خیلی ممنون که کمکم کردی
-فدای تو خوش بگذرونین حسابی البته بگما فعلا که برج زهرمار امروز پاچه همه رو گرفته تو شرکت
-با خودمم سرسنگین از دستم ناراحت شده
-بهتر بیشتر ذوق میکنه مرتیکه پررو

کلید رو ازش گرفتمو با خنده از هم جدا شدیم و من رفتم سمت خونه به مامان اینا گفته بودم ۵شنبه میرم تولد دوستم و شبم قرار خونشون بمونیم

چهارشنبه تو طول روز دو سه تا تماس کوتاه داشتیم شب قبل خواب تماس گرفتم که بعد یکی دو دقیقه گفت
-سارا بریم بخوابیم من خستم
-یعنی حرف نزنیم باهم منو بگو گفتم امروز اصلا حرف نزدیم فردا هم همدیگرو نمیبینیم الان قرار دو ساعت باهم حرف بزنیم
-امشب نه بذار باشه بعدا
-علی از دستم ناراحتی
-بعدا صحبت کنیم من خوابم میاد
-اوکی هرجور راحتی راستی میدونی خیلی دوستت دارم
-جدا مطمئنی؟!
-کاملا خوب بخوابی عشقم
-توام همینطور

با دلخوری گوشی رو قطع کردم اولش ناراحت شدم که انقدر خورده تو ذوقش و میخواستم بهش پیام بدم و کل برنامه رو لو بدم دوست نداشتم ازم دلخور باشه ولی بعدش پشیمون شدم و خوابیدم

صبح مثل همیشه چند تا پیام بینمون ردو بدل شد که گفت میره شرکت و تا غروب شرکته کارش زیاده
منم کم‌کم‌ حاضر شدمو و خونه با کمک مامان موهامو درست کردمو لباسامو برداشتمو مثلا رفتم تولد دوستم
بعد خرید گل و کیک حدود ساعت ۴ رسیدم خونه‌اش

اول شام رو آماده کردم چون عاشق لازانیاست براش درست کردم
بعد میز رو چیدمو و همه چی که حاضر شد به رضا پیام دادم که علی رو کم‌کم بفرسته سمت خونه
تنم رو تو حموم یه آب زدم و آرایش کردمو لباس پوشیدم

اولین بار بود که قرار بود با لباس مجلسی ببینتم
یه تاپ دکلته مشکی تا روی کمرم با یه دامن عروسکی توری پفی تا روی زانوهام یه ست فانتزی مشکی توری که بد تو تنم خودنمایی میکرد با کفش پاشنه بلند نقره‌ای

بدجور برای اومدنش هیجان داشتم
بهش پیام دادم که خوبی عزیزم؟ زنگ بزنم صحبت کنیم؟
جواب داد تا یه ربع دیگه خودم زنگ میزنم از شرکت که اومد بیرون زنگ زد و تو مسیر تا برسه خونه با هم صحبت کردیم یه ذره مهربونتر بود ولی همچنان سرسنگین بود
-عزیزم من دم پارکینگم الان آنتم میره برم بالا بهت زنگ میزنم
هوا تقریبا تاریک شده بود چراغا رو خاموش کردم و شمع‌ها روشن کردم و خودم با کیک کنار در وایساده بودم تا برسه
تا کلید بندازه و در رو باز کنه از هیجان تقریبا قلبم وایساد

-تولدت مبارک عشق من

کاملا ماتش برده بود و همونطور که دوست داشتم سورپرایز شد و چند ثانیه‌ای طول کشید تا موقعیت رو درک کنه

-دورت بگردم من مرسی خانومم

کیفش رو زمین گذاشت منم کیک رو روی میز گذاشتم و پریدم تو بغلش و لبامون تو هم گره خورد وقتی از خوردن لبای هم سیر شدیم گفت
-شیطون بدجنس
-انتظارشو نداشتی
-اصلااااا
-منم همینو میخواستم
-چه جیگری شدی تو این لباس بچرخ ببینم
در حین چرخیدن براش آهنگ گذاشتم و شروع کردم براش رقصیدن و برای اولین بار بود که رقصم رو میدید تکیه داده بود به دیوار و با لذت نگام میکرد و منم تا میتونستم براش عشوه میومدم آهنگ که تموم شد رفتم سمتش و دوباره لبامون تو هم گره خورد

همونطور که لبامو میخورد دستش دور کمرم قلاب شد و منو کشید تو بغلش و رفت سمت مبل‌
من روی پاش نشسته بودم و دستای علی رو تمام بدنم میلغزید و لبامو میخورد نفس که کم آوردیم از هم جدا شدیم
سرمو رو شونه‌اش چسبوندم و آروم زیر گردنش رو بوسیدم دو تا دکمه بالایی پیرهنش رو باز کردمو و دستمو روی سینش گذاشتم
چشماش حسابی خمار بود ولی قرار نبود الان یه خواسته‌اش برسه دستش سمت سینه‌ام رفت که چشمامو باز کردم
-هی آقاعههه گفته باشما اول تولد بازی داریم بعد کلی باید باهام برقصی بعد شام میخوریم بعدش شاااااید به اون چیزی که الآن داری فکر میکنی پرداختیم
-برنامه کلا دست شماست هرچی تو بگی من تو و رضا رو باهم میکشم منو اینجوری میذارید تو خماری
تو کل‌کل و بگو بخند بودیم که رضا زنگ زد تا خیالش راحت شه همه چی اوکی پیش رفته کلی با علی سر به سر هم گذاشتن و آخر سر هم به علی گفت بره تو اتاقش و یه هدیه براش گذاشته برداره
هدیه رضا یه شیشه شراب بود
تو مدت رابطمون تا حالا ندیده بودم علی چیزی بخوره که خودش گفت فقط تو موقعیت‌های خیلی خاص دوست دارم شراب بخورم و اینو فقط رضا می‌دونه و احتمالا تشخیص داده که امشب برام شب خاصیه
دستام دور گردنش حلقه شد و زل زدم تو چشماش
-حالا برات شب خاصی هست
-خیلی خاصه چون اولین تولدم کنار توعههههه
-بعد اونوقت فکر کردی تو این شب خاص من تنهات میذارم؟
-تو کاری کردی اینجوری فکر کنم ولی خوشحالم که کنارمی فنچول من
اینو گفت و لبامون دوباره توهم گره خورد انقدر لبامو جذاب میخورد که خودمم دلم میخواست بی‌خیال همه چی بشم و همین الآن بریم رو تخت لباشو که جدا کرد
-خانمم برنامه همون قبلیه یا تغییر کرده
تخس زل زدم تو چشماش
-نخیرم همون قبلیه شیطنت هم دیگه نداریم

موهامو و رژم رو مرتب کردم و کنار هم کلی عکس گرفتیم علی چون گشنه‌اش بود اول شام خوردیم بعدش تو بغل هم کلی رقصیدیم و تا جایی که میشد از هم دلبری کردیم

علی یه آهنگ آروم گذاشت و دستمو گرفت تا با هم تانگو برقصیم و اعلام کرد که آهنگ آخر

ساعت حدود ده بود
-تازه سر شب چرا آهنگ آخر؟
-چون یه سری آهنگ دیگه هم هست که باید بنوازیم تا چه ساعتی پیشم هستی؟
-اوووممم تا فردا هر کی که بخوام چون تولد دخترونه دوستمه و قرار شب خونشون بمونیم
-سورپرایزات امشب تموم نمیشه نههههه؟
-نچچچچ اصل کاری مونده هنوز
-جووووون بابا

آهنگ آخر رو با هم تانگو رقصیدیم و تو بیشتر آهنگ لبامون تو هم گره خورده بود آهنگ که تموم شد علی رو مبل وارفت و منم رفتم آشپزخونه تا یه ذره کیک بیارم بخوریم

-حالا که قرار شب پیشم باشی برنامه عوض شد دو تا گیلاس هم از آشپزخونه بیار تا حالا خوردی؟
-نهه یه بار آبجو تست کردم که اصلا دوسشم نداشتم معده‌ام رو هم اذیت کرد
-این یه چیز دیگه است
اومدم تو اتاقو دوباره رو مبل روی پاهاش نشستم با این تفاوت که کاملا روبروش نشسته بودم و پاهام دو طرف بدنش بود
در حد یکی دو تا قلپ تو هر گیلاس شراب ریخت و گیلاس رو گرفت جلوم تو خوردنش مردد بودم نمیدونستم حالم رو بد میکنه یا نه
-بخورم بنظرت؟
-نترس این اوکیه حالت رو بد نمیکنه کلا هم همینو میخوریم
شراب رو خوردیم طعمش یه ذره گس بود و برا همین یه تکه کیک گذاشتم دهنم
یک تیکه کیک هم دهن علی گذاشتم که خامه‌اش به لباش مالیده شد
خودمو کشیدم سمت لباش و با زبونم خامه رو از لباش پاک کردم از حرکتم اولش جا خورد و بعد این تبدیل شد به بازی بینمون همونطور که رو پاهاش نشسته بودم آروم خامه کیک رو به لبای هم میمالیدیم و با لب گرفتن خامه رو پاک میکردیم

علی گیلاسش رو همون اندازه قبل پر کرد و گرفت سمتم
-بخورش اما قورتش نده
فهمیدم قصدش چیه شراب رو تو دهنم نگه داشته بودم که لباشو به لبام چسبوند و با چرخوندن زبونش تو دهنم کل شراب رو خورد
-جووون چه طعمی داشت این
بدن جفتمون گرمتر از حالت نرمال بود علی سرش رو به مبل تکیه داده بود و چشماشو بسته بود آروم دکمه‌های پیرهنش رو کامل باز کردم سرم روی سینه‌اش چسبوندم از این بازی جدید خوشم اومده بود باسنم کاملا روی برجستگی مردونش بود و با هر فشاری که به باسنم میدادم علی منو محکمتر به خودش فشار میداد
زیپ تاپم رو باز کرد و تاپم از تنم درآوردم
دیدن اون ست فانتزی کافی بود برای اینکه به سمت سینه‌هام حمله کنه
یه گل توری مشکی روی بدن سفیدم که از وسطش هم نوک سینه‌هام کاملا سفت شده بیرون بود
تا میتونست سینه‌هام رو میک میزد
من چشامو بسته بودم و سرم به عقب خم بود فقط نفس نفس میزدم و تا جایی که میتونستم پایین تنه‌ام رو به بدنش فشار میدادم و از برخورد زبونش با سینه‌هام لذت میبردم
با حس خیسی روی سینه‌ام چشامو باز کردم علی کمی شراب روی سینه ام ریخته بود و با ولع از روی بدنم جمع می کرد تموم بدنم گر گرفته بود دوباره لبامون تو هم گره خورد که کمی بدنم رو جابجا کردم و در حین لب گرفتن کمربند و زیپ شلوار علی رو باز کردم اولین لمس دستام باعث شد تا لبامو رو به شدت بمکه همونطور که از روی شلوار اندامش رو لمس میکردم لباش روی گردنم لغزید و گردنو سینه ام رو میک میزد

تو همین حال و هوا از روی مبل بلند شد و من پاهام دور کمرش حلقه شد یه دستش زیر باسن رو گرفته بود و رفتیم سمت اتاق

روبروی آیینه قدی اتاقش دامنم رو درآورد و لباس های خودشم درآورد به دیوار اتاق تکیه داد و منو از پشت کشید تو بغلش
بدنش داغ داغ بود و خنکی دیوار بهش حال میداد
تو آیینه زل زده بود بهم و با دستاش تمام بدنم رو ماساژ میداد

-جووون سفید برفیه من چقدر سکسی شدی با این لباس
یه دستش قفل سینه‌‌هام بود و اون یکی دستش هم دور کمرم حلقه بود سرمو تو گودی گردنش فرو کردم و دستش رو از روی شکمم برداشتم و گذاشتم روی شورتم
-جووون بالاخره بی طاقت شدی
-علیییی میخوامت
باسنم رو بیشتر به بدنش فشار دادم و کمی پاهام رو از هم باز کردم و چشامو بسته بودم علی با اون چشمای خمارش تو آیینه زل زده بود بهم با یه دستش نوک سینه‌ام رو میمالید و با اون یکی دستش با اندام زنانه‌ام ور میرفت فاق شورتم باز بود و نیازی به درآوردنش نبود انگشتای علی با مهارت اندامم رو به بازی گرفته بود و هر آهی که میکشیدم مساوی بود با میک زدن گردنمو و لاله گوشم دیگه توانایی وایسادن رو پاهام رو نداشتم
-بریم رو تخت من دیگه نمیتونم وایسم
-جووون خوبه که سکسیه من
همونطور که تو بغلش بودم رفتیم سمت تخت
روی تخت دراز کشیدم که علی از اتاق رفت بیرون و شیشه شراب برگشت یه قلپ خورد و روم دراز کشید
چشماش خمار خمار بود و بدنش به شدت داغ
-علی جان بس نیست دیگه
-اوکیم نترس حواسم به همه چی هست

لباش چفت لبام شد، لبام، تمام صورتم، گردنم، سینه‌ام و همه بدنم رو آروم می بوسید وقتی به شکمم رسید از زور لذت بدنم پیچ میخورد و منتظر برخورد زبونش با اندام زنانه‌ام بودم ولی برعکس تصورم مشغول بوسیدن پاهام شد و همین کارش منو بیشتر بی‌تاب میکرد بدنم کاملا خیس‌خیس بود و منتظر یه اشاره بود تا ارضا بشم
علی یه قلپ دیگه از شیشه خورد و اونو آروم از دهنش روی اندام زنانه ام ریخت از حس خیسیش ناخودآگاه پاهام جمع شد پاهامو به شدت از هم وا کرد و با یه ولع بی‌سابقه تمام اندامم رو میخورد به موقع لیس میزد به موقع گاز میگرفت و حرکت انگشتاش حس لذتم رو تکمیل میکرد تا من به اوج برسم

در زمان ارضا شدنم هم مشغول خوردن بدنم بود و هرکاری کردم که ازش جدا شم نمی شد، کمرم رو با دستاش گرفته بود و به کارش ادامه میداد و همین کارش باعث شد تا چند ارضا پی‌در‌پی و جذاب رو تجربه کنم نفسم بالا نمیومد و احساس میکردم از شدت لذت دارم سکته میکنم با کشیدن موهاش و صدای بریده بریده گفتم
-علی دیگه نمیتونم خواهش میکنم
از مدل صدام جا خورد کنار دراز کشید و آروم پشت کمرم رو میمالید که باعث میشد راحت‌تر نفس بکشم نفسم به سختی بالا میومد
-خوبی عشقم
-اههههه آره خوبم
‌میخواست لباشو روی لبام بذاره که مانعش شدم
-علی الان نه نفسم بالا نمیاد
منو تو بغلش گرفته بود و کمرم رو آروم ماساژ میداد بعد چند دقیقه که آروم شدم خودم لبامو رو لباش چسبوندم چشماش بسته بود که با شدت لبامو میمکید و منو به خودش فشار میداد
حرکاتش نسبت به همیشه خشن‌تر بود ‌ ‌و برام یه جذابیت تازه داشت دستم رو سمت شورتش بردم و آروم پایین کشیدم
اندامش نسبت به همیشه بزرگتر بود و رگهای روش کاملا برجسته بود بعد از جدا شدن لبام تمام تنش رو بوسه زدم تا به اندام مردانه‌اش رسیدم
اولین زبونی که به سر آلتش زدم چنان آهی کشید که بدنم دوباره خیس شد به تبعیت از رفتار خودش با ولع اندامش رو میمکیدم و زبون میزدم وقتی خسته شدم روی بدنش خوابیدم و اندامش کاملا مماس با بدنم بود آروم پایین تنه‌ام رو روی بدنش حرکت میدادم و با هر حرکت که آلتش به نقطه حساس بدنم برخورد میکرد خودم رو بیشتر به بدنش فشار میدادم و آهههه میکشیدم
علی با چشمای خمارش بهم زل زده بود و قربون صدقم میرفت و همه چی رو بهم سپرده بود

لبامون که توهم گره خورد با دستاش مشغول ماساژ باسنم شد من خودم رو روی بدنش حرکت میدادم و علی با قدرت تمام باسنم رو فشار میداد من رو از روی بدنش کشید پایین و روی تخت دمر خوابوند وقتی کمرم رو لیس میزد منو تا مرز جنون میبرد
آروم با انگشتش مشغول لمس باسنم بود که قوس کمرم رو بیشتر کردم اندامم به شدت خیس و لزج بود چند بار آلتش رو روی اندامم کشید و وقتی کامل خیس شد روی باسن گذاشت و با یه فشار آروم کمی داخل رفت
کمی صبر کرد و فشار بعدی
با حوصله تمام آلتش رو داخل باسنم کرد و روی بدنم دراز کشید و آروم حرکت میکرد
هر حرکتش مساوی با آه کشیدن جفتمون بود حس لذت این سکس ده برابر تجربه‌های قبلی بود
آلتش رو کامل از در میاورد و دوباره داخل میکرد و هربار درد لذت بخشی تو بدنم جریان پیدا می کرد
بدنم رو چرخوند و یه بالشت زیر کمرم گذاشت قبل از اینکه بره سراغ باسنم چند دقیقه‌ای با زبونش مشغول تحریک اندامم بود و منو تا مرز ارضا شدن پیش برد
وقتی آلتش داخل باسنم بود با انگشت داخل اندامم حرکت میکرد و لذتش وصف نشدنی بود توی اتاق فقط صدای آه کشیدنمون بود و انقدر به کارش ادامه داد تا من ارضا شدم به محض ارضا شدنم مچ دستش رو محکم گرفته بودم تا دیگه به حرکتش ادامه نده یه ذره که حالم جا اومد با دستاش دو تا پهلوم رو گرفت و با شدت داخل باسنم حرکت می کرد تا با چند حرکت بعد من علی هم ارضا شد و کامل آبش رو داخل باسنم خالی کرد
بالشت رو زیر کمرم بیرون کشید و روی بدنم خوابید
هر دو چشمامون بسته بود و نفس نفس میزدیم
لذت این سکس عجیب باورنکردنی بود حالمون که جا اومد دوباره لبامون تو هم گره خورد
بعد چند دقیقه رفتیم سمت حموم من بدنم هیچ توانی نداشت و تو حموم کاملا تو بغلش ولو بودم بدن هر دومون رو شست و اومدیم بیرون ساعت حدود یک و نیم صبح بود با عوض کردن ملافه تخت همونطور لخت تو بغل هم خوابیدیم
صبح با حس بوسیده شدن لبهام چشامو باز کردم علی به پهلو کنارم دراز کشیده بود و لبهام رو میبوسید و بدنم رو کامل نوازش میکرد خودمو کامل تو بغلش فرو بردم و سرمو به سینه‌اش چسبوندم و متوجه برجستگی کامل بدنش شدم
-فنچول من بیدار نمیشی
-بستگی داره
-به چی
-به اینکه بیدار شم چیکار میکنیم
-میخوام یه لقمه چپت کنم
-پس من بیدار نمیشم
-پس منم خوابی کارمو میکنم
با زدن این جمله‌اش دستش بین پاهام رفت و مشغول لمس بدنم شد و با شیطنت زل زده بود به چشمام تا من بیدار شم
هرچی بیشتر بدنمو تحریک میکرد من بیشتر چشام و لبام رو بهم فشار میدادم تا صدام درنیاد
پاهام رو بهم چسبونده بودم و همین کارم باعث میشد انگشتش سخت حرکت کنه از حرکتش دست کشید و از کنارم بلند شد که فکر کردم بیخیال شده ولی پایین تخت نشسته بود و بدن منو کشید سمت خودشو با باز کردن پاهام با زبونش مشغول مکیدن اندامم شد دیگه مقاومت کردن فایده‌ای نداشت و همین حرکت یه سکس لذت‌بخش دیگه رو رقم زد و یه روز سکسی دیگه ساخته شد
همونطور که دوست داشتم تولدش براش خاطره انگیز شد و هنوز لذت سکس اون شب برای هردومون متفاوته

کلا شب خیلی خاصی بود :)))

نوشته: سارا

ادامه…

بازدید 15,907

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید